باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب اپوزیسیون. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اپوزیسیون. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

نظری بر فعالیت سیاسی ایرانیان در فضای مجازی


این نوشته قصد بیانِ عقاید و اهداف سیاسی اشخاص و گروه های ذکر شده را نداشته و صرفاً به عملکرد هواداران این اشخاص و گروه ها در فضای مجازی  می پردازد.
هواداران گروهای سیاسی و شخصیت‌های سیاسی هر کدام به فراخورِ وابستگی و علاقه‌ی خود در فضای مجازی فعالیت می کنند. اکثر این گروه ها خود را نماینده ی اکثریت مردم ایران می دانند و فعالیت‌های خود را برای از بین بردن دیکتاتوری و در راستای حقوق بشر معرفی می کنند. اما در واقع می توان فعالیت آن‌ها را در چند سر فصل خلاصه کرد که نمونه هایی از آن زیر ذکر می‌گردد. شاید یکی از دلایلی که موجب عدم اتحاد بین این گروه‌ها و استمرار حکومت اسلامی گشته است، این واقعیت باشد که مبارزه با رژیم به فعالیت جانبی تبدیل گشته و مبارزه های فرعی و حتا غیر ضروری به اصطکاک مخالفان و هدر رفتن انرژی آنان منجر شده است.

توده ای ها و چپ های کمونیست:
- به طور عمده فعالیت این گروه بر اصرار ایشان بر تئوری ها شکست خورده است. 
-اولویت مبارزه با خانواده پهلوی بر مبارزه با حکومت ملاها.  
- تلاش و تبلیغ برای فدرالیسم و تجزیه ایران و مخفی کردن این اهداف در زیر نقاب حقوق بشر. اصرار بر تطهیر فرقه ی دمکرات، جمهوری مهاباد، قاضی محمد و جای‌گزینی " ملت" به جای " قوم"  در همین راستاست.
- بعد از انتشار هر خبری از هواداران رضا پهلوی، شروع به فعالیت مضاعف نموده و با انتشار خبرها و مطالب گوناگون سعی در سایه انداختن و کاستن از اهمیت آن خبرها دارند.
- زنده نگه داشتن یاد کودتای 28 مرداد.
از نظر ایشان فقط دو شخصیت در تاریخ ایران نقش مهمی داشته اند. قبل از انقلاب شعبان جعفری( بی مخ) و بعد از انقلاب دکتر خزعلی.
- تبلیغ مخفی برای حفظ اصل نظام و تخریب براندازان از دیگر فعالیت های مهم این عده می باشد.
-  استفاده ی ابزاری از دکتر مصدق و  در عین حال مخفی نمودن خیانت حزب توده به دکتر مصدق

هواداران آقای بنی صدر:
- این افراد سعی دارند به هر نحو شده نام آقای بنی صدر در اخبار روز باشد. حتا اگر خبری نبود، دزدی به خانه ایشان خواهد زد و یا سند و عکسی از دوران طلایی ایشان از آرشیو آثار انقلاب اسلامی (چه داخلی و چه در تبیعد) پیدا خواهد شد.
- فعالیت دیگر این گروه مبارزه با استبداد سابق و فرزند او رضا پهلوی ست.
حفظ انقلاب اسلامی و آثار آن حتا در هجرت و تبعید از محورهای اصلی فعالیت این گروه می باشد.

سلطنت طلب ها:
این گروه بعد از کم فعالیتیِ30 ساله، اکنون با ولع و اشتیاق سیری ناپذیر در فضای مجازی فعال شده اند. بیشتر فعالیت این عده حول انعکاس فعالیت‌های آقای رضا پهلوی و خاطراتِ  دوران حکومت محمدرضا پهلوی می‌چرخد.
- مبارزه با هر کس که بر علیه‌ی آقای رضا پهلوی سخنی گوید. حتا اگر این سخن انتقادی سازنده و یا فراموش کردن لقب "شاهزاده" باشد.
- ساخت و انتشار ویدیو، پوستر از کودکی ، جوانی و اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های کنونی رضا پهلوی.
- تطهیر ساواک ، دیکتاتوری محمد رضا پهلوی و اشتباه تاریخی و مخرب او در حمایت از روحانیت و کمک به گسترش نقوذ آنها.

هواداران مجاهدین:
- بیشتر تلاش این گروه بر انعکاس اخبار گروه خود است . اخبار اردوگاه اشرف و یا خارج و داخل شدن نام‌شان در لیست‌های تروریستی از مهم‌ترین اخبارایشان است.
با تخلیه‌ی اردوگاه اشرف و خارج شدن نام این گروه از لیست "گروه‌های تروریستی آمریکا" فعالیت این گروه کم شده و باید به فکر چاره باشند.
-نشر ویدیوهای طنز بر ضد "عظما" بخش بزرگی از فعالیت های سیاسی-فرهنگی این گروه است.
-دفاع از زنده و سالم بودن مسعود رجوی و محبوبیت مریم رجوی از فعالیت های حیاتی این گروه ست.

اصلاح طلب ها:
-چهار سال یک بار هم در هنگام انتخابات برای گرم شدن تنور به هیزم جمع کردن مشغول می شوند.
- مبارزه و تخریب گروه‌های برانداز و مخالف رژیم اسلامی.
-سعی در ایجاد قرائت جدید از اسلام و حکومت اسلامی (ماله کشی).
- انعکاس گسترده‌ی فعالیت‌های سیاسی و غیر سیاسی اصلاح طلبان حکومتی. عطسه کردن محمد خاتمی می‌تواند یک خبر مهم برای هواداران این گروه باشد ولی رای دادن ایشان در بحبوحه‌ی تحریم انتخابات را منعکس نمی کنند.
-مبارزه با احمدی نژاد و فراموش کردن ریشه اصلی مشکلات کنونی ایران.
بایکوت کردن خبری گروه های برانداز و مخالفان حکومت اسلامی.

نقویون:

این گروه فقط منتظرند هر کدام از گروه ها ی دیگر به  خطوط قرمزی مانند دمکراسی، یک پارچه ماندن ایران و حقوق بشر تجاوز کنند تا با احادیث واقعی و جعلی و ذالنقار و دالنعوظ آنان را به راه راست هدایت کنند.

۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه

شعار "مرگ بر شاه" درجلسه اضطراری شورای امنیت ملی رژیم



مکان: بیت رهبری
زمان: شهریور 91

بنابر گزارشی محرمانه ، در پی تهدیدهاو تحریم های همه جانبه‌ی اسراییل و آمریکا و هم چنین وخامت شرایط رژیم اسد در سوریه، جلسه ای  اضطراری با حضور سران قوا و مسئولان کشوری، نظامی و امنیتی در حضور آقای خامنه‌ای برگزار گردید.
در ابتدا آقای مصلحی وزیر اطلاعات گزارشی از شرایط کنونی کشور و تحرکات دشمنان ارائه داد. مصلحی بزرگترین خطر بالقوه را نقش تحریم ها در گرانی و وضعیت معیشتی مردم دانست و اظهار داشت که گرانی ها می تواند به بروز مشکلات امنیتی و افزایش ناآرامی و اعتراضات اجتماعی بیانجامد. او همچنین به تحرکات گروه های مخالف نظام در خارج از کشور اشاره نمود و با گزارشی از موفقیت سربازان گمنام در نفوذ در بین مخالفان و جلوگیری از شکل گیری هر گونه اتحاد منسجم در بین آن ها سخنان خود را پایان داد.
نفر بعدحسین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه بود که با اشاره به حوادث جاری در سوریه گفت: "همه ما وظیفه داریم از سوریه حمایت کنیم. او سوریه را " خط مبارزه و مقاومت" در برابر اسرائیل به شمار آورد و بر این  نکته ی اساسی تاکید کرد که جمهوری اسلامی ایران باید از این نظام حمایت  کند.
او گفت: " امروز سوریه به نیابت از مجموعه دشمنان رژیم صهیونیستی در خط مبارزه و مقاومت ایستاده و همه ما وظیفه داریم سوریه را حمایت کرده و نگذاریم خط مقاومت شکسته شود".
در پی سخنان این دو نفر، آقای خامنه ای در چند جمله تاکید کرد که همه باید با کنار گذاشتن اختلافات، با ارائه پیشنهاد و راهکارهای عملی به خروج از موقعیت کنونی و حفظ نظام که از اوجب واجبات است همت گمارند.
احمدی نژاد راه حل را در حمله به اسرائیل و حکومت های وابسته ی منطقه دانست که با نا خشنودی آقا مواجه گشته و مجبور به اتمام سخنانش شد.
محسن رضایی و سردار فیروز آبادی بر لزوم آمادگی نظامی و برگزاری مانورهای نظامی در خلیج فارس برای ایجاد رعب در دل دشمنان تاکید کردند.
فرماندهان سپاه و سپاه قدس نیز به نوبه خود ازآماده گی نیروهای شان برای هرگونه عملیات برون مرزی و مقابله با دشمن در نقاط مختلف جهان خبر دادند.
در ادامه آقای خامنه از رفسنجانی که با تبسمی بر لب ساکت نشسته بود خواست که نظر و پیشنهاد خود را بیان کند. رفسنجانی نیز اینگونه سخنان خود را آغاز کرد:
آقایان باید بصیرت داشته باشند و بدانند که اگر مانند این سی و چند سال منافع آمریکا و غرب را به خطر نیاندازیم بحث حمله کلن منتفی ست و فقط در سطح رسانه ها مطرح خواهد شد. ما "مرگ بر آمریکا" ی خود را خواهیم گفت و آنها نیزما را " محور شرارت" خواهند نامید، همین و بس!
وظیفه ی اصلی ما برای حفظ نظام سه محور اساسی دارد:
اول اینکه باید با نفوذ در بین مخالفان، کنترل آنها را در دست گیریم. برای این منظور بنده مهدی را از همان ابتدا به انگلستان فرستادم تا با امکانات موجود رسانه ها و سایت های گوناگونی ایجاد کند تا جریان خبر رسانی را در اختیار داشته باشیم و فائزه هم مسوول رساندن امکانات مادی لازم می باشد که با توجه به محدودیت انتقال پول از طریق سیستم بانکی مجبور است به طور دائم به انگستان سفر کند. گروه های زیادی به عنوان مخالف ایجاد شده و چهره های زیادی را به عنوان مخالفان دو آتشه تربیت و معرفی کرده ایم.
دوم، ایجاد اختلاف و بزرگ کردن اختلافات سیاسی، مذهبی، قومی ، زبانی و غیره است. بحمدالله تا کنون این امر به خوبی در بین اپوزیسیون خارج نشین عملی شده و برای داخل کشور نیز به کارهای بیشتری نیاز هست. باید از تجربیات دوران طلایی امام راحل در مسئله کردستان و ترکمن استفاده کرد. می توان با بزرگنمایی خطر تجزیه طلبان در آذربایجان، خوزستان و سیستان وارد عمل شد و اوضاع را کنترل کرد.
سوم و مهمترین مسئله، اتحاد و دوری از تفرقه ی نیروهای دلسوز نظام است که باید همه ی ما حول یک شعار مشترک مانند اوایل انقلاب و شعار زیبای" مرگ بر شاه" گرد هم جمع شویم وبا وحدت کلمه –به قول امام- از مشکلات موجود به سلامت عبور کنیم.
با پایان سخنان رفسنجانی، آقای خامنه ای با لبخندی رضایت خود را اعلام کردند و جلسه را با  این سخنان پایان دادند:
حقیقتن که آقای رفسنجانی مرد روزهای بحرانی ست و با تدبیر خود همیشه کشتی نظام را در گردبادهای روزگار هدایت کرده اند. همین جا از همه ی شما می خواهم که به دستورات ایشان عمل کنید و ایشان را یاری دهید. برای شعار محوری نیز که ایشان فرمودند فکر میکنم همان شعار زیبای " مرگ بر شاه" البته اگر سه بار تکرار شود بهترین شعار است و از ائمه جماعات نیز می خواهم که این شعار را در پایان نمازها تکرار کنند و حتا دولت می تواند بر سربرگ اسناد و مکاتبات دولتی از این شعار استفاده کند. به هر حا ل همه می دانیم که همه مشکلات ریشه در سلطنت و پادشاهی دارد. ازآن کوروش گرفته که مانع نابودی قوم یهود شد تا  یزدگرد که توسط سپاه اسلام مضمحل شد، از رضا قلدر که پای زنان را به کوچه و خیابان باز کرد تا همین آخری محمدرضا که طلبه ها را به سربازی برد و زمین های مان را مصادره کرد و حق رای به زنان داد و به حاکمان عرب و مسلمان منطقه فخر می فروخت، می توان دید که هر جا ظلمی به اسلام شده از طرف شاه یا یهود بوده پس همه با هم فریاد میزنیم : " مرگ بر شاه؛ مرگ بر شاه ، مرگ بر شاه!"

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

نقش نقی در جنبش‌های آزادی‌خواهی ایران



آنگاه که ایران با بی کفایتی حکومت قاجار به سوی نابودی می رفت، مردم درمانده و مستاصل به نقی گرویدند و او خمره ای آب انگور را لاجرعه سر کشید و ستارخان را ندا داد که به سوی تهران برو و شر این نااهلان را از سرمردم کوتاه کن. و آن شد که همه می دانیم.

 آنگاه که جنگ جهانی خانمان ایرانیان را نابود کرد، مردم به سوی نقی شتافتند و او خمره ای آب انگور را لاجرعه سر کشید و رضا شاه را فرمان داد که برو و کار مملکت را سر و سامان بخش و او همان نمود ولی جماع بیش از حد او با «عوام الناس» و« الیت» جامعه خشم نقی را برانگیخت و تبعیدش نمود و پسرش را فرمان داد که کار پدر را به اتمام برد.

آنگاه که دیگر بار مردم از جور محمد رضا شاه و« بی اکشنیِ » ایام به ستوده آمدند به حمایت نقی محتاج گشتند، نقی خمره ای آب انگور لاجرعه سر کشید و خمینی را امر کرد که اینان هوس کربلا دارند برو و هر روزشان را عاشورا گردان.

اکنون دیگر بار مردم به تنگ آمده از عاشورا طلبان، به نقی پناه آورده اند و او خمره های آب انگور را یکی پس از دیگری خالی می‌کند ولی هنوز راه حلی نیافته است.
 با سیاسیون و خواص قوم رایزنی کرد؛
- یکی گفت: اوضاع مطابق حکومت صدر اسلام است، یا نقی بی خیال شو!
 - دیگری گفت: حالا که قرار است کاری کنی، بهتر است جاهایی را که اسلام در خطر افتاده ماله ای کشیم و رنگ و روغنی زنیم.
 - سومی صدا در گلو انداخت که: تو چکاره ای؟! من در 60 سال گذشته این رژیم را با مبارزات سیاسی خود پی افکنده‌ام. حتا در تبعید هم اگر باشم حافظ آن خواهم بود. نقی در پاسخش آروغی بزد که خفه!
 - و از دیگری که وجناتش مقبول تر بود چاره جویی کرد. منادا گره کراوات خود را مرتب کرد و گفت: جناب نقی اگر شما هم به ما بپیوندید بی گمان خواهیم توانست طی یک پروسه دمکراتیک، دمکراسی را به ایران بازگردانیم. نقی چشم غره ای به سوسن کرد که  به اندرونی رود!!
 - دیگری که اسب چوبینی در دست داشت در پاسخ گفت: ای سید نقی و فرزند رسولولو من هم از سلاله ی تو هستم پس توپ رو بده به دستم که دیگه خیلی خسته ام ، هه هه هه... نقی بادی از معده ی مبارک حواله او نمود و منتظر پاسخ دیگری ماند.
 - دیگری با محاسنی آنکارد شده و شکمی برآمده، پاسخ داد که: اماما کار دنیا را به ما بسپار که در شان تو نباشد. ما رای خواهیم داد و مردم را نیز سر صندوق ها خواهیم کشاند تا تو بدانی که اوضاع امن و امان است. من دین را چنان برایتان تئوریزه خواهم کرد که شما وجد گرامیتان رسولولو هم آنرا تشخیص ندهید. امام با ادرار  مبارکشان او را آغشته ساخت و رو به دیگری نمود.
 پاسخ های زیادی ارائه شد، از تقسیم ایران گرفته تا درخواست کمک از جهود و نصارا، از حمله گازانبری از داخل خاک عراق گرفته تا تغییر پرچم و سرود ... امام که خسته می نمود رو به عسگری کوچولو کرد که تو بگو چه کنیم ؟!
 عسگر به ذوالنعوظ خود دستی کشید و امام با خوشحالی فریاد کشید: البته ! همین است!
 من برای شما نمونه خواهم ساخت و شما با کپی این نمونه ها در کشور خود رهایی خواهید یافت. آنگاه امام برخاست و به جمع فرمان گم شوید صادر نمود.
 پنج ماه گذشت و نقی  تمام بلاد عربِ همسایه  را جُنباد. یکی پس از دیگری جنبیدند و مردم شوریدند...

خورشید در حال غروب کردن در صحرای سامراست، و در بلاد پارس سیاهی شب همه جا را فرا گرفته، امام در خیمه نشسته است و جمعی گرداگرد او را گرفته اند.

امام پرسید : ای خواص پارس! آیا مشکلتان حل شد و راه حل را یافتید؟!

 همه ی آن جمع با هم به سخن در آمدند. هر کس چیزی می‌گفت و سعی داشت سخن خود را به امام برساند. امام دست به ذوالنقار برد و برق آن، همه را به سکوت واداشت. در حالی که از غضب و تاثیر آب انگور روی مبارکشان گلگون گشته بود به یکی از میان آن جمع اشاره کرد که تو بگو! آن پدر مرده هم با لکنت پاسخ داد که: آقای نقی ما داریم از طریق پالتاک، شورایی تشکیل می دهیم که در آن با رای گیری نتیجه بگیریم که چه باید بکنیم، ولی مشکل اینجاست که  شبها همه قول می‌دهند که باشند ولی فردا تکذیب می‌کنند!
 امام برخاست و از خیمه خارج شد. به اصحاب که در بیرون خیمه بودند دستور داد که در خیمه را ببندند که کسی فرار نکند و گقت:" هر کس با افراد درون این خیمه جماع کند بدرستی که آتش جهنم بر او حرام گردد".

 این بگفت و اهالی سیاست را به اصحاب سپرد و خود در خیمه ای دیگر به فیس بوق درآمد تا از جوانان پارس چاره جوید!

۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

رژیم پادشاهی مشروطه‌ی دمکراتیک اسلامی، شترگاو پلنگ سیاسی ایران



مثل اینکه جدی جدی قراراست تمامی گروه‌های مخالفِ سید علی خامنه‌ای دست به دست هم بدهند و حکومتِ ولایت فقیه را سرنگون کرده و به جای آن یک رژیم دیگر- به انتخاب روشنفکران و فرهیخته گان، ولی با رای  مردم- به روی کار آورند.
اما تاکنون این دست به دستِ هم  دادن گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسیِ مخالف رژیم با مشکلاتی مواجه بوده که یکی از مهمترین آنها، تعیین نوع حکومت آینده است. به طور طبیعی  در این‌گونه مواقع هر کسی ساز خود را می‌زند.
درکوچه  پس‌ کوچه‌های ایران که قدم بزنی ویا اگر مسافرِ اتوبوس و یا تاکسی باشی، مدام از مکالمات مردم که حکایت از نارضایتی آنها و مقایسه وضعیت فعلی ایران با قبل از انقلاب و دوران شاه دارد، مطلع خواهی شد. مکالماتی که معمولاً با یک « آه !» جگرسوز و یک «خدابیامرز» به پایان می رسند.
 از طرفی همان‌گونه که مبرهن است و مطابق با اسناد و آمار رسمی، اکثریتِ مردم ایران مسلمانِ شیعه می‌باشند و فیلسوفان و جامعه شناسان الهی ما اعتقاد دارند این اکثریت تنها هم و غم‌شان رعایت و جاری شدن قوانین و مقررات اسلامی در تمامی شئونات زندگی و حتاخصوصی‌ترین مسائل آحادِ جامعه است و اصولا به همین دلیل بود که مردم ما، فریب خوشی و راحتی دنیوی در قبل از انقلاب را نخورده و با حماسه ای به یاد ماندنی بساط بی دینی، ظلم، جور و مهمتر از همه طاغوت را برچیدند؛ پس به هیچ‌وجه صلاح نیست این آرامشِ اخروی و الهی را به بهانه‌ی فساد و انحراف سیدعلی و دار و دسته اش از امت مسلمان ایران دریغ ورزیم.
 البته درکنار این‌ها تعدادی روشنفکرِ دینی هم هستند که به هیچ صراطی مستقیم نمی‌شوند، مگر آن‌که به طریقی گره خوردنِ بنیاد دین با حکومت را تضمین شده بیابند.
عده ای از روشن‌فکران خارج از کشور نیز هستند که اصرار دارند برای کلاس و پرستیژ ایران هم که شده  واژه‌ی « جمهوری» در عنوانِ رژیم آینده ضروری‌ست.
جمعی از هم‌وطنان در تبعید هم زیر بارِ گران حس نوستالوژیکِ دوران شاه و تحت تاثیر همان « آه » جگر سوز و «خدا بیامرز» البته در فضای مجازی، تنها راه آبادانی و بازگشت به وطن را حکومتِ سلطنتی و پادشاهی می دانند. این هم‌وطنان «آبادی» را بیش از «آزادی» می پسندند.
حالا بنا بر این شده که برای سرنگون کردن حکومت سید علی همه‌ی این نحله‌های فکری مذکور، متحد بشوند و جبهه‌ای قوی و یکپارچه ایجاد کنند اما کماکان مشکل تعین نام رژیم حکومتی آینده لاینحل مانده است.  البته نوع و محتوای حکومت چندان مهم نیست و می‌توان با آن کنار آمد ولی نام و عنوان آن بسیار با اهمیت است چرا که مسئله‌ی پوز زنی و کل-کل کردن است، اگر قرار باشد الان که به قول معروف هنوز " نه به دار است و نه به بار"، به دگراندیشان باج بدهیم چه تضمینی برای گرفتن سهم خود در حکومت آینده خواهیم داشت؟!
به هر حال ما ایرانی‌ها هیچ‌گاه کم نمی‌آوریم و برای این مشکل نیز راه حلی پیدا خواهیم کرد. یکی از هنرهایی که- مانند سایر هنرها- تنها در نزد ما ایرانیان یافت می‌شود و بس، هنرِ« ملغمه و معجون سازی» ست. ما می توانیم تکه‌هایی از هرچیزی که در جهان وجود دارد و یا ندارد را گرد هم آورده و با سرِانگشتانِ هنرمندِ خود و با تدبیرِ بی‌ شایبه‌مان چنان به هم متصل کنیم که جهانیان را به حیرت واداریم. یکی ازاین نوع ترکیبات «پیتزای قورمه سبزی» ست!( به یاد آرش سبحانی عزیز و گروه کیوسک).
 با استفاده از همین هنرِ ترکیبی، شاید بتوان عنوانی برای حکومت آینده دست و پا کرد؛ چیزی مانند: «پادشاهیِ مشروطه دمکراتیک اسلامی».
با استفاده از این عنوانِ فراگیر می‌توان همه‌ی مخالفانِ رژیم را بر سرمیز مذاکره نشاند، محل آن‌هم زیاد مهم نیست که استکهلم باشد یا لندن.
مورد دیگری نیز همان بحث پرچم ملی‌ست که می توان آن را هم بوسیله‌ی همین هنرِترکیبی حل کرد. به عنوان مثال،  می‌توان از پرچم سه رنگ ایران استفاده کرد که در میان آن شیر و خورشیدی با ابهت خود نمایی می کند ولی به جای شمشیر به دستان آن یک تسبیح خواهیم داد و بر سرش عمامه ای خواهیم گذاشت. مهم اتحادی‌ست که این «شیر و خورشید عمامه به سر» نماد آن خواهد بود.

۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

آقا ما هم بازی!



عجب شلوغ بازاری شده! معلوم نیست کی با کیه و کی با کی نیست!
تا حالا فکر میکردم هرچی رو ندونم لااقل اینو خوب میدونم که به چه کسانی میگن «مردم» و دشمنِ مردم هم تعریف شده است، از اون مهمتراینکه تکلیفمون با دشمنان مردم مشخصه و همه یه جورایی توافق دارند که هر جا دشمن مردم رو دیدند بزنند تو دهنش و از هیچ وسیله ای برای تضعیف و خوار و خفیف کردنش دریغ نکنند.
رفتم تو اینترنت تا ببینم اوضاع در چه حالیه، و از اون 95 درصد خبری که توی مملکت سانسور میشه، خبردار بشم که دیدم ای دل غافل مثل اینکه مثل اصحاب کهف اززمین و زمان کلی جا موندم.
هاج و واج خبرها  و مطالب رو نگاه می کردم که چشمم خورد به یه مطلب در مورد خامنه ای. لاگ این شدم و نظرم رو نوشتم ولی طبق عادت معمول به جای «خامنه‌ای» از مخفف مردم پسندِ«خ.ر.» استفاده کردم، یهو چند نفر داد و بیداد راه انداختند که: اوهوی آقاهه! عفت کلامت کجا رفته؟! و نصیحت‌هایی از این دست:  درسته ما با جناب آیت الله خامنه ای اختلاف سلیقه داریم ولی دلیل نمی شه که توهین کنیم! کمی ناراحت شدم ولی از شما چه پنهان ته دلم خوشحال بودم از اینکه می دیدم چقدر تواین مدت- که من به احتمال زیاد خواب بودم- متمدن تر شدیم!
زیر یه مطلب دیگه دیدم یه عده یک نفر رو بستن به فحش و فحش کاری. حرفای اون بخت برگشته رو خوندم، دیدم یه پیشنهاد داده  در مورد اینکه " چطور میشه حال خ.ر(ببخشید خامنه ای) روگرفت!" چند کلمه در تاییدش نوشتم که  یه پس گردنی محکم خورد پشت مونیتورم! با اعتراض پرسیدم مگه چی گفتم که می زنی؟! به همراه چند فحش آبدار که فقط بازجوهای اوین بلدند گفت:" مرد ناحسابی مگه نمی بینی که طرف داره پیشنهاد سرنگونی میده؟ مرتیکه اصلن نمی دونه ما داریم رهبری رو با انتقادات خودمون نرم می کنیم تا انشاءالله جلوی تندروی‌ها رو بگیره و مملکت آروم بشه، اومده یه کاره زحمات هف هشت ساله ی ما رو ریخته به هم!
دیدم اگه بخوام اینجوری پیش برم تا چند ساعت دیگه آش و لاش و با یک کامیون فحش باید لاگ آف کنم، بهتر دیدم که از دوستی همه فن حریف و سیاست مداری اینترنت باز، مشورت بگیرم که از قدیم گفته اند: بی پیر به میخانه نرو / گرچه هم هیکل فیروز آبادی هستی.
دوست عزیز هم پس از دریافت پیام و چند «لوووووول» پی در پی به گیجی بنده، توضیحی داد به این مظمون:
"بابا بی خیال، چرا اینقدر سخت می گیری! دوران اون نوع مبارزه و لشکرکشی و دسته بندی تموم شد. حالا زمونه ی مبارزات داینامیک شده. مثل اینکه تو عمرت گیم های کامپیوتری روندیدی؟! الان در هر دقیقه جای دوست و دشمن به طور اتوماتیک عوض می شه و باید تیز باشی تا اون وسط قیچی نشی. یه راهنمایی کلی بهت می کنم خودت باید آلوده بشی تا یاد بگیری.
در نظر بگیر غول مرحله آخر خامنه ای باشه، باید با یکی از گروه های دیگه همراه بشی وگرنه مستقل بمونی  خوراک زامبی ها میشی. جالبی بازیش به اینه که در ظاهر قاطی پاتی به نظر میاد ولی زرنگ باشی خط وربط های عجیب غریبی رو اون لابه‌لا پیدا می کنی. مثلن گروه‌هایی هستند که می‌خوان برن مرحله آخر ولی با غول مرحله کاری ندارند فقط می خوان باهاش شریک بشن. حالا یه عده دیگه با اینا رفیق شدند که جلوی رفتن دیگران رو بگیرن خودشون هم می‌دونند نمی تونند برن مرحله بعد به همین دلیل ترجیح می دن نزارن دیگران هم برن به مراحل بالاتر تا ضعف خودشون نمایان نشه. یک موضوع خنده دار دیگه هم هست و اون اینه که طراحان این بازی، خودشون هم دارند بازی میکنند. به این شکل که منتظرند تا کسی خواست از سوراخ های سیستم استفاده کنه و یک مرحله بره بالا، بهش حمله می کنند تا اون سوتی و ایرادی که توی طراحی هست مشخص نشه!
خلاصه باید حواست رو حسابی جمع کنی . به فکر مبارزه با خامنه ای و غول مرحله آخر و این حرفا هم نباش. صورتت رو برگردونی طرفِ خامنه ای یکی از پشت زده ناکارِ ت کرده. چپ، راست، وسط ،بالا و پایین هم نداره جاها مرتب در حال عوض شدنه. به هرحال سرگرمیِ باحالیه هرچی باشه از تو خونه بیکارنشستن بهتره!"

بعد از خوندن پیام رفیق شفیق ام هیجان زده شدم. مونیتور رو تمیز کردم، یه فنجون چای دیشلمه و پریدم اون وسط : آقا ما هم بازی!

۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه

انتخابی ناگزیر فراروی رضا پهلوی و دیگر فعالان سیاسی


  
یکی از شرط‌های اولیه و اساسی برای جایگزین کردن یک نظام حکومتی، وجود  یک جایگزین منسجم و نظام‌مند است.
در فضای کنونی سیاسی کشور عدم وجود آلترناتیوی با این مشخصه بسیار مشهود است.
چگونه می توان این جایگزین را ایجاد کرد؟
برای پاسخ به این پرسش نخست می بایست تعیین کنیم که چه کسی می تواند و وظیفه دارد که این جایگزین را ایجاد نماید؟
با نگاهی به دانش اکادمیک موجود در زمینه‌ی مدیریت فعالیت‌های سیاسی وتجربیات دیگر کشورها در این زمینه، می توان دریافت که سیاست مداران اعم از احزاب و یا شخصیت‌های مستقل، مسئول مستقیم ایجاد چنین تشکیلاتی هستند. سیاست‌مداران ورزیده و با تجربه با شناخت کافی از شرایط برای رسیدن به اهدافی خاص وارد فعالیت‌های سیاسی شده و با ایجاد تشکل‌ها و سازمان‌های مستقل و یا حزبی، جایگزین مناسب را برای وضعیت موجود معرفی کرده و سعی در بدست آوردن اقبال عمومی می کنند. 
هدف گذاری، طراحی استراتژیک، سازمان‌دهی و اجرای برنامه‌های عملیاتی برای نیل به اهداف مورد نظر، پیش از هر چیز دیگری نیازمند منابع و امکانات است واین از وظایف اولیه هر سیاست‌مداری ست که بعنوان خالق و مدیر آن مجموعه امکانات و منابع مورد نیاز را فراهم سازد. بدین منظور و در راه ایجاد این تشکیلات هرسیاست‌مدار یا حزب سیاسی، نیازمند برخورداری از امکانات و منابع مناسب بوده و یا می بایست قابلیت جذب وگردآوری آن را داشته باشد، درغیر این صورت نخواهد توانست برنامه‌های خود را عملیاتی نموده و در سطح یک فعال سیاسی باقی خواهد ماند. 

چرا فعالین سیاسی ما از ورود سیستماتیک به سیاست و فعالیت به عنوان یک سیاست مدار حرفه ای سر باز می زنند؟!
شاهدیم که همه‌ی کسانی که به نوعی می‌توانند این نقش را برعهده گیرند، به راحتی عنوان می کنند که فعال حقوق بشرهستند و در راه نجات وطن ومبارزات آزادی‌خواهی در کنار مردم خواهند بود. هیچ کس حاضر نیست نقش رهبری این مبارزات را بپذیرد، و به بهانه‌های گوناگون از ایجاد و معرفی حزب و یا تشکل‌های سیاسی که قادر به جهت دادن مبارزات آزادی خواهی باشد، خود داری می‌کنند.
اگر چه بسیاری سعی دارند محدودیت‌های بوجود آمده از طرف رژیم و سرکوب تشکل‌های سیاسی را عامل اصلی این نقیصه معرفی کنند اما این عامل در خارج از ایران نمی‌تواند زیاد تاثیر گذار باشد و در عین حال تجربه نشان می‌دهد که ضریب موفقیتِ نیروهای اپوزیسیون اگر هسته‌ی تشکیلاتی آنها بیرون از دست‌رسی رژیم های توتالیتر باشد، به مراتب بالاتر خواهد بود. پس می‌بایست عوامل عمده‌ی دیگری در این انفعال نقش داشته باشند و باید در جای دیگری آنها را یافت که در ادامه به گوشه‌هایی از آن پرداخته می شود.  
فعالین اپوزیسیون کنونیِ ما به دلایل گوناگون از این مهم سر باز زده و برای پرهیز از هزینه‌های مربوطه سعی در تغییر نقش خود از یک سیاست‌مدار به یک فعال سیاسی دارند به عنوان نمونه:
- یک فعال سیاسی با فراغِ بال می تواند به راحتی دغدغه‌هایی متعالی، مانند حقوق بشر، تغییر شرایط معیشتی وغیره را هدفِ خود قرار داده و متناسب با توانِ خود در راه رسیدن به آنها با روشی که خود می پسندد فعالیت نماید.
- عدم مسئولیت پذیری: فعال سیاسی هیچ‌گونه مسئولیتی در مقابل شکست احتمالی عملکرد خود ندارد و به عبارتی تنها پاسخ گوی خود می باشد.
- هزینه‌های بسیار بالای تشکیلاتی را متحمل نمی شود.
- ازادی عمل برای انتخاب نوع فعالیت و انتخاب متحدین خود دارد.
- در هر زمانی میتواند تغییر مسیر داده و با داشتن سرعتِ واکنش بالا از زیان‌ها‌ی احتمالی بکاهد.

این مزایا باعث شده که  فعالان سیاسی ترجیح دهند در همان سطح باقی مانده و خود را آلوده‌ی کار تشکیلاتی نکنند.

اما زیان‌هایی که این وضعیت به جنبش آزادی خواهی و به فعالین سیاسی وارد می سازد کدامند؟
- عدم شفافیت و ثبات در اهداف و راهبردها‌ی فعالان سیاسی به دلیل مدون نبودن آنها.
- عدم پاسخ‌گوییِ فعالان سیاسی به انتظارات مردم در روند مبارزات.
- واکنش گراییِ بدون برنامه و احساسی، بجای کنش گرایی عقلانی و برنامه ریزی شده. 
- اتصال هواداران بی شناسنامه و غیر معتبر که در دراز مدت به ایجاد گروه‌های خودسرخواهد انجامید. این گروه ها در نبود و یا عدم شفافیت دستورالعمل‌های مدون سازمانی و خط ارتباطی معین، امکان گسترش خواهند یافت.
- دشواری در ایجاد و تشکیل اتحادهای ریشه ای و هدف‌مند به شکلی که قادر باشد به تولید مجموعه‌های کلان‌تر و قدرت‌مند‌تر بیانجامد.

انباشته شدن و افزایش فعالین سیاسی به خودیِ خود مثبت ارزیابی می‌گردد اما در نبودِ سیاست‌مداران و تشکل‌های سیاسی، موجب ایجاد پدیده‌ای ناخوشایند- همانندِ آنچه در حال حاضر گریبان‌گیر اپوزیسیون شده است- خواهد شد. وآن عدم وجود متولی مبارزات است. همه فعالان سیاسی با توجه به آرمان‌های زیبا و آزادی خواهانه شان، سخن‌هایی زیبا بر زبان جاری می‌سازند، اما چه کسی باید گام پیش نهد و برنامه‌های عملیاتی برای رسیدن به این آرمان‌ها را به اجرا در آورد؟ همه اظهار می‌دارند که ما هم به عنوان جزیی از جنبش در کنار مردم ایستاده ایم ولی این دوای دردِ فعلی مردم نیست.
جنبش اعتراضی مردم ایران در موقعیت فعلی مانند اتومبیلی شده است که همه سعی دارند مسافر آن باشند بدون اینکه کسی مسئولیتِ راننده‌گی آنرا بپذیرد، حال آنکه چه بسا در میان این جمع کثیر مسافر، راننده‌گان چیره دست زیادی نیز موجود باشد.
یکی دیگر از خطرهایی که در خلاء احزاب و سیاست‌مداران حرفه‌ای آینده‌ی جنبش را تهدید می کند، استقلالِ رای سیاسیون منفرد است. بدین‌گونه که در نبودِ برنامه‌ها‌ی مدون، روش‌ها واهداف مشخص و همچنین عدم کنترل سیستماتیک، این سیاست‌مداران منفرد، در معرض لغزش‌ها و خطاهای فراوانی قرار دارند چرا که پروایی از شکست در اثر تحلیل‌های اشتباه خود ندارند و در هر صورت و بدون هزینه، بازی برد-بردی را شروع می کنند و جور عواقب اشتباهات ایشان به گردن مردم ایران خواهد بود.
باری، نبود سیاست‌مدارانی اینچنین و انباشت فعالان سیاسی موقعیتی ست که اکنون با آن مواجه‌ایم. وضعیتی که انفعال جنبش آزادی خواهی مردم ایران را دامن زده و از بهره‌وری از منابع‌مان کاسته است. اگر می‌خواهیم با کمترین هزینه وبا برنامه ریزی، کشور را از ستم رژیم کنونی آزاد نماییم و مهمتر ازآن، در فردای آزادی بر ویرانه‌هایش، آبادانی را به ارمغان آوریم، می بایست با وسواس بیشتری به فکر سازماندهی مبارزات باشیم وگرنه درپشت درهای بسته برای وطن‌مان تصمیم خواهند گرفت و لاشه‌ی نیمه جانِ وطن دوباره در زیر دستانِ نا اهلان قربانی وار تکه تکه خواهد شد.

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

لزوم گذار از جنبش سبزو نقش اپوزسیون

پیش گفتار: تعمق در رخدادها و تحلیل حوادث سیاسی اخیر در کشور های خاورمیانه، ما را ناگزیر در برابر پرسش ها یی از این دست قرار می دهد که:
آیا سرنوشت مشابه ای در انتظار ایران است؟و مهم تر اینکه:
آیاسرنگونی رژیم دیکتاتور کنونی با دخالت نظامی کشورهای دیگر می تواند آینده ای مطلوب را برای ایران رقم زند؟
این نوشتار با این پیش فرض به تحلیل خود از شرایط کنونی جنبش آزادی خواهی ایران ادامه می دهد که، هرگونه دخالت نیروهای بیگانه در خلاء اپوزسیونی فراگیر، قدرتمند و دارای ثبات سیاسی، می تواند منجر به از هم گسیخته گی تمامیت ارضی ایران شودو در نهایت به صورت شکل گیریِ مجددِ گونه ای از دیکتاتوری و یا، به سلطه ی دراز مدت نیروهای مداخله کننده برمنابع طبیعی و انسانی ایران بیانجامد.
اگر به شکل گیری نظمی نوین در جهان که از سویی ریشه در رشد اقتصادی چین و در پی آن افزایش نفوذ سیاسی این کشور و در سویی دیگر مشکلات اقتصادی جهان غرب، قایل باشیم، به طور منطقی می توانیم انتظار دخالت مستقیم نظام سرمایه داری جهتِ کنترل روند حوادث سیاسی آینده در ایران را داشته باشیم. این دخالت ها با توجه به عملکرد تنش زای جمهوری اسلامی در منطقه و قطع امید احتمالی از مذاکرات با سردمداران رژیم، در نبود اپوزیسیونی که نماینده گی اکثریت ملت را داشته باشد، می تواند به شکلی مخرب نمود یابد.
اپوزسیونی با مشخصات مذکور با ایجاد ارتباط های سیاسی فعال بدرستی می تواند با کشورهایی که به نوعی خود را دارای صلاحیت در مداخله می دانند، وارد گفتگو شده و هر گونه دخالت و یا جلب کمک از جامعه ی جهانی را در روند مبارزات مردم ایران با مصالح ملی منطبق سازد. نباید نادیده انگاشت که ترجیح جامعه ی جهانی-بدلیل لزوم جلب افکار عمومی درون خود- نیز همین است که با استفاده از ابزار بومی منافع خود را پیش ببرد و این نکته ایست که در صورت استفاده ی آگاهانه از آن می تواند برگ برنده ی اپوزسیون در کنترل هدفمند کمک های جهانی باشد.
با فروکش کردن جنبش (سبز) مردم ایران، که عده ای آنرا به مرگ جنبش خیابانی تعبیر میکنند، لزوم نقد عملکرد اپوزیسیون و چرایی رسیدن به موقعیت کنونی و در پی آن پی ریزی استراتژی مبارزات سیاسی آینده و تعیین راهکارهای عملی با هدف رهایی از انفعال فعلی بیش از هر زمان دیگر رخ می نمایاند.
به روشنی میتوان دریافت که در کنار عوامل دیگر، مانند عملکرد بی محابای ماشین سرکوب رژیم، یکی از مهمترین علت های عقب نشینی مردم در پیگیریِ خواسته های مدنی شان ویا دلسردی از ادامه ی حضور اعتراضی شان، نبود چشم اندازی مشخص و اهدافی معین در روند این رخداد ها بوده است.
در رخدادهای پس از انتخابات 88 ، شاهد بودیم که اصلاح طلبان با بهره گیری از سازمان دهی، امکانات مالی و امکان حضور در فعالیت های اجتماعی، توانستند گفتمان غالب بر اعتراضات را ازآنِ خود کرده و پس از فراز و نشیب های دو ساله این تفکر را قوت بخشند که تنها گزینه برای گذار از این مرحله هستند و تنها گزیده ی پیش روی در هدف گذاری جنبش های اجتماعی خواهند بود. اینچنین گفتمانی درصورت عدم جلب اقبال عمومی و نبود مشترکات عینی، آینده ای جز طرد جمعی نخواهد یافت و آنگونه که شاهدیم به طور مستقیم در سرکوب انگیزه های معترضین نقش غیر قابل انکاری بر عهده داشت.
اینک به نظر میرسد که گروهای مخالف راهی جز این ندارند که بر فعالیت خود افزوده و به جای واکنش های جبری به حوادث، و موضع گیری های منفعلانه، نقش تاریخی خودرا باورکرده و مبارزات خود را سازماندهی نموده و اختیار سیر حوادث را با کنش های با برنامه در دست گیرند. بدین سان با آموختن از رخدادهای دو سال گذشته، می بایست با تدبیر به مرحله ای جدید از مبارزه وارد شد و با تنظیم و اجرای برنامه ای دقیق انگیزه های مبارزاتی را در جامعه گسترش داد. سرفصل های زیر به مراحلی از اینگونه طرح ها اشاره دارد:
1-تعریف جامعه مخاطب. گسترده گی و عام بودن اعضای یک جنبش الزامن منافاتی با تعریف معین و مشخص این جامعه ندارد. بدین بیان که نباید به بهانه ی این گسترده گی از زیر بار تعیین جامعه مخاطب شانه خالی نمود.باید بدانیم که چه کسانی از معترضان در تعریف مخالف قرار می گیرند.
2- تعریف اهداف مشخص. عدم شفافیت در هدف گذاری موجب تردید در پیوستن گروه های فعال گشته و در عین حال باعث جذب باسمه ای نیروهای غیر فعال و یا سیاهی لشکرمی شود. از سویی دیگر اهداف مشخص و شفاف موجب پوینده گی و شاداب ماندن هر حرکتی ست.
3- تعامل و گفتگوهای بین گروهی و تشکیل جبهه ای با اهداف کلی مشترک.
4-تشکیل گروهای عملیاتی در داخل و خارج کشور.
5- ایجاد شبکه های ارتباطی درداخل و خارج کشور و همچنین ایجاد شبکه های اجتماعی در فضای مجازی.
6- ایجاد پل های ارتباطی با گروه ها و تشکل های کارگری و صنفی.
7- حضور موثر در اجتماعات بین المللی و تلاش در راستای معرفی یک اپوزسیون فراگیر بعنوان طرف مذاکره مستقیم.
به هر کدام از سر فصل های فوق میتوان شاخه های عملیاتی دیگری نیز افزود و اهداف عملیاتی برای آن تعریف نمود که در مجموع به شکل طرح جامع استراتژی مورد بهره برداری قرار گیرد.
نتیجه گیری:
مجموعه ی عوامل گوناگون محیطی و درونی کشور ایران را در وضعیتی قرار داده است که هرآن می توان انتظار حوادثی بزرگ را داشت. جور و ستم رژیم گورزاد ملایان بیداد می کند، فسادهای مالی سردمداران به شکلی عریان و لجام گسیخته در همه ی ارکان نظام حاکم خودنماست، چند دسته گی و جدال بر سر منافع در میان جناح های مختلف حکومت عیان شده است، بیکاری، اعتیاد و دیگر معضلات اجتماعی، تصویری ست از جامعه ی ایران. در لایه ی بیرونی، هراز گاهی شاهد حرکتها و جنبش های آزادی خواهی در کشورهای منطقه هستیم به گونه ای که دیگر هیچ حاشیه ی امنی برای جکومت های سنتی منطقه باقی نمانده است، شواهد نشان از آن دارد که سیاست های جهانی نظام سرمایه داری در حال تغییر است و این تغییرات به شکلی رقم خورده که دیگر تابوی دخالت های مستقیم نظامی جهت تغییر یک نظام سیاسی شکسته شده است و حاصل این لشکرکشی های اگربدرستی و با هماهنگی اپوزسیون های هوشمند داخلی انجام نگیرند چیزی جز نابودی و تخریب منابع کشور نخواهند داشت.
مردم ایران براستی به انتظار رهبرانی هستند که با سازماندهی و تعیین راهبرد مبارزاتی بتوانند به اعتراضات مدنی شکل داده و اردوگاهی واحد و یکپارچه در برابر دشمن تشکیل دهند. اپوزسیونی که بتواند اعتماد از دست رفته ی مردم را جلب نموده و با عملکرد شفاف خود ثابت کند که جز به منافع ایران نمی اندیشد و هدفی جز رهایی کشور از دست غاصبان دیو سرشت برای مبارزات خود در ذهن نمی پروراند.