باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

اگر عمه خا... داشت، می‌شد دایی!



ایران هم می‌توانست ژاپن باشد؛

-اگر بعد از مرگ زندانیان در درون زندان، رییس قوه قضاییه، وزیر دادگستری، مسوولان زندان‌ها خود را به مرگ طبیعی می‌کشتند.

-اگر بعد از زنده در آتش سوختن دانش‌آموزان در کلاس درس، وزیر آموزش و پرورش و معاونان‌‌اش خودسوزی می‌کردند.

-اگر بعد از کشته شدنِ سالانه هزاران نفر در حوادثِ رانندگی، وزیر راه به همراه معاونان‌اش خود را به دره پرتاب می‌کردند.

-اگر بعد از کشته شدن هزاران نفر بر اثر زلزله و سیل، وزیر راه و شهر سازی و مسوولین مسکن و ساختمان، خود را در زیر خاک مدفون می‌کردند.

-اگر بعد از خشک شدن دریاچه‌ها و نابودی جنگل‌ها و منابع طبیعی، وزیر جهاد و کشاورزی از گرسنگی خود را می‌کشت.

-اگر بعد از کشته شدن صدها دانش‌آموز هنگام اردوهای اجباری، فرمانده‌ی بسیج، وزیر آموزش و پرورش و وزیر ارشاد اسلامی خود را به زیر کامیون پرتاب می‌کردند.

-اگر بعد از شکست‌های ورزشی، روسای فدراسیون‌ها و وزیر ورزش سر به کوه و بیابان می‌گذاشتند.

-اگر بعد از آبروریزی کارکنان سفارت در استخر و پارک‌های خارج از کشور، وزیر امور خارجه خود را در استخر غرق می‌کرد.

-اگر بعد از گسترش ایدز و اعتیاد، وزیر بهداشت و درمان به خود آمپول هوا تزریق می‌کرد.

-آگر بعد از حادثه‌ی کوی دانشگاه وزیر علوم خود را از طبقه‌ی پنجم به پایین پرتاب می‌کرد.

-اگر بعد از حوادثی مثل زورگیری‌ها و قتل‌های خیابانی، رییس پلیس و وزیر کشور با قمه شاهرگ خود را می‌زدند.

-اگر بعد از اختلاس‌های میلیاردی، رییس جمهوری، وزیر اطلاعات، وزیر اقتصاد و رییس بانک مرکزی خود را حلق‌آویز می‌کردند.

-اگر بعد از تقلب‌های انتخاباتی، اعضای شورای نگهبان و مصلحت نظام خود را با تیر و نوشابه می‌کشتند.

-اگر بعد از دستور «خفه شوید» رهبر، نمایندگان مجلس دسته‌جمعی هاراگیری می‌کردند.

-اگر بعد از خودکشی این همه مسوول و ضایع شدن این‌چنینی، رهبر خود به خود ارتحال می‌فرمود.

-اگر بعد از  خود‌ارتحالیِ رهبر، اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری، خود را به صورت گله‌ای به باغ وحش هدیه می‌دادند.(این عده دارای عمر جاوید هستند و نمی‌میرند)
آری ایران می‌توانست ژاپن باشد، اگر مسوولان غیرت داشتند.
آری ایران می‌توانست ژاپن باشد اگر ما نیز مانند عمه‌ای که دایی شد، خایه داشتیم.

۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

اطلاعیه مهم نایاک در مورد حکم دادگاه فدرال آمریکا



بسمه رب الشهدا والصدیقین

امت همیشه در فیس بوک اپوزیسیون!
 بار دیگر دست های پلید صیهونیست جهانی از آستین آمریکای نامسلمان بیرون آمد.این بار بیدادگاه آمریکا در حکمی ناعادلانه و غیراسلامی فرزند رشید ایران برادر بزرگوار تریتا پارسی را قربانی سیاست های غیر انسانی خود نمود و چهره ی شیطانی خود را به جهانیان نشان داد.
اما این پایان ماجرا نیست. این جنایت پیشه گان جنگ افروز باید بدانند که "  فان حزبالله هم الغالبون " .
مزدوران خدانشناس بدانند که فرزند رشید انقلاب اسلامی تنها نیست و در راه مجاهدات خود کوتاه نخواهد آمد و خسته نخواهد شد. تمام علمای اعلام، فقها و مهمتر از همه نایب برحق ولی امر مسلمین حضرت امام خامنه ای و یادگار امام حضرت آیت الله هاشمی رفسنجای بهرمانی به این فرزند خلف خود افتخار میکنند.
بیگانه گان جنگ افروز و ایادی خارج نشین شان بدانند که حقوق اسلامی همیشه پیروز است. ما از جنگی که موجب سقوط انقلاب اسلامی گردد بیزاریم و از تلاش خود برای تلطیف نمودن چهره مظلوم حکومت اسلامی و نظام خدایی مان دست نخواهیم کشید. لابی گری را جهاد در راه خدا و ولایت او می دانیم و همچنان همراه تریتای عزیزمان در راهروها و سالن های مجالس آمریکا هروله خواهیم نمود و به نمایندگان آمریکایی حکومت اسلامی را بشارت خواهیم داد. 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

شهر در امن و امان است، هموطن آسوده باش




شهر در امن و امان است، هموطن آسوده باش
تاج و تخت دست خران است، هموطن آسوده باش

روز روشن بر سر کوی، کیف مردم می زنند
گشت ارشاد در پی دیش روی بام است، هموطن آسوده باش

جیب مردم چون کف دست، سفره ها از نان تهی!
مختلس یار و رفیق بانکدار است، هموطن آسوده باش

شاکیان در دادگاه، مشت بر آهن می زنند
 قاضی با دزد هم قطار است، هموطن آسوده باش

فقر و فحشا و تجاوز دام خود گسترده اند
مجلس در شورِ شعار است، هموطن آسوده باش

جهل و جادو را به اسم دین قالب می کنند
مجتهد فکر مزار است، هموطن آسوده باش

کارگر بیکار، به کنجی غمزده!
دولت اما در پی ایجاد کار است، هموطن آسوده باش

بند زندان، خانه ی استاد و شاگرد گشته است
دزدیِ عنوان و مدرک برقرار است، هموطن آسوده باش

گرچه دل خونیم، ولی رخساره سبز
از پس این فصل سرد آخر بهار است، هموطن آسوده باش

۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه

انتخابی ناگزیر فراروی رضا پهلوی و دیگر فعالان سیاسی


  
یکی از شرط‌های اولیه و اساسی برای جایگزین کردن یک نظام حکومتی، وجود  یک جایگزین منسجم و نظام‌مند است.
در فضای کنونی سیاسی کشور عدم وجود آلترناتیوی با این مشخصه بسیار مشهود است.
چگونه می توان این جایگزین را ایجاد کرد؟
برای پاسخ به این پرسش نخست می بایست تعیین کنیم که چه کسی می تواند و وظیفه دارد که این جایگزین را ایجاد نماید؟
با نگاهی به دانش اکادمیک موجود در زمینه‌ی مدیریت فعالیت‌های سیاسی وتجربیات دیگر کشورها در این زمینه، می توان دریافت که سیاست مداران اعم از احزاب و یا شخصیت‌های مستقل، مسئول مستقیم ایجاد چنین تشکیلاتی هستند. سیاست‌مداران ورزیده و با تجربه با شناخت کافی از شرایط برای رسیدن به اهدافی خاص وارد فعالیت‌های سیاسی شده و با ایجاد تشکل‌ها و سازمان‌های مستقل و یا حزبی، جایگزین مناسب را برای وضعیت موجود معرفی کرده و سعی در بدست آوردن اقبال عمومی می کنند. 
هدف گذاری، طراحی استراتژیک، سازمان‌دهی و اجرای برنامه‌های عملیاتی برای نیل به اهداف مورد نظر، پیش از هر چیز دیگری نیازمند منابع و امکانات است واین از وظایف اولیه هر سیاست‌مداری ست که بعنوان خالق و مدیر آن مجموعه امکانات و منابع مورد نیاز را فراهم سازد. بدین منظور و در راه ایجاد این تشکیلات هرسیاست‌مدار یا حزب سیاسی، نیازمند برخورداری از امکانات و منابع مناسب بوده و یا می بایست قابلیت جذب وگردآوری آن را داشته باشد، درغیر این صورت نخواهد توانست برنامه‌های خود را عملیاتی نموده و در سطح یک فعال سیاسی باقی خواهد ماند. 

چرا فعالین سیاسی ما از ورود سیستماتیک به سیاست و فعالیت به عنوان یک سیاست مدار حرفه ای سر باز می زنند؟!
شاهدیم که همه‌ی کسانی که به نوعی می‌توانند این نقش را برعهده گیرند، به راحتی عنوان می کنند که فعال حقوق بشرهستند و در راه نجات وطن ومبارزات آزادی‌خواهی در کنار مردم خواهند بود. هیچ کس حاضر نیست نقش رهبری این مبارزات را بپذیرد، و به بهانه‌های گوناگون از ایجاد و معرفی حزب و یا تشکل‌های سیاسی که قادر به جهت دادن مبارزات آزادی خواهی باشد، خود داری می‌کنند.
اگر چه بسیاری سعی دارند محدودیت‌های بوجود آمده از طرف رژیم و سرکوب تشکل‌های سیاسی را عامل اصلی این نقیصه معرفی کنند اما این عامل در خارج از ایران نمی‌تواند زیاد تاثیر گذار باشد و در عین حال تجربه نشان می‌دهد که ضریب موفقیتِ نیروهای اپوزیسیون اگر هسته‌ی تشکیلاتی آنها بیرون از دست‌رسی رژیم های توتالیتر باشد، به مراتب بالاتر خواهد بود. پس می‌بایست عوامل عمده‌ی دیگری در این انفعال نقش داشته باشند و باید در جای دیگری آنها را یافت که در ادامه به گوشه‌هایی از آن پرداخته می شود.  
فعالین اپوزیسیون کنونیِ ما به دلایل گوناگون از این مهم سر باز زده و برای پرهیز از هزینه‌های مربوطه سعی در تغییر نقش خود از یک سیاست‌مدار به یک فعال سیاسی دارند به عنوان نمونه:
- یک فعال سیاسی با فراغِ بال می تواند به راحتی دغدغه‌هایی متعالی، مانند حقوق بشر، تغییر شرایط معیشتی وغیره را هدفِ خود قرار داده و متناسب با توانِ خود در راه رسیدن به آنها با روشی که خود می پسندد فعالیت نماید.
- عدم مسئولیت پذیری: فعال سیاسی هیچ‌گونه مسئولیتی در مقابل شکست احتمالی عملکرد خود ندارد و به عبارتی تنها پاسخ گوی خود می باشد.
- هزینه‌های بسیار بالای تشکیلاتی را متحمل نمی شود.
- ازادی عمل برای انتخاب نوع فعالیت و انتخاب متحدین خود دارد.
- در هر زمانی میتواند تغییر مسیر داده و با داشتن سرعتِ واکنش بالا از زیان‌ها‌ی احتمالی بکاهد.

این مزایا باعث شده که  فعالان سیاسی ترجیح دهند در همان سطح باقی مانده و خود را آلوده‌ی کار تشکیلاتی نکنند.

اما زیان‌هایی که این وضعیت به جنبش آزادی خواهی و به فعالین سیاسی وارد می سازد کدامند؟
- عدم شفافیت و ثبات در اهداف و راهبردها‌ی فعالان سیاسی به دلیل مدون نبودن آنها.
- عدم پاسخ‌گوییِ فعالان سیاسی به انتظارات مردم در روند مبارزات.
- واکنش گراییِ بدون برنامه و احساسی، بجای کنش گرایی عقلانی و برنامه ریزی شده. 
- اتصال هواداران بی شناسنامه و غیر معتبر که در دراز مدت به ایجاد گروه‌های خودسرخواهد انجامید. این گروه ها در نبود و یا عدم شفافیت دستورالعمل‌های مدون سازمانی و خط ارتباطی معین، امکان گسترش خواهند یافت.
- دشواری در ایجاد و تشکیل اتحادهای ریشه ای و هدف‌مند به شکلی که قادر باشد به تولید مجموعه‌های کلان‌تر و قدرت‌مند‌تر بیانجامد.

انباشته شدن و افزایش فعالین سیاسی به خودیِ خود مثبت ارزیابی می‌گردد اما در نبودِ سیاست‌مداران و تشکل‌های سیاسی، موجب ایجاد پدیده‌ای ناخوشایند- همانندِ آنچه در حال حاضر گریبان‌گیر اپوزیسیون شده است- خواهد شد. وآن عدم وجود متولی مبارزات است. همه فعالان سیاسی با توجه به آرمان‌های زیبا و آزادی خواهانه شان، سخن‌هایی زیبا بر زبان جاری می‌سازند، اما چه کسی باید گام پیش نهد و برنامه‌های عملیاتی برای رسیدن به این آرمان‌ها را به اجرا در آورد؟ همه اظهار می‌دارند که ما هم به عنوان جزیی از جنبش در کنار مردم ایستاده ایم ولی این دوای دردِ فعلی مردم نیست.
جنبش اعتراضی مردم ایران در موقعیت فعلی مانند اتومبیلی شده است که همه سعی دارند مسافر آن باشند بدون اینکه کسی مسئولیتِ راننده‌گی آنرا بپذیرد، حال آنکه چه بسا در میان این جمع کثیر مسافر، راننده‌گان چیره دست زیادی نیز موجود باشد.
یکی دیگر از خطرهایی که در خلاء احزاب و سیاست‌مداران حرفه‌ای آینده‌ی جنبش را تهدید می کند، استقلالِ رای سیاسیون منفرد است. بدین‌گونه که در نبودِ برنامه‌ها‌ی مدون، روش‌ها واهداف مشخص و همچنین عدم کنترل سیستماتیک، این سیاست‌مداران منفرد، در معرض لغزش‌ها و خطاهای فراوانی قرار دارند چرا که پروایی از شکست در اثر تحلیل‌های اشتباه خود ندارند و در هر صورت و بدون هزینه، بازی برد-بردی را شروع می کنند و جور عواقب اشتباهات ایشان به گردن مردم ایران خواهد بود.
باری، نبود سیاست‌مدارانی اینچنین و انباشت فعالان سیاسی موقعیتی ست که اکنون با آن مواجه‌ایم. وضعیتی که انفعال جنبش آزادی خواهی مردم ایران را دامن زده و از بهره‌وری از منابع‌مان کاسته است. اگر می‌خواهیم با کمترین هزینه وبا برنامه ریزی، کشور را از ستم رژیم کنونی آزاد نماییم و مهمتر ازآن، در فردای آزادی بر ویرانه‌هایش، آبادانی را به ارمغان آوریم، می بایست با وسواس بیشتری به فکر سازماندهی مبارزات باشیم وگرنه درپشت درهای بسته برای وطن‌مان تصمیم خواهند گرفت و لاشه‌ی نیمه جانِ وطن دوباره در زیر دستانِ نا اهلان قربانی وار تکه تکه خواهد شد.