باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب بنی صدر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بنی صدر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

فالنامه سیاسی سال 1393


متولدین فروردین:
به متولدین این ماه پیشنهاد می گردد از زیبایی های طبعیت نهایت استفاده را نموده و به عیش و عشرت و خوش‌گذرانی بپردازند و دور سیاست را به کلی خط بکشند . اصولاً متولدین این ماه  زرنگی لازم برای ورود به سیاست را نداشته و در صورت اصرار بر این کار خود را مضحکه خاص و عام نموده و با آبروی خود بازی می کنند. برای نمونه آقایان بنی صدر، مهدی خزعلی و علیرضا افتخاری متولد فروردین ماه هستند که به اشتباه کمی تا قسمتی وارد سیاست شدند و زندگی دنیا و اخرت خود را تباه نمودند.

متولدین اردیبهشت:
متولدین اردیبهشت اگر وارد سیاست شوند و به موقعیتی برسند چنان گندی خواهند زد که نام شان تا ابدالدهر به عنوان جنایت کار در تاریخ ثبت خواهد شد. هیتلر، صدام حسین و لنین  ازنمونه های موفق  و آقای حدا د عادل از نمونه های وامانده ی متولد این ماه هستند. متولدین این ماه در خوانندگی استعداد بیشتری دارند. گوگوش و اندی متولد اردیبهشت ماه هستند.

متولدین خرداد:
اخطاربه متولدین خرداد! اگر به فکر سیاست مدار شدن هستید بدانید که شانس بالایی برای موفقیت و رسیدن به مقامات بالای سیاسی دارید ولی خبر بد اینکه در صورت رسیدن به مقام بالا کشته خواهید شد!!! سه نمونه برای این مدعا: جان اف کندی، رجایی و مصدق متولد خرداد هستند. دو نفر اول ترور شدند و مصدق نیز دق مرگ شد! ولی خانم های متولد خرداد می توانند امیدوار باشند در صورت ورود به سیاست شاید عاقبتی مانند شیرین عبادی که متولد خرداد ماه است داشته باشند. از طرفی شریفی نیا نیز متولد این ماه ست بدون هیچ توضیحی!!

متولدین تیر:
مزاج داغ و روحیه آتشین متولدین تیر باعث می شود که در صورت ورود به سیاست و رسیدن به قدرت، ادعای خدایی کرده و سرزمینی را به آتش بکشند. خامنه ای، ولادیمیر پوتین، چاوز و ژولیوس سزار نمونه های به قدرت رسیده متولد تیر هستند. در کنار اینها نام هایی مانند علیرضا نوری زاده، صمد بهرنگی و بختیار نیز قابل توجه است. بی نظیر بوتو و گلشیفته فراهانی هم شاید نکات مشترکی داشته باشند.

متولدین مرداد:
متولدین این ماه نیز بهتر است برای کمک به جامعه بشری به جای سیاست به دنیال شغل دیگری باشند. اصولا متولدین مرداد برای ترساندن دیگران استعداد زیادی دارند . از آلفرد هیچکاک که متولد این ماه بود بگذریم به کسانی مانند خلخالی، مسعود رجوی،مسعود بهنود، موسولینی و فیدل کاسترو  می رسیم و حسن ختام این نام ها امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی موعود(عج) می باشد که متولد مرداد ماه هستند!
  
متولدین شهریور:
متولدین این ماه کمتردنبال سیاست رفته اند تنها آقای هاشمی رفسنجانی ست که شاید با رجوع به خاطرات شان معلوم گردد که شناسنامه اش المثنی ست! متولدین این ماه استعداشان در خنداندن دیگران است. اکبر عبدی و کیومرث صابری( گل آقا) دو نمونه از متولدین این ماه هستند.

متولدین مهر:
ذهن پرسش گر و همیشه درگیر متولدین مهر، برای کار سیاسی اصلاً مناسب نیست. افرادی مانند نیچه، گاندی ، کسروی متولد این ماه هستند. آرامش ظاهری این افراد پوشش خوبی برای پوشاندن ذهن درگیرآنان است و در صورت استفاده مناسب توان جذب عمومی مخاطبان(!) را دارند . آقایان خاتمی و کروبی و خانم فرح دیبا(پهلوی) متولد این ماه هستند. همچنین دو نفر که نام ننگین آنها با بدترین خاطرات و حوادث در تاریخ معاصر ایران پیوند خورده متولد این ماه هستند. خمینی و جیمی کارتر!!!


متولدین آبان:
متولدین این ماه بدون اینکه خود بخواهند در سیاست وارد می شوند یا به عبارتی تقدیرشان سیاسی ست. ولی ذات و طبیعت شان با سیاست فاصله دارد. هرچقدر هم تلاش کنند باز سیاست مداران خوبی نخواهند شد. گاهی این تلاش ها آن چنان ناشیانه اند که به رفتارهایی مسخره آمیزو کمدی نیز تبدیل می گردد.  متولدین مشهور این ماه : ابراهیم نبوی، احمدی نژاد، مشایی، فرخ نگهدار، بهشتی و محمد رضا پهلوی .

متولدین آذر:
 سیاسیون متولد آذر ماه غیر قابل اعتماد، موذی و آبزیرکاه هستند. به قدرت برسند دیکتاتور و جنایت کار بوده و اگر دستشان از قدرت کوتاه باشد، زیرآبِ صاحبان قدرت را می زنند. نام ها خود گویا ست: چرچیل، مریم رجوی(قجر)، استالین، عبدالکریم سروش(دباغ)، علی شریعتی و جلال ال احمد.

متولدین دی:
به متولدین این ماه توصیه می گردد وقت خود را به بطالت نگذرانند و سریع بروند دنبال شعر و شاعری چرا که طبیعت به آنها استعداد زیادی برای اینکار هدیه داده است. کافی ست بدانید فردوسی، فروغ فرخزاد، جنتی عطایی متولد دی ماه هستند. اگر هم به این توصیه گوش نکرده و باز خواهان ورود به سیاست هستید بدانید که عاقبت مشخصی نخواهید داشت. آقای سازگارا و فضل اله نوری از سیاسیون متولد دیماه هستند و نمونه های خارجی هم حامد کرزای و مائو تسه قابل توجه هستند یا ژاندارک که در آتش سوزانده شد. خود دانید!

متولدین بهمن:
همه می دانند که متولدین بهمن باهوش هستند و اگر دنبال علم و دانش روند به جایی خواهند رسید. برای نمونه، ادیسون، داروین و گالیله بهمن ماهی بوده اند. ولی نام  سیاست مداران متولد این ماه هوش سیاسی این افراد را زیر سوال می برد. خسرو گلسرخی، مطهری، مصباح یزدی و ژنرال سنگین وزن فیروز آبادی متولد بهمن هستند!

متولدین اسفند:
متولدین اسفند ماه استعداد زیادی در مدیریت سیاسی و استفاده از قدرت دارند.  نام هایی مانند رضا شاه، گورباچف،ستارخان،  بن لادن و میرحسین موسوی  ابهت و توانایی تغییر را تداعی می کنند. البته بزرگترین و محبوب ترین متولد این ماه کسی ست که جهان در برابرش سر تعظیم فرود می آورد. امام نقی نیز متولد اسفند ماه می باشند. 

۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه

ترجمه‌ی نامه‌ی لورفته‌ی بنی صدر به نشریه «السیاسه » کویت











به: سردبیر محترم روزنامه‌ی وزین السیاسه (کویت)
از: ابوالحسن بنی صدر، رییس جمهور در تبعید جمهوری اسلامی ایران
با احترام،
پیش از هر چیز لازم است مراتب قدردانی خود و مردم ایران و فرانسه را از زحمات جنابعالی و همکاران‌تان در تهیه و انتشار روزنامه وزین السیاسه ابراز داشته و به اطلاع برسانم که نشریه شما یکی از پرطرفدارترین نشریات در بین مردم فرانسه بوده و بدون اغراق هر فرانسوی هر روزه قبل از هرکاری به سراغ نشریه شما رفته و روز خود را با آن آغاز می‌کند. لازم به ذکر است که بسیاری از خانواده‌های فرانسوی فرزندان خود را به یادگیریِ زبان عربی به منظور استفاده از «السیاسه» ترغیب می‌کنند.
جناب سردبیر محترم،
قصد من از نگارش این نامه جلب توجه شما وپرداختن به موضوعی قدیمی‌ست که به تازه‌گی در بین جامعه‌ی مجازی ایرانی مورد توجه قرار گرفته وممکن است به نحوی شما را به این بحث درگیر ساخته و منافع‌تان را تحت تاثیر قرار دهد.
موضوع برمی‌گردد به مصاحبه‌ی روزنامه شما با شخصی به نام «شاپور بختیار» در حدود 32 سال پیش!
اکنون پس از گذشت این همه سال و پس از روشنگریِ اصحابِ بنده و انتشار مجدد این مصاحبه، عده‌ای -که دشمنی آنان با آزادی بیان برای همگان محرز بوده و با کیش شخصیت سعی در زنده نمودن ناسیونالیسم را دارند- قصد داشتند که منکر وجود این مصاحبه شوند و سپس در پیِ زیر سوال بردن هویت و اعتبار روزنامه‌ی شما بودند که خوشبختانه با هوشیاری و واکنشِ خودجوش اهالی بیت اینجانب، عقب نشینی کرده و با توسل به شخص معلوم الحالی به نام نوری زاده، ادعا کرده‌اند که بعد از چاپ این مصاحبه، تکذیبیه‌ای برای شما -درهمان زمان-ارسال گشته ولی روزنامه‌ی شما از انتشار آن سرباز زده و یا در محل نا مناسبی و پس از گذشت چند ماه منتشر نموده است!
به هر حال وظیفه‌ی خود دانستم به شما اطلاع دهم که برای حفظ صلح درمنطقه و برهم نخوردن «موازنه‌ی عدمی » در بین امت اسلام و بنابر«اصل راهنما» می بایست این‌گونه توطئه‌های ناسیونالیستی را در نطفه خفه کرد.
ازجنابعالی انتظار می‌رود که این دشمنان «ولایت جمهور» را نومید گردانده و یا ترتیبی اتخاذ گردد که آن تکذیبیه را تکذیب نمایند.
پیشاپیش از زحمات شما قدردانی نموده و اعلام می‌نمایم که تمامی هزینه‌های مرتبط با این تکذیبیه، از محل وجوهات «اقتصاد اسلامی» و توسط بیتِ اینجانب پرداخت خواهد شد.
برادران مسلمانِ عرب-فرانسوی ما یک ضرب‌المثل دارند که می‌گوید: حقیقتی را بیان کن که  منافع خود یا برادر دینی‌ات را تامین کند!
ارادتمند
رییس جمهور تبعیدی جمهوری اسلامی ایران(فرانسه)
ابوالحسن بنی صدر
هشتم رمضان المبارک 1434

۱۳۹۲ تیر ۲۵, سه‌شنبه

بنی صدر یک دروغ‌گوی بزرگ است! سخنان نماینده‌ی جمهوری خواه در مجلس نمایندگان آمریکا (22 سال پیش)


گوشه ای از سخنان آقای لوینگستون درمجلس نمایندگان آمریکا در باره ماجرای «اکتبرسورپرایز» که در آن به دروغ‌های آقای بنی‌صدر و تناقض‌های او اشاره می‌کند. او بنی صدر را یک دروغ گوی بزرگ می نامد و در بخش هایی از سخنان خود دلیل دروغ پردازی های او را نگرانی او از عادی شدن روابط ایران و آمریکا وامیدواری  بنی صدربرای جلب حمایت آمریکا در صورت تشدید تشنج در روابط دو کشور می داند.(لینک منبع در انتهای سند)

ref:http://www.fas.org/irp/congress/1991_cr/h911104-october2.htm


۱۳۹۲ خرداد ۹, پنجشنبه

آقای شورای نگهبان بنی صدر از رفسنجانی پیرتره!


جا دارد که جوان‌گرایی و توجه به سن و سال در احراز صلاحیت کاندیدهای ریاست جمهوری از سوی شورای نگهبان را به فال نیک گرفته و آرزو کنیم که این روند به دیگر ارکان نظام نیز تسری یابد.
بدین‌وسیله از اعضای ( نا ) محترم شورای نگهبان می خواهیم در این راه ولایی به بخش خارج نشین نظام نیز توجه نمایند.
 به عنوان مثال آقای بنی صدر هم‌چنان خود را رییس جمهور می‌داند و به عمام راهل اقتدا می‌کند ولی با این شرایط سنی و با توجه به اینکه سن ایشان از آقای رفسنجانی نیز بیشتر است، می بایست از جانب شمار د صلاحیت شوند تا این چند صباح باقی مانده از عمرخود را به عبادت گذرانده و به امور شخصی و خانوادگی خود که سال هاست از آن غفلت کرده اند بپردازند.
لازم به ذکر است که به غیر ایشان کهن‌سالان و فسیل های زیادی در اپوزیسیون خارج نشین هستند که شامل این قانون جدید شما می شوند و اگر به لطف شما بازنشسته‌ی سیاسی شوند نه تنها جماعتی را از شر غُرغُرهای سیاسی آنها آسوده می سازید و دعای آن ها را برای خود می خرید بل‌که انگیزه جوانان را برای ورود به این عرصه بالا برده که خود گامی ست مهم در جهت اشتغال‌زایی ومبارزه با بیکاریِ جوانان.
آغای شورای نگهبان،
علمای اعلام جان، اگر سرتان زیادی شلوغ است پیشنهاد می کنم کلن بی خیال داخل کشور شده به وضعیت صلاحیت همین اپوزیسیون رسیدگی کنید برای هفت جد و آباد ما بسنده می کند. باور فرمایید نطفه تمام مشکلات کشور در خارج از کشور است و بس! و یا اصلن این خط کش سنی خود را چند سال جلوتر کشیده و فعالیت سیاسی برای (مثلن) افراد بالای 65 سال قدغن کنید تا نود درصد مشکلات مملکت حل شود.

با تقدیم ...
یک فسیل سیاسی

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

آقای بنی صدر در این سی سال برای نجات ایران چه گام عملی برداشته اید؟!


آقای بنی صدر همان‌گونه که خودتان نیز همواره ابراز کرده اید در قدرت گیری رژیم ملاها نقش داشته اید و اکنون نیزاقرار دارید که، با ملاخور شدن انقلاب و بد قولی خمینی، انقلاب آرمانی تان به انحراف کشیده شده است و کشوربا سرعت زیاد به سوی نابودی حرکت می کند.
پرسش من از شما اینست که، شما برای نجات ایران از دست ملاها چه اقدام عملی انجام داده و یا در دست اقدام دارید؟!
از نوشتن مقاله و فلسفه-بافی بگذریم که  نه هنر شماست و نه تخصصی در آن دارید، مجموعه ی نوشته ها و سخنرانی های‌تان موید این مدعاست، به قول معروف: از کوزه همان برون تراود که در اوست. 
همه ی نوشته های‌تان از اقتصاد توحیدی گرفته تا استخراجِ بدیلِ حقوق بشری از قرآن، گردِ تطهیر (به قول امروزی ها ماله کشی ) 
.اشتباه های قبلی و لجاجت و پافشاری بر تحلیل‌های شکست خوردهِ تان می گردد.
می خواهم با شما رک سخن گویم شاید از خواب برخیزید و یا دیگران را نهیبی باشد از پای گذاردن در راه شما.
!شما نه یک فیلسوف هستید و نه یک روشنفکر سیاسی.
شما یک سیاست باز شکست خورده اید که تنها راه پیشِ روی‌تان، بازگشت از راه رفته و تلاش برای جبران اشتباهات خود است.
آیا شما نمی بایست به جای نشستن  زیر چتر سوراخ «انقلاب اسلامی در هجرت» ، نیرو و امکانات بادآورده تان را در راه اتحاد نیروهای مخالف رژیم متمرکز میکردید؟! (همان کاری که در فرانسه و زیر چتر خمینی کردید).

آقای بنی صدر شما یک تحلیل گر و روشنفکر نیستید. تجربه‌ی عمر هشتاد ساله تان این را به خوبی ثابت کرده است هربار از کسی فریب خورده اید. فریب خوردن ازخمینی و رجوی تنها دو نمونه‌ی به یاد ماندنی از پایین بودن شم و هوش سیاسی شماست.

چگونه شما برای کنگره سازمان فداییان اکثریت پیام می دهید؟! مگر آن‌ها در نظام توحیدی شما تعریف شده اند  یا نکند اتحادی ننگین برای تجزیه ایران زیر پرچم نجات خلق های ستمدیده در حال شکل گیری ست؟! مراقب باشید امثال فرخ نگهدار از رجوی با هوش ترند!

آقای بنی صدر شاید وقت آن رسیده که  دکانِ سیاست بازی انقلاب اسلامی تان را تخته کنید و حزبی و یا سازمانی ایجاد کرده و مردانه در راه سیاست و مبارزه گام نهید و به جای ایراد و اتهام و اشکال گیری و تخریب دیگران خود نیز به درون گود مبارزه در آیید و یا  در گوشه ای نشسته و در خلوت، از گناهان کرده استغفار کنید شاید روح تان آرام گیرد و جسم و روح ما نیز چرا که، ما را به خیر تو امید نیست از شر شما در عذابیم!

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

شورای ملی ایران از نظر بزرگان قوم!


رضا پهلوی:
 این شورا متعلق به خود مردم است ولی اگر از آن حمایت نکنید با همه‌تون قهر می‌کنم و دور فعالیت سیاسی را خط می‌کشم.

بنی صدر:
 برای من افت دارد که در مورد این شورای به اصطلاح ملی نظر بدهم. اصولاَ آن‌زمانی که این آقایان در دبستان بودند بنده «شورای ملی مقاومت» را بر اساس اصل موازنه عدمی تشکیل دادم که اساسنامه و ساختار آن به مراتب مترقی‌تر بود. متاسفانه داماد ناخلف‌ام (مسعود ) آنرا ملاخور کرد. اکنون نیز می‌خواهم شورای اسلامی در هجرت را بنیان‌گذاری کنم.

فرخ نگهدار: 
من فکر می‌کردم که بحثِ این جلسه در مورد شورای نگهبان و یا لااقل شورای تشخیص مصلحت و یا رفقای مجلس شورای اسلامی‌ست وگرنه عمراٌ در آن شرکت نمی‌کردم. خلق ایران با انقلاب بلشویکی اسلامی خود در سال 57 نظام استبداد را برای همیشه سرنگون کرد حالا عده ای بورژوا قصد دارند مسیرتکاملی تاریخ را در جهت مخالف سیر دیالکتیکی آن به عقب بازگردانند. من که حاضر نیستم در این خیانت تاریخی نقشی داشته باشم.

علیرضا نوریزاده:
 من با خلق عرب، مجله العالم ، شبکه العربیه، شیوخ و سلاطین عرب از مکه تا مدینه، از بیروت تا بین النهرین گفتگو و مراوده کرده‌ام تا مطمئن شوم  که اگر حتی قرار است ایران با بی‌خردیِ  ولایت فقیه و قدرت خانم ویران شود،  به پنجره‌ی خانه‌ی پدری من آسیبی نمی‌رسد. مِلک مرغوبی‌ست و فی بازار بالا. حالا اگر آقایان در این شورا این چنین تضمینی بدهند من هم حمایت می‌کنم.

حزب کمونیست کارگری :
طبقه کارگر در مسیر مبارزه‌اش برای هر مطالبه و هدفی، باید صف ملون دشمنانش در حکومت و اپوزیسیون را با دقت تحت نظر بگیرد و مسیر خود را مستقل از آنان تعیین کند. انقلاب و تحولات مد نظر طبقه کارگر، در مقابل کل این اردو شکل می‌گیرد و باید کل اینها را از صحنه سیاسی جارو کند. حزب کمونیست تلاش می‌کند که مانع تبدیل شدن طبقه کارگر به سیاهی لشگر بخش‌های مختلف بورژوازی،  یا امپریالیستی شود. ما به هیچ‌وجه از این حرکت‌های پوپولیستی حمایت نمی‌کنیم.

احمدی نژاد:
 بعد از انتخابات من هم شورایی ملی و با شرکت دهک پایین جمعیت و همکاری رحیم(مشایی) جون درست خواهم کرد تا اونجاتون بسوزه.
مصطفی هجری (حزب دموکرات کردستان ایران):
ما ملت کورد شورای ملی خودمان را داریم تنها اگر حقوق ملت کورد و جداسازی مرحله به مرحله ی کوردستان شامل خود مختاری، حکومت فدرال و بعد از چند سال جدایی کامل را تضمین کنند با آنها ائتلاف مشروط خواهیم کرد.

بهرام مشیری:
 آقا یک عده بچه دور هم جمع شده‌اند و اسم آن را شورای ملی گذارده‌اند. شورایی که هواداران استبداد در آن عضو هستند را نمی‌توان شورای ملی نامید حتا انیشتن هم با آن خنگی و نادانی‌اش این موضوع را می‌دانست.

روح خمینی(ره) :
لاکن کسی نیست در دهان این نوه ی رضا قلدر بزند؟! کدام دیوثی این چلاق را جانشین ما کرد؟

خامنه ای :
 دشمن در صدد است که شورایی تشکیل دهد تا عظمت نظام ما را زیر سوال ببرد. اما امت ما هوشیارند و فریب این توطئه ها را نخواهند خورد. از مسوولان هم می‌خواهم که این فنته را سرکوب کنند و عوامل فتنه را به کهریزک روانه کنند.

اسماعیل نوری علاء:
 اگر نماینده‌گان ملیت‌ها در این شورا نباشند و هدف این شورا، فدرالیسم وبعد از آن « انحلال طلبی» نباشد راه به جایی نحواهد برد. در ضمن جمعه‌ی قبل هم گفتم که  با کلمه ء شورا موافق نیستم زیرا معنای آن دقیق نیست. من واژه ء  شوروی را پیشنهاد می‌کنم که به آرمان‌های انقلاب هم نزدیک‌تر است.

کدیور:
در اسلام  امر مشورت و شورا اهمیت زیادی دارد و در قرآن نیز به مشورت با صالحین و برادران مسلمان تاکید شده است. حالا اگر این برادران نیت‌شان خیر و می‌خواهند برای رفاه و سربلندی جامعه اسلامی‌ تلاش کنند، بهتر است اسم این شورای خود را « شورای اسلامی- ملی » بگذارند تا برای اکثریت مردم ما که مسلمان هستند نیز جاذبه ایجاد کند و ضریب اعتماد سازی آن‌را بالا ببرد.

شاخه برونمرزی حزب پان ایرانیست:
 در یکی از  بندهای منشور پیشنهادی این شورا، بدون اشاره به نام فدرالیسم و تحت عنوان «اصل ساختار حکومت غیر .متمرکز»، به نوع ساختار سیاسی و حکومتی آینده ایران اشاره شده و با توجه به اینکه تعیین شکل ساختار سیاسی آینده ایران تنها در زمره اختیارات ملت بزرگ ایران است، حزب ما تا حذف نشدن کامل این بند، از این شورا حمایت نخواهد کرد. چو ایران نباشد تن من مباد.

مریم رجوی:
 ملت ایران فقط یک شورا دارند و آن هم هدیه ی بزرگ  مسعود است که به ما داد. همان « شورای ملی مقاومت»  که به روایتی جزیی از جهیزیه‌ی یکی از همسران سابق ایشان بوده است و ما با خون و شرافت خود از آن دفاع می‌کنیم.

رفسنجانی:
 در زمان امام هم این مسائل مطرح می‌شد ولی امام با اقتدار خود با آن مقابله می‌کردند. چند بارهم به من فرمودند موضوع را جمع و جور کنم و بنده هم تا هنگام  ماجرای میکونوس موفق عمل نمودم. در خاطراتم به چند مورد از آنها اشاره کرده‌ام.

محمدخاتمی:
 گفتگو و گفتمان کارخوبی‌ست ولی این گفتگویی که بنده مطرح نمودم گفتگوی بین فرهنگ‌ها و در چارچوب قانون اساسی بود. لطفاً  دوستان از بداخلاقی‌هایی که شائبه‌ی خروج از چارچوب‌های تعیین شده را بوجود می‌آورند و امکان سرکوب را افزایش می‌دهد، پرهیز کنند. شورای ملی خارج از قانون اساسی و اسلامی را ما به هیچ‌وجه تائید نمی کنیم.

 تلویزیون‌های فارسی لوس آنجلس:
اگر به ما که کمک نمی‌کنید لااقل به شورای ملی همیاری کنید. برای سر پا نگهداشتن این شورا یک دلار ، دو دلار ، 5، 10 ، هر چی می تونید کمک کنید جای دوری نمیره. یعنی مطمئن باشید نمیذاریم کمک‌های شما از ما دور بشن و جای دوری برن.

جرس:
 آقایان مهاجرانی، کدیور، ارجمند به همراه خانم عبادی قرار است به مناسبت روز مبعث پیامبر گرامی اسلام، « شورای سبز ملی » را تشکیل دهند. خبرهای تکمیلی در سایت کلمه درج خواهد شد.

بی بی سی :
بنابر گزارش‌های رسیده، ملت‌های ایران چندین شورای ملی برای بررسی نقش خود در آینده‌ی ایران تشکیل داده‌اند و شمار این‌گونه شوراهای ملی تاکنون به بیش از ده مورد رسیده است.

ملت مجازی ایران:  
 بزن اون لایک رو.

ملت واقعی ایران:
با دلی شکسته و پرچم شیروخورشید بر دوش، به سمت افق میرود تا محو گردد.

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

نظری بر فعالیت سیاسی ایرانیان در فضای مجازی


این نوشته قصد بیانِ عقاید و اهداف سیاسی اشخاص و گروه های ذکر شده را نداشته و صرفاً به عملکرد هواداران این اشخاص و گروه ها در فضای مجازی  می پردازد.
هواداران گروهای سیاسی و شخصیت‌های سیاسی هر کدام به فراخورِ وابستگی و علاقه‌ی خود در فضای مجازی فعالیت می کنند. اکثر این گروه ها خود را نماینده ی اکثریت مردم ایران می دانند و فعالیت‌های خود را برای از بین بردن دیکتاتوری و در راستای حقوق بشر معرفی می کنند. اما در واقع می توان فعالیت آن‌ها را در چند سر فصل خلاصه کرد که نمونه هایی از آن زیر ذکر می‌گردد. شاید یکی از دلایلی که موجب عدم اتحاد بین این گروه‌ها و استمرار حکومت اسلامی گشته است، این واقعیت باشد که مبارزه با رژیم به فعالیت جانبی تبدیل گشته و مبارزه های فرعی و حتا غیر ضروری به اصطکاک مخالفان و هدر رفتن انرژی آنان منجر شده است.

توده ای ها و چپ های کمونیست:
- به طور عمده فعالیت این گروه بر اصرار ایشان بر تئوری ها شکست خورده است. 
-اولویت مبارزه با خانواده پهلوی بر مبارزه با حکومت ملاها.  
- تلاش و تبلیغ برای فدرالیسم و تجزیه ایران و مخفی کردن این اهداف در زیر نقاب حقوق بشر. اصرار بر تطهیر فرقه ی دمکرات، جمهوری مهاباد، قاضی محمد و جای‌گزینی " ملت" به جای " قوم"  در همین راستاست.
- بعد از انتشار هر خبری از هواداران رضا پهلوی، شروع به فعالیت مضاعف نموده و با انتشار خبرها و مطالب گوناگون سعی در سایه انداختن و کاستن از اهمیت آن خبرها دارند.
- زنده نگه داشتن یاد کودتای 28 مرداد.
از نظر ایشان فقط دو شخصیت در تاریخ ایران نقش مهمی داشته اند. قبل از انقلاب شعبان جعفری( بی مخ) و بعد از انقلاب دکتر خزعلی.
- تبلیغ مخفی برای حفظ اصل نظام و تخریب براندازان از دیگر فعالیت های مهم این عده می باشد.
-  استفاده ی ابزاری از دکتر مصدق و  در عین حال مخفی نمودن خیانت حزب توده به دکتر مصدق

هواداران آقای بنی صدر:
- این افراد سعی دارند به هر نحو شده نام آقای بنی صدر در اخبار روز باشد. حتا اگر خبری نبود، دزدی به خانه ایشان خواهد زد و یا سند و عکسی از دوران طلایی ایشان از آرشیو آثار انقلاب اسلامی (چه داخلی و چه در تبیعد) پیدا خواهد شد.
- فعالیت دیگر این گروه مبارزه با استبداد سابق و فرزند او رضا پهلوی ست.
حفظ انقلاب اسلامی و آثار آن حتا در هجرت و تبعید از محورهای اصلی فعالیت این گروه می باشد.

سلطنت طلب ها:
این گروه بعد از کم فعالیتیِ30 ساله، اکنون با ولع و اشتیاق سیری ناپذیر در فضای مجازی فعال شده اند. بیشتر فعالیت این عده حول انعکاس فعالیت‌های آقای رضا پهلوی و خاطراتِ  دوران حکومت محمدرضا پهلوی می‌چرخد.
- مبارزه با هر کس که بر علیه‌ی آقای رضا پهلوی سخنی گوید. حتا اگر این سخن انتقادی سازنده و یا فراموش کردن لقب "شاهزاده" باشد.
- ساخت و انتشار ویدیو، پوستر از کودکی ، جوانی و اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های کنونی رضا پهلوی.
- تطهیر ساواک ، دیکتاتوری محمد رضا پهلوی و اشتباه تاریخی و مخرب او در حمایت از روحانیت و کمک به گسترش نقوذ آنها.

هواداران مجاهدین:
- بیشتر تلاش این گروه بر انعکاس اخبار گروه خود است . اخبار اردوگاه اشرف و یا خارج و داخل شدن نام‌شان در لیست‌های تروریستی از مهم‌ترین اخبارایشان است.
با تخلیه‌ی اردوگاه اشرف و خارج شدن نام این گروه از لیست "گروه‌های تروریستی آمریکا" فعالیت این گروه کم شده و باید به فکر چاره باشند.
-نشر ویدیوهای طنز بر ضد "عظما" بخش بزرگی از فعالیت های سیاسی-فرهنگی این گروه است.
-دفاع از زنده و سالم بودن مسعود رجوی و محبوبیت مریم رجوی از فعالیت های حیاتی این گروه ست.

اصلاح طلب ها:
-چهار سال یک بار هم در هنگام انتخابات برای گرم شدن تنور به هیزم جمع کردن مشغول می شوند.
- مبارزه و تخریب گروه‌های برانداز و مخالف رژیم اسلامی.
-سعی در ایجاد قرائت جدید از اسلام و حکومت اسلامی (ماله کشی).
- انعکاس گسترده‌ی فعالیت‌های سیاسی و غیر سیاسی اصلاح طلبان حکومتی. عطسه کردن محمد خاتمی می‌تواند یک خبر مهم برای هواداران این گروه باشد ولی رای دادن ایشان در بحبوحه‌ی تحریم انتخابات را منعکس نمی کنند.
-مبارزه با احمدی نژاد و فراموش کردن ریشه اصلی مشکلات کنونی ایران.
بایکوت کردن خبری گروه های برانداز و مخالفان حکومت اسلامی.

نقویون:

این گروه فقط منتظرند هر کدام از گروه ها ی دیگر به  خطوط قرمزی مانند دمکراسی، یک پارچه ماندن ایران و حقوق بشر تجاوز کنند تا با احادیث واقعی و جعلی و ذالنقار و دالنعوظ آنان را به راه راست هدایت کنند.

۱۳۹۱ آذر ۱۶, پنجشنبه

بنی صدر! رییس جمهور مادام العمر


آقای بنی صدر سالیان درازی‌ست که مطالب خود را در قالب پرسش و پاسخ‌های مجازی مطرح می‌کنند. به دلیل این علاقه ایشان به پاسخ‌گویی، پرسشی را مطرح می‌کنم با این امید که پاسخی درخور ازایشان دریافت نمایم.

آقای بنی‌صدر شما بر طبق قانونی که خود قبول داشتید و طی مناسبات سیاسی‌‌ای که خود جزیی از آن بودید به ریاست جمهوری انتخاب شدید. و حکم شما توسط همان مجلس و ولی فقیهی که به آن‌ها باور داشتید تایید و تنفیذ شد. بعد ازمدتی همان ولی فقیه که دستان‌اش را بوسیده بودید و همان مجلسی که در آن سوگند یاد کرده بودید شما را از منصب‌تان خلع کردند. بر اساس همان قانونی که آنرا قبول داشتید شما دیگر رییس جمهور محسوب نمی‌شوید پس چرا حود را کماکان رییس جمهور می‌دانید؟ آیا این ریاست شما پایانی ندارد؟

این تصویر نامه‌ای‌ست که آقای بنی صدر برای حمایت از یک پناه‌جوی ایرانی در کشور ترکیه نوشته است و با عنوان رییس جمهور ایران آن‌را امضا کرده است.
به دلیل محفوظ ماندن نام شخص نامبرده در این نامه قسمت‌هایی از آن حذف شده است.

پاکت نامه مذکور


ترجمه نامه:
دفتر اقامتگاه بنی‌صدر
address
ورسای
موضوع : پرونده آقای ....
شماره ثبت UNHC :
بدینوسیله گواهی میدهم آقای ...... در تهران / ایران فعالیت‌های سیاسی داشته اند.به خصوص در دوران تظاهرات و شلوغی های ۲۰۰۹ بسیار فعال بوده اند و به دلیل این فعالیت‌ها بازداشت شده بودند. آقای ..... بخاطر مشارکت فعالانه در افشاگری سرکوب‌های رژیم ایران در تظاهرات دانشجویی بارها مورد تهدید قرار گرفته و نهایتا مجبور به ترک تحصیل شدند.
با توجه به خطری که زندگی‌ ایشان را تهدید می‌کند آقای ... چاره‌ای ندارد جز اینکه ایران را به مقصد ترکیه ترک کند.
همانطور که میدانید، نقض مستمر حقوق بشر در ایران و مخالفت بسیاری از هم میهنانم با این موضوع، موجب فرار آنها از کشور شده تا بتوانند جانشان را نجات دهند. با توجه به گذشته آقای ....بازگشت احتمالی‌ وی به ایران برایشان خطر جانی خواهد داشت.
رئیس جمهور ابوالحسن بنی‌صدر

۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

بنی صدر: یک طلبه ساده سگش به هزارتا از این « دکاتره و مهندسین » می ارزد!


آقای بنی صدر در سلسله نامه هایی که در سال 1347 برای آیت‌الله رضا زنجانی ارسال کرده است، نظر خود را در مورد اپوزیسیون آن زمان خارج از کشور، روشن‌فکران و تحصیل کرده‌گان بیان داشته‌اند.
در قسمتی از یکی از این نامه‌ها آقای بنی صدر می‌گویند:
" هیچ وقت و در هیچ کجای دنیا این مردم]روشن‌فکر جماعت[ غلطی نکرده اند. علتش هم واضح است، اینها منتهای آمال و آرزوهایشان داشتن یک خانه و ماهی چند هزار تومان حقوق و کیف شبانه است. همچو که مثل سگ دله تکه گوشتی جلوشان بیاندازی سر را پایین میاندازند و دیگر دنیا را آب ببرد آنها اصلا ککشان هم نمی گزد."



۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

خانم زهرا بنی صدر! تبلیغ برای پدرتان به بهای استفاده‌ی ابزاری از دختر مصدق،عملی‌ نارواست.


خانم زهرا بنی صدر در نوشته‌ای که سایت انقلاب اسلامی درغربت متعلق به پدرشان آن را منتشر کرده است، گزارش گونه‌ای از دیدارشان از آخرین دختر دکتر محمد مصدق، خانم خدیجه مصدق را شرح داده‌اند.
این نوشته بیش از هر چیزی تبلیغی‌ست خام و غیر حرفه‌ای از آقای بنی صدر که  نویسنده در آن سعی کرده است، با قیاسی مع الفارق و گذاردن نام بنی صدر در کنار نام دکتر مصدق برای او اعتبارو پیشینه‌ای تاریخی جعل کند.

پیش از آنکه به تحلیل و ارزیابی نوشته‌ی زهرا بنی صدر پرداخته شود نیازاست که در مورد خانم خدیجه مصدق بیشتر بدانیم.
حاصل 64 سال زندگی مشترک‌ دکترمحمد مصدق با خانم سيده زهرا امامی (ضياء السلطنه) دو پسر و سه دختر بود. ضياء اشرف، مهندس احمد،  دکتر غلامحسين، منصوره  و خديجه.
1-  ضياء اشرف با عزت الله خان بيات،  پسر عمه اش ـ پسر شوکت الدوله ـ  ازدواج کرد و دو پسر داشت.                                                                                            
۲ ـ  مهندس احمد با آمنه قدس اعظم ـ قدسی مظفری ـ ، دختر عمه دفتر الملوک ازدواج کرد. او فرزند نداشت.                                                                                           
۳ ـ دکتر غلامحسين با ملک خواجه نوری، دختر ميرزا علی، پسر ميرزا آقاخان نوری صدراعظم ناصرالدين شاه ازدواج  کرد و يک دختر و دو پسر  بنام های معصومه، دکتر محمود و حميد داشت.                                                                                          
۴ ـ  منصوره با دکتر احمد متين دفتری، پسر ميرزا محمود دفتری، پسر عمو ی ميرزا حسين وزير دفتر ازدواج کرد و سه فرزند بنام های دکتر هدايت الله، ليلی و علی داشت.
 ۵ ـ  خديجه در دوران کودکی (در سال ۱۳۱۹ ) بخاطر بازداشت پدرش توسط مأمورين رضا شاه و تبعيد ايشان به بيرجند دچار اختلال حواس و يک بيماری روانی شد که هرگز از اين بيماری خلاصی نيافت.

خدیجه در سال 1308 متولد شد و در 11 سالگی  به بيماری اعصاب و روان دچار شد و ديگر به حالت عادی بازنگشت. مدتی در تهران تحت درمان بود و سپس به دستور پدرش در سال 1321 در حالی که 13 ساله بود، در يکی از بيمارستان‌های اعصاب و روان درنوشاتل سوئيس بستری گرديد و تا آخرعمر بيماريش درمان نشد و در در همان بيمارستان در سال 1382پس از حدود 61 سال تحت مراقبت بودن، چشم از جهان فروبست.

خانم زهرا بنی صدر در نوشته خود از همه گلایه‌مند است که چرا کسی به یاد دختر دکتر مصدق نبوده و او را در گوشه‌ای رها و فراموش کرده‌اند.
ایشان می‌نویسند:" حدود ده سال پیش بود که پدرم بمن زنگ زد و گفت: خبر پیدا کرده ام که دختر دکتر مصدق در یک آسایشگاه در نوشاتل بستری است. تلاش کن پیدایش کنی و به عیادتش برو.من هم به بیمارستانهای اطراف نوشاتل سوئیس تلفن کردم و بالاخره محل او را پیدا کردم. از پرستار خواستم که ساعتهای ملاقات را به من بگوید تا به دیدارش بروم. پرستار جواب داد: " او تمام این سالها بسیار تنها و فراموش شده است، شما هر وقت می خواهید می توانید به دیدن او بیایید."

پرسش اینست که چرا خانم بنی صدر پدر خود دکتر ابوالحسن بنی صدر را مخاطب قرار نمی‌دهند؟ چرا از او نمی‌پرسند که این همه سال کجا بوده‌اند که به تازه‌گی از وجود دختر دکتر مصدق خبردار شده‌اند؟ آقای بنی صدری که سعی دارند خود را دنباله‌رو مصدق قلمداد کنند، لااقل می‌بایست از وجود این دختر مطلع می‌شدند و جهت حمایت از او اقدام می‌کردند، تا اکنون ندای افسوس خوردن را از قلم زهرا بنی صدر شاهد نباشیم.

خانم زهرا بنی صدر به کتاب  دكتر محمد مصدق نوشته ي محمود ستايش مراجعه کنید تا متوجه شوید شما تنها کسی نبودید که به دیدار دختر مصدق رفته اید. بر خلاف اظهارات شما خانم خدیجه مصدق نه تنها درخواست سکه‌ای برای خرید قهوه از بازدید کننده‌ی خود نکردند بل‌که با متانت و وقاری که شایسته‌ی دختر مصدق بزرگ است، دسته گل تقدیمی را با یک تشکر بازپس می‌دهند. گوشه‌ای از آن کتاب:" دسته گلي را كه براي او آورده ام مي گيرد به او مي گويم كه ايراني هستم و اگر كاري دارد حاضرم برايش انجام دهم.اما فقط تشكر مي كند.پس از چند لحظه بي آنكه چيزی بخواهد يا حرفي زده باشد، فقط يك بار ديگر تشكر می‌كند و از اتاق بيرون می‌رود.وقتي شماره اتاقش را مي پرسم، مي ايستد و شمرده مي گويد"صد و هفده."بعد خدا حافظي مي كند و دسته گل را پس مي‌دهد.می‌پرسم "مگر گل دوست نداريد؟"پاسخش فقط تشكر است. به عقيده من اين درست ترين پاسخي بود كه او داد."

در اینجا لازم است که به چگونه‌گی پرداخت هزینه های خانم خدیجه مصدق نیز اشاره شود.
دکتر مصدق در طول حیات خود از وضعیت مالی مناسبی برخوردار بود و در وصیت نامه‌ی خود نیز برای تامین مخارج خدیجه برنامه ریزی مناسبی انجام داده بودند. سرهنگ جلیل بزرگمهر وکیل دکتر محمد مصدق در کتاب« خاطرات جلیل بزرگمهر چاپ اول، فصل دوم» از امور شخصی و خانوادگی دکتر محمد مصدق در صفحه ۱۳۱ این کتاب می‌نویسد:
"دکتر مصدق به موازات رسیدگی به امور وصیت و وکالت و قیمومت دخترش از تنظیم برنامه ای جهت تقسیم غیر منقول و املاک واقع در ناحیه ی ساوجبلاغ از محال کرج، که متعلق به فرزندان بود و او با حق وکالت اداره املاک را داشت غفلت نمی کرد."
"قارپوزآباد دو سهم، یا دو برادر بردارند یا یک برادر و یک خواهر، بهرترتیب که بهتر می توانند با هم کنار بیایند. حسین آباد و حسن بکول هم دو سهم احمد آباد را هم از بابت سهم خدیجه قبول می کنم و ولایتا" از طرف او می فروشم به دو برادر و دو خواهر او به مبلغ یک صد هزار تومان که هر کدام از آنها تعهد کنند از سهمی که املاک دیگر به او می رسد تا زمانی که حیات دارد بصیغهء عمری همه ساله مقدار هفتاد و پنج خروار گندم از عایدی خود، که مجموعا" در سال سیصد خروار گندم برای خرج مریضخانه ای که هست، و چنانچه خوب و از آنجا خارج شدبرای مخارج او بپردازند."

خانم بنی صدر بی‌گمان از موقعیت اجتماعی و امکانات مالی فرزندان و نواده‌گان دکتر مصدق آگاه هستند. معرفی این خاندان در این نوشته‌ی کوتاه نمی‌گنجد اما جهت اشاره بد نیست بدانیم که آقای دکترغلامحسین مصدق فرزند دکتر مصدق در 1316 به ایران آمد به تدریس در دانشگاه پرداخت و سالها كرسى مامائى نظرى در دانشكده پزشكى با او بود. علاوه بر آن جراح چندین بیمارستان شد و مدت‌ها ریاست بیمارستان نجمیه با او بود و نوه‌ی ایشان دکتر محمود مصدق که از پزشکان شناخته شده‌ی تهران هستند، و دیگر بزرگانی که بی‌شک از من و شما به حال خانم خدیجه مصدق دل می‌سوزاندند و می‌توانستند بهترین امکانات رفاهی رابرای او فراهم کنند.

خانم بنی صدر این حق شماست که در پی تبلیغ برای پدر خود باشید و عقاید سیاسی خود را آزادانه بیان دارید اما استفاده‌ی ابزاری از مظاهر ملی‌مان -وقتی در بین ما نیستند که صحت و سقم اظهارات ما را تایید یا رد کنند- عملی‌ست که با موازین اخلاقی مغایراست. شما با گفتن مطالبی که قابل اثبات نیستند، وابستگی‌ها و علائق خاندان بزرگ مصدق را زیر سئوال برده و این شبهه را دامن می‌زنید که هیچ فردی در این خاندان بزرگ و محترم نبود که به خدیجه مصدق توجه و وارسی کند و این پیرزن سالخورده و بیمار تنها با خواب نما شدن پدرتان و عمل انسان دوستانه‌ی شما در پی دستور پدر مبنی بر یافتن و ملاقات ایشان، توانست بازدید کننده‌ای یافته تا از اوسکه‌ای برای خرید قهوه درخواست نماید.
آقای بنی صدر در تاریخ معاصر جایگاه خود را دارند و اکنون که دوران عمر سیاسی ایشان سپری شده، نمی‌توانند با بهره گیری از عواطف مردم به طور کاذب بر اعتبار خود بیافزایند. تنها اثری که نوشته‌ی شما و مطالب اینچنینی دارند، شکستن قلب دیگران و دلزده‌گی بیشتر از سیاست زده‌گی بنی صدراست.
ضد تبلیغ شما سوء استفاده‌ای آشکار بود از قهرمان ملی ما، دکتر مصدق!

منابع:
ویکی پدیا

۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

خمینی با چک بی محلِ بنی صدر به ایران آمد



در فروردین 1312 در روستای باغچه همدان متولد شد. فرزند آیت الله سید نصرالله و نوه صدر العلمای همدانی است. با اینکه بیش از نیم قرن از عمر خود را در بازی های سیاسی گذرانده و فراز و نشیب های زیادی را تجربه نموده است، اما چهره‌اش کماکان جلوه‌ای از مظلومیت و ساده‌گی روستایی را تداعی می‌کند که در نگاه نخست  در پس آن نمی‌توان صاحب آنرا به عنوان نخستین رییس جمهور ایران و یکی از سیاسیون نیم قرن اخیر ایران حدس زد.

مانند هر انسان دیگری، ابوالحسن بنی صدر نیز در طول نزدیک به هشتاد سال زندگی خود مرتکب خطاها و اشتباهاتی شده است اما از اقبال نه چندان خوب ایشان و یا از بد شانسی ما، اشتباهات آقای بنی صدر به نوعی تاثیرات منفی قابل توجه ای در سرنوشت و تاریخ معاصر ما داشته است، تا آنجا که می توان وی را در رده‌ی تاثیر گذارترین افراد در دوران اخیر برشمرد. به تعدادی از اشتباهات آقای بنی صدر اشاره می‌کنم و متاسفانه می‌دانم که این لیست همچنان ادامه خواهد داشت و هر روز پربار می‌شود چرا که ایشان همچنان سالم و سر حال در عرصه‌ی سیاست می‌تازند و تحت تاثیر عامل کهولت به طور طبیعی بر اشتباهات خود می‌افزایند.

- اولین گامی که جناب ابوالحسن بنی صدر به اشتباه برداشت این بود که به جای آنکه دنبال کارو پیشه‌ی اجدادی‌اش را بگیرد و لباس آخوندی بر تن کند، وارد محیط دانشگاهی شد ولی دل خود را در آن محیط آخوندیسم جای گذاشت و همیشه تحت تاثیر آن ماند.
- دومین اشتباه او رفتن زیر چتر احسان نراقی بود. نراقی کمک کرد بنی صدر برای ادامه تحصیل به اروپا برود. نکته مهم اینجاست که احسان نراقی یکی از موسسان بنیاد فرهنگ ایران بود که مستقیماً زیر نظر فرح پهلوی اداره میشد. شاید این اشتباه را باید به حساب فرح پهلوی و حکومت قبل بدانیم که چگونه مخالفان خود را اینگونه پرو بال می‌داد. اما اشتباه امثال بنی صدر سوءاستفاده از این امکانات و تلاش در جهت تخریب آن ها بود.

- سومین اشتباه جناب بنی صدر این بود که به جای تمرکز بر رشته‌ی تخصصی خود، شروع به ایجاد ارتباط با روحانیت به خصوص خمینی کرد و علیرغم هشدار پدرش (خمینی با پدر بنی صدر دوست بود و گاهی تابستان ها برای دیدن او به روستای‌شان می آمد) و دیگران - که خمینی تشنه ی قدرت است و می بایست از او دوری کرد-  آنچنان شیفته ی خمینی شد که ایرادات او را نمی دید.
 بنی صدر در نامه ای به همسرش می نویسد:" به این امر که ما خود درباره آقای خمینی سانسور می کردیم باز می گردم. در اینجا تصدیق می کنم راست می گوئی، تو این حرف ها را زدی و هر بار که او قولی را زیر پا می گذاشت می گفتی نگفتم این ادم اهل ریاست و فریب می دهد؟ راست است که در پاسخ تو و دیگرانی که جانب تو را می گرفتند، می کوشیدم تا مجنون وار لکه ها را از قیافه او پاک کنم." (بنی صدر، خیانت به امید، سال 1361، ص.9)

-چهارمین خطای بنی صدر سعی در تحریک خمینی برای ایجاد حکومت اسلامی و خط دادن به او بر اساس علوم روز بود . بنی صدر در کتاب درس تجربه  در مورد سفرهای پیش از انقلابش به نجف برای دیدار با  خمینی و تشویق او به دخالت در امور سیاسی مطالب جالبی نوشته است. به یکی از این مطالب توجه کنید:
" یک نامه ای قبلا دعائی [حجه الاسلام دعائی، مدیر روزنامه اطلاعات در زمان فعلی] برای من فرستاده بود و در ان نامه نوشته بود که آقا [خمینی] برای مسائل جدید هم راه حل پیدا کرده، مثل بیمه و غیره. من هم جواب نوشتم اگر شما می خواهید خودتان را تطبیق بدهید با سرمایه داری غرب، باید دنبال این اسب سرکش بدوید. شما باید اسلام را به مثابه یک نظام پیشنهاد کنید که در ان برای این جور مسائل راه حل وجود دارد. او بعد به من جواب داد که نامه ام را برد و حاج آقا خواند (آن وقت لقب امام در کار نبود و می گفتند حاج آقا) و خیلی پسند کرد." (صفحه 56 درس تجربه)

- پنجمین اشتباه آقای بنی صدر سعی در پوشاندن چهره ی واقعی خمینی و سانسور عقاید بدوی او بود. بنی صدر در هنگام مصاحبه های خمینی با خبرنگاران خارجی مفاهیم گفته شده توسط او را چنان ترجمه می نمود که توانست از خمینی فردی لیبرال و دمکرات نزد خارجیان ترسیم کند. به عنوان نمونه به مورد زیر توجه کنید:

"ایشان قبل از اینکه بیاید به پاریس، یک هیاتی از خبرنگاران مربوط به کانال سه تلویزیون فرانسه گفتند که می خواهند به نجف هم بروند و بلکه با آقای خمینی هم یک مصاحبه ای بکنند... ما آن سئوالات را گرفتیم و جوابها را هم خودمان در پاریس تهیه کردیم که یکی از سئوالات این است که حکومتی که مورد توجه شماست [مطلوب شماست] چیست؟ ما هم در جواب از قول آقای خمینی نوشتیم که حکومت ملی می خواهیم، به معنای اینکه حکومتی باشد بر پایه آزادی و استقلال." (صفحه58 درس تجربه)

آقای ابوالحسن بنی صدر هم چنان به اشتباهات تاریخ ساز خود ادامه می دهند. ایشان علیرغم آخوندزاده بودن متوجه نبودند که بنای آخوند و ملا با دروغ و تزویر پایه‌ریزی شده و به ساده‌گی یک پسر بچه روستایی فریب خمینی را می ‌خورند. وی به روشنی داستان این فریب خوردن خود را بازگو می کند:
"فکر می کردیم مرجع دروغ نمی گوید و می داند که دین یعنی تعهد و این عهد غیر از عهد آزادی نیست. او عهد نمی شکند به خصوص اینکه سودش در وفای به عهد است. حاصلش ملت آزاد و پیشرو است و این که بگویند او بانی یک ایران جدید است. چه ضرری برای او[آقای خمینی] داشت؟  پس با اطمینان خاطر از اینکه او مرجع است و عهد نمی شکند، هیچ تدارک دیگری را لازم ندیدیم. [..] باورداشتیم که مرجع تقلید خالی از هوا[ی نفس] است و کشش به قدرت ندارد." (درس تجربه، صفحه 67)

- ششمین اشتباه و شاید عجیب ترین و مهم ترین اشتباه آقای بنی صدر آن بود که در راه کمک به معشوق خود(خمینی) حاضر می شود چک بلامحل کشیده و هواپیمایی چارتر کنند تا خمینی از فرانسه به ایران بیاید.       ( شکست شاهانه. ماروین زونیس)
 ای کاش هرگز بنی صدر این اشتباه را مرتکب نشده بود و خمینی در همان فرانسه می ماند.

- هفتمین اشتباه بنی صدر این بود که بعد از همراهی خمینی و ورود به ایران با اعتماد به نفسی کاذب فکر میکرد که قدرتی بیش از دیگران دارد و خمینی به او محتاج است و با بستن چشم خود بر روی تقلب های انجام گرفته، فکر می کرد 75% مردم به او رای داده اند پس دارای آنچنان محبوبیتی ست که کسی -حتا خود خمینی-  را یارای ایستادگی در مقابل وی نیست. اکنون که پس از سالها، اعتراف به دغل کاری و تقلب در انتخابات از همان اولین انتخابات آشکار شده و خمینی نیز به اشاره ای، از دستِ بنی صدر آسوده شد، می توان به میزان اعتبار و واقعی بودنِ آن رای گیری ها و 11 میلیون رای آقای بنی صدر عاقلانه اندیشید.

- هشتمین اشتباه  جناب بنی صدر، پناه بردن به مسعود رجوی برای فرار از ایران بود. این موضوع به اشتباهات تاثیر گذار دیگری منجر شد که در ادامه خواهد آمد. یکی از این تاثیرات منفی سوءاستفاده از نام بنی صدر توسط رجوی بود. تشکیل شورای ملی مقاومت به رهبری مسعود رجوی و بنی صدر بعنوان رییس جمهوردر آن باعث شد که مسعود رجوی  دارای اعتباری کاذب گردد که هیچگاه سزاوار آن نبود و عدم کفایت او باعث ضربه های جبران ناپذیر به بدنه ی سازمان مجاهدین به طور خاص و مبارزات آزادیخواهی ایران به طور عام گردید.
یکی از پرسش هایی که در همین ارتباط مطرح می باشد این است که چگونه فردی با تجربه مانند بنی صدر، که در آن زمان پنجاه سال از عمرش می گذشت، فریب مسعود رجوی- که حدود پانزده سال از او جوانتر و به مراتب از نظر سیاسی کم تجربه تر بود- را خورد. ساده لوحی بدین جا ختم نشد و مسعود رجوی توانست با زرنگی دختر اقای بنی ضدر(خانم فیروزه بنی صدر) را نیز بفریبد و برای تحقق اهداف خود با ایشان اردواج کند. بنی صدر با ازدواج دختر خود با رجوی در شرایطی موافقت میکند که این دو بیش از پانزده سال اختلاف سنی داشتند و همسر قبلی رجوی (خانم اشرف ربیعی) به تازه گی کشته شده بود و همه ی شواهد نشان ازاهداف سیاسی برای  این وصلت داشت، چنان که بعد از دو سال و پس از آنکه ارتباط آقای بنی صدر با رجوی قطع گردید، این ازدواج نیز به جدایی انجامید. به یک نمونه از افکار قرون وسطایی رجوی در آن زمان- در مورد این ازدواج- و سکوت و موافقت جناب بنی صدر اشاره می کنم.
بنی صدر در مصاحبه با آلن شوالریاس می گوید :" مدتی پس از فوت همسر اول وی اشرف، بود. به خاطر می آورم که به او این موضوع را گوشزد کردم و وی پاسخ داد:" امام علی بلافاصله پس از مرگ همسرش فاطمه دوباره  ازدواج کرد."

به هر روی برشمردن اشتباهات فردی که بیش از نیم قرن به بازی های سیاسی مشغول بوده است در متنی با این ابعاد نمی گنجد و در باره‌ی آن کتابها می توان نوشت. از ورودهای نابجا در مسائل شرعی مانند سعی در علمی نشان دادن حجاب بانوان و سعی در تطبیق و حتا رجحان اسلام بر معیارهای مورد قبول روز جهان، سخن های بسیار می توان گفت. اما هدف من در نگارش این متن تنها نهیبی ست به بنی صدر و امثال وی که کمی بیاندیشند.
جناب آقای ابوالحسن بنی صدر اکنون که در آستانه هشتاد سالگی در حومه‌ی پاریس در منزل خود(به گفته خودتان مشهور به کاخ یخ) نشسته اید، مرغ ذهن خود را به روستای زادگاه تان در حومه ی همدان پرواز دهید و کودکی ساده دل روستایی را ببینید. اکنون سالهای درازی از آن زمان گذشته و شما به انتهای خط نزدیک می شوید شاید بهتر باشد که به جای جستجوی بی حاصل برای یافتن حقوق بشر اسلامی و دیگر مقررات مترقی در لابلای متون کهن دینی، به واقعیات زمان حال برگردی و زمان باقی مانده را به مرور اشتباهات نه چندان اندک خود بپردازی و اگر توانی بیش از این‌ات هست راه های پرهیز و اجتناب از اینگونه خطاها را متذکر شوی. بدین گونه شاید پس از سالها اثری مثبت از خود به یادگار گذاری.  

منابع:
 ویکی پدیا –  بازگشت سید روح‌الله خمینی به ایران
 ویکی پدیا- ابوالحسن بنی صدر   
مصاحبه آلن شوالریاس با دکتر بنی صدر
http://nikomakhus1.blogspot.com/2011/04/blog-post.html
سایت انقلاب اسلامی در هجرت
کتابها و مصاحبه های آقای بنی صدر

۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

گروه فداییان اسلام مسئولیت حمله به کاخ آقای بنی صدر را به عهده گرفت.



به گزارش رسیده ساعاتی پیش، گروه فداییان اسلام شاخه ی فرانسه، طی پیامی مسئولیت حمله به منزل اقای بنی صدر  در شب 31 دسامبر را به عهده گرفت.
در این پیام به دلایل این حمله اشاره شده که در بخش هایی از آن آمده است:

"… ابوالحسن بنی صدر طی سالیان گذشته همواره سعی در مخدوش کردن چهره اسلام را داشته و با سخنرانی ها و نوشته های خود کوشیده است که تصویری غیر واقعی و خلاف واقع از دین مبین اسلام و قوانین شریعت ارائه نماید. مثال هایی از عقاید منحرف و باورهای ضد اسلامی ایشان چنین است:
-  نزول شأن اسلام و هم طرازی آن با قوانین بشری .بنی صدر سعی دارد به طرق مختلف دستورات اسلام را بر قوانین بشری مانند حقوق بشر منطبق نماید و برای این منظور با دخل و تصرف در آیات و ترجمه و تفسیر آنها، آگاهانه به بدعتی منافقانه در دین دست زده است.
- نسبت دروغ به اسلام و ادعای همخوانی دین مبین اسلام با ملزومات دمکراسی غربی. اساس و بنیان اسلام بر حکومت خداوند قادرمتعال بر انسان ها و از طریق حکومت انبیاء و خلفای اربعه، قرار گرفته است و نسبت همخوانی آن با حکومت مردم بر مردم، جز انحرافی بزرگ، معنا و مفهمومی ندارد و اقرار به آن خروج از دین است.
- نفاق و دو چهره بودن در برخورد و تبعیت از علمای دین. بنی صدر در زمان انقلاب ایران خود را وقف خدمت به آیت الله خمینی نمود و با سانسور صحبت ها و نظرات خمینی در مصاحبه با نشریات غربی نقش موثری درانحراف افکار عمومی به نفع آیت الله خمینی داشت و او را به عنوان امام و مقتدا همواره یاری می نمود ولی در برخورد با جانشین ایشان یعنی آیت الله خامنه ای، عملکرد مثبتی نداشته است. این برخورد دوگانه نشان از دورویی و نفاق دارد وگرنه عملکرد و آرا و عقاید آیت الله خمینی و خامنه ای همسان و برگرفته از تعالیم عالیه اسلام بوده و می بایست از طرف مسلمانان تایید گردد.

 مبارزان و برادران ما بارها و به طرق مختلف سعی کرده اند به وی هشدار و اخطار دهند ولی متاسفانه این تلاش ها نه تنها موجب بیداری ایشان نگشته بلکه باعث جری تر شدن و افزایش تلاش وی گشته است. به همین منظور با ورود به منزل ایشان (معروف به کاخ یخ)، به ایشان برای آخرین بار اخطار میدهیم که به راه راست که همانا راه و طریقه پیامبر بزرگ اسلام وبرگرفته از دستورات آسمانی و غیر قابل تغییر قرآن کریم است بازگشته تا از عواقب بعدی در امان بماند. بدینوسیله به آقای بنی صدر هشدار می دهیم که اگر اسلام واقعی را نمی شناسند سکوت پیشه کنند و اگر میخواهند مبلغ دین اسلام باشند آنرا همانگونه که نبی اکرم و خلافای دین تبیین و تفسیر نموده اند، تبلیغ کنند. آقای بنی صدر این را بدانید که اگر با پولی که معلوم نیست منبع آن کجاست و از کجا به دست آورده اید سعی در پنهان کردن خود در کاخ، قصر و حتا پادگان نظامی هم داشته باشید، مبارزان اسلام دست از سر شما بر نخواهند داشت و مفری برای شما متصور نیست مگر دامن امن اسلام محمدی که سالها از قِبَلِ آن ارتذاق کرده اید. از شما به عنوان یک ملا زاده انتظار همین است که به طبیعت و اصل خود رجوع کنید.
قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْیَنَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لَا یَشْعُرُونَ‏ همانا کسانى که قبل از ایشان بودند (نیز) مکر ورزیدند، پس قهر خداوند به سراغ پایه‏هاى بناى(ظلم) آنان آمد، پس سقف از بالاى سرشان بر آنان فرو ریخت و از آنجا که اندیشه‏اش را نمى‏کردند، عذاب الهى بر سرشان فرو آمد."

۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

دکتر بنی صدر: اسلام بیان آزادی است .

اخیراً مطلبی را خواندم که به نحوی سعی داشت این ایده را القاء نماید که آقای بنی صدر منکر مفهومی به نام «روشنفکر دینی» می باشند. به این دلیل گوشه ای از گفتار ایشان را از مقاله ای تحت عنوان «پایان روشنفکری دینی» مرور می کنیم تا میزان صحت تفکر فوق را بسنجیم.
استعمار درپی حذف دین وستون پنجم آن، سعی دارد روشنفکر دینی را به عنوان مانعی بر سر راهش از میان بردارد.
«شگفتا! اسلام بیان آزادی است، از جمله، به این دلیل که باوری را از اعتبار انداخت که خمیرمایه سرشت انسان را خشونت گمان می برد. انسان را موجودی با فطرت خدائی خواند و سلم جستن ( اسلام ) را روش و حق بر صلح را از حقوق او گرداند، تا مگر از قدرت ( = زور ) باوری، آزاد شود. و رهنمود قرﺁن حق است. چرا که اقدام به خشونت، بطور خود جوش، ممکن نیست. زیرا خشونت کنش نیست، واکنش است. هیچ موجودی را نمی توان یافت که بتواند بدون محرک، بطور خود جوش و ابتدا به ساکن، خشونت بکار برد. صد افسوس که، منطق صوری و محور عقل شدن قدرت، دیده عقل سازندگان ﺁئین های خشونت را کور کرده است و دیگر فطرت و ﺁزادی ذاتی خویش را نیز نمی بینند. وگر نه، نخست، در خود، می آزمودند تا مطمئن شوند ﺁیا خشونت خودجوش ممکن هست یا نیست ؟
بهر رو، این تمایل مطلوب غرب است چرا که « جنگ صلیبی » را قابل توجیه می کند. بیهوده نیست که رسانه های گروهی جهان فرآورده های خشونتهای این تمایل و تراوشهای مغزی سازندگان ﺁئین های خشونت را خوراک همه روز خود کرده اند.
خالی بودن این تمایل از اندیشه و پر بودنش از زور و خشونت، مسئولیت و کار بسیار سنگینی را بر دوش عقلهای ﺁزاد می نهد: ارتقای سطح وجدان دینی و نیز سیاسی جامعه ها، جدا کردن فرهنگ از ضد فرهنگ ( = فرﺁورده های زور ) و ﺁزاد کردن جامعه ها از اعتیاد به خشونت و رها کردن دین از دست « سگهای پاسبان قدرت » که دین را در ﺁئین خشونت ناچیز می کنند و جلوگیری از سقوط سطح معرفت جامعه ها، از راه برقرار کردن جریانهای ﺁزاد اندیشه ها و اطلاع ها و تذکار مداوم حقوق انسان به او و حقوق ملی به هر جامعه و حقوق جامعه انسانی به جهانیان، کار روشنفکر، خواه « دینی » و چه « غیر دینی » است. اما این کار تنها کار او نیست.
سلطه گری که، پیش از این، صفت استعمارگر داشت و در جامعه های زیر سلطه، در پی حذف دین و عقیم کردن فرهنگها شد تا که استقرار سلطه خویش را همیشگی گرداند، ستون پنجمی نیز بساخت که کارش دین و فرهنگ « بومی » ستیزی بود. این ستون پنجم هم اکنون نیز وجود دارد و فعال است. عناصر متعلق به این ستون و نیز ﺁنها که این یا ﺁن ایدئولوژی را از غرب اخذ و کوشیدند جانشین دین و هرآن چیز کنند که « روبنا » می خواندند، از موانعی که گمان می بردند باید از سر راه بردارند، « روشنفکر دینی » بود. توجیهی که یافته بودند این بود که روشنفکر، صفت روشنفکری را از دست می دهد هرگاه به قید دین مقید باشد. اما غافل بودند که عقل قدرتمدار با تخریب خود ﺁغاز می کند. توضیح این که این « استدلال »، اقراری صریح بود بر روشنفکر نبودن خویش. چرا که کاری جز اخذ « ایده » نمی کردند. این یا آن ایدئولوژی را اخذ می کردند که مرام قدرت بیش نبودند و قلمروئی بسیار محدود تر از قلمرو دین می داشتند. تفاوت بسیار مهم دومی نیز میان ﺁنها که خود را « روشنفکر دینی » می خواندند و کسانی که کار خویش را اخذ ایدئولوژی و تبلیغ ﺁن کرده بودند، وجود داشت و ﺁن این که روشنفکر بمعنای کسی که کارش روشن و شفاف کردن است (هرگاه روشنفکران جامعه های ما در حد این تعریف روشنفکر بگردند، توانائی فوق تصوری می یابند و نقش تعیین کننده ای در ارتقای سطح وجدان همگانی می جویند و تحول نظام جامعه ما را، از نظامی اجتماعی نیمه باز به باز و تحول پذیر، ممکن می کنند ) این جرأت را به خود می دهد که برداشتها از اصول و فروع دین را زیر سئوال ببرد و نظرهای جدید پیشنهاد کند. و چون، چنین روشنفکری دو جریان اندیشه و اطلاع را برای شفاف کردن بیان دین ضرور می داند، نه تنها سانسور نمی کند که با سانسورها مبارزه می کند. پس از راه اتفاق نیست که در تاریخ معاصر ایران، « روشنفکران » مبلغ این یا ﺁن ایئولوژی، نه تنها دین که ایدئولوژیهای رقیب و حتی برداشتهای گروههای رقیب از همان ایدئولوژی را سانسور می کرده اند و هنوز نیز می کنند و « روشنفکران دینی » با سانسورها مبارزه کرده اند.
یک دلیل عمده سانسورچی شدن مبلغان این یا ﺁن ایدئولوژی اینست که دین ستیزی نیاز دارد به «همه را به یک چوب راندن». با وجود این که می گویند، قرائتهای مختلف از دین وجود دارند، اما کارشان استفاده از منطق صوری و صغری و کبری ساختن، به قصد بی اعتبار کردن کار « روشنفکران دینی » و اعتبار بخشیدن به ادعای خود است: «بن و اساس همه برداشتها یکی است: دین نمی تواند صفت « ارتجاعی » را از دست بدهد». در حال حاضر، « اسلام همان است که خمینی گفت و کرد » و « اسلام همان است که مصباح یزدی ها می گویند و می کنند » از زبان و قلم نها نمی افتد. از این رو، سانسور « روشنفکران دینی »، شرط مؤثر شدن تبلیغ تیره های گوناگون دین ستیز است.»

۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه

بنی صدر:حقوق بشری که در قرآن وجود دارد از اعلامیه جهانی حقوق بشر کامل تر است

خداوند سایه ی آقای بنی صدر را از سر مسلمین جهان کم نکند. آنچه ایشان در مورد اسلام می دانند محمد هم نمی دانست.به نمونه زیر توجه نمایید :
شما در کتاب حق قضاوت و انسان در قرآن گفته اید حقوق بشری که در قرآن وجود دارد از اعلامیه جهانی حقوق بشر کامل تر است، آیا کماکان بر این عقیده هستید؟
بله، من در آن کتاب چهارده اصل بیش تر از اعلامیه حقوق بشر برشمردم که در قرآن وجود دارد و در اعلامیه حقوق بشر نیامده است. اعلامیه جهانی حقوق بشر، حقوق بشر از دید فقهای دنیای اسلام و حقوق بشری که من از قرآن استخراج کردم در کتابی مقایسه و چنین نتیجه گیری شده که کامل ترین بیان حقوق بشر که بی ابهام و شفاف است حقوق بشری است که بنی صدر از قرآن استخراج کرده است.

دیدگاه آقای بنی صدر در باره ی نشوز، مازوخیست زنانه، و درمان آن در آیه 34 سوره نساء

آقای بنی صدر در پاسخ به پرسشی که در بحثی آزاد در باره آیه 34 سوره نساء مطرح شده بود پاسخ مبسوطی ارایه داده اند که از این فرمایشات جناب بنی صدر در می یابیم :
-قرآن به بیماری مازوخیست و درمان آن در 1400 سال پیش اشراف کامل داشته است.
-معنای «ضربَ » در قرآن همان بازی های سکسی ست که ممکن است شامل زدن و خشونتی باشد که زنان مازوخیست طالب آن هستند و وظیفه همسر آن است که با زدن زن این تمایل او را ارضاء نماید.
- اگر کمی علمی به مفاهیم قرآنی دقت شود خواهیم دانست که این کتاب حاوی تمام راه حل های لازم برای حل مشکلات بشر می باشد البته منوط به این که دانشمندانی مانند جناب بنی صدر آنرا تفسیر کنند نه ملا ها و آیت الله هایی که از اسلام علمی چیزی نمی دانند.
درادامه قسمتی از دیگاه های ایشان را مرور میکنیم:
«از دید قرآن مازوخیسم، را عارضه ای می یابیم که زن را از فضلهایش محروم و زندگی زناشوئی را سخت ﺁآسیب پذیر و التذاذ جنسی را اگر نه ناممکن، بسیار ناقص و محیط زندگی خانوادگی را خشونت بار و آماده انحراف و آﺁسیبهای اجتماعی می کند.
با مازوخیست کدام روش را باید بکار برد ؟
از سه روش، عدم خشونت روش درخور نیست. زیرا مازوخیسم بیماری خشونت طلبی است. عدم خشونت سبب می شود زن، در بیرون روابط زناشوئی، رابطه جنسی خشونت ﺁآمیز بجوید با آﺁسیبهای اجتماعی که در پی می ﺁورد.
خشونت هرچند زن را از حالت نشوز خارج می کند، اما
الف – در صورتی که تحقیر آﺁمیز باشد، بسا موجب تشدید بیماری می شود و
ب – حتی اگر هم زن ﺁن را تحقیر آﺁمیز نیابد، نیاز او را به خشونت بیشتر و گرفتار فعل پذیری و عشق به خود و پی ﺁآمدهایش می کند. و
ج – خشونت روشی نیست که قرﺁآن پیشنهاد می کند هم به این دلیل که « در دین خشونت نیست » و هم به این دلیل که مشکل را حل نمی کند و مشکل بر مشکل می افزاید و هم به این دلیل که ناقض فضلهائی است که قرﺁآن برای زن قائل است.
د – اگر قصد از «ضرب» وارد کردن ضربه بر بدن زن، بقصد تحقیر و تحت سلطه مرد در ﺁآوردن زن باشد، این مرد است که به زور گوئی و خشونت مبتلی می شود. پس زدن، ستم در حق مرد و زن، هر دو است و خداوند ستم روا نمی دارد . بنا بر این،
روشی که می ماند و با خشونت زدائی عمومی که قرآﺁن می آ ﺁموزد سازگار است، خشونت زدائی می شود.
آﺁنها که زدن را دلیل برسمیت شناختن سلطه مرد بر زن گمان می برند، این پرسش را پیش می کشند: هرگاه معنی « ضرب » در آﺁیه، زدن باشد، چگونه ممکن است با زدن، خشونت زدائی کرد؟ در این مورد، ما با خشونتی که راه را از چهار سو بسته باشد و خنثی کردنش جز به خشونت میسر نباشد، سر و کار نداریم. با خشونت طلبی رویارو هستیم که ارضای جنسی او منوط به خشونت دیدن است. هرگاه ارضای جنسی زن در گرو برﺁآوردن نیاز او به خشونت باشد، ﺁیا اگر خشونت طلبی از نوعی بود که با بکار بردن خشونت ارضاء می شد، باز شوهر می باید چنین می کرد ؟ پاسخ اینست:
با توجه به آﺁموزش قرﺁآن که قوام زناشوئی را از جمله بر التذاذ جنسی کامل ( رابطه دانه و مزرعه ) می داند و از این رو، « ممنوعیت های جنسی » را نفی می کند که در همه جامعه ها وسیله تحریک و تهدید و تنبیه زنان و مردان در روابط قدرت با یکدیگرهستند و از مهمترین موانع التذاذ جنسی در روابط زناشوئی بشمارند، ﺁآیه می باید روشی را بیاموزد که، بدان، زن الف – از عارضه مازوخیسم رها شود و ب – « ممنوع است های جنسی » را در رابطه با شوی بکار نبرد و ج – استعدادها و فضلهای خویش را باز یابد و ﺁآنها را در زناشوئی بکار برد.
بدین قرار، هرگاه قرار باشد ﺁآیه 34 سوره نساء با ﺁآیه هائی تناقض نداشته باشد که زنان و مردان را بعنوان انسان از حقوق و کرامت برخوردار می شمارد و این حقوق را ذاتی می داند و بخصوص روش پیشنهادی به جای درمان عارضه، ﺁآن را تشدید نکند، در ﺁآیه، « ضرب » باید معنائی را داشته باشد سازگار با ﺁآزاد کردن زن از خشونت طلبی و رها شدن از احساس تحقیر و تسلیم:
نخست می باید مطمئن شد که عامل « نشوز » مازوخیسم است. بسا ناشی از رابطه قوا ( میان دو خانواده، میان زن و شوهر ) و یا بکار بردن « ممنوع است های جنسی » برای وادار کردن شوهر به عملی که همسر می خواهد انجام گیرد و یا حتی ناشی از شیوه تربیت و عادت و یا ترسی از ترسها و نگرانی از نگرانیها باشد. پس، هرگاه روشهائی که آﺁیه می ﺁموزد مؤثر نشدند و اطمینان حاصل شد که نشوز ناشی از مازوخیسم است، بنا بر آﺁیه، به ترتیب زیر می باید عمل کرد:
زدن بمعنای بکار بردن زور بر ضد دیگری، یکی از معانی متعدد ضرب در عربی است. در قرﺁن، ضرب به 14 معنی ﺁمده است. معنائی باید که هم شامل باشد و هم مانع. شامل باشد یعنی درمانهای مختلف را در برگیرد و شفاف باشد یعنی مورد را معین و قلمرو بکار بردن ﺁآن را از موارد دیگر زندگی زناشوئی مشخص کند. از معانی کلمه، معنای درخور با روشی که قرﺁآن، برای درمان نشوز می ﺁآموزد، تحرک بخشیدن است. این توضیح درخور است که الف - رابطه انسان با واقعیت، از جمله با همسر، رابطه مستقیم است. تنها عاملی که سبب می شود رابطه او با واقعیت غیر مستقیم شود، قدرت ( = زور ) است. ب - خشونت طلبی و یا به خشونت بر انگیختن، بیماری است و این بیماری که استعمال خشونت را « ناگزیر » می کند، رابطه مستقیم و بدون مانع میان دو همسر را ناممکن می کند. ج – بنا براین، درمان ﺁآن، برداشتن مانع و مستقیم و بدون مانع کردن رابطه است. از این رو، در مورد نشوز ناشی از مازوخیسم، ضرب در معنای تحرک بخشیدن رساتر و شفاف تر است. زیرا الف - خشونت طلبی انواع دارد و هریک را درمانی بایسته است و برانگیختن و تحرک بخشیدن معنائی شامل است زیرا تمام درمان ها را در بر می گیرد. ب – اسلام رابطه زناشوئی را بر عشق می نهد و نه بر روابط قوا، چرا روا بیند بستر که محل تحقق التذاذ کامل بخاطر انجام رابطه جنسی در بیکران عشقی بی خدشه است، محل استقرار رابطه قوا، ﺁآنهم بر پایه سلطه مرد مجهز به اجازه بکار بردن خشونت بگردد؟ ج – محل بکاربردن روش را مشخص می کند: بستر و ﺁآمیزش جنسی دو همسر و ج - هم درمان برانگختن و تحرک بخشیدن می شود و محلی برای سوء استفاده از بستر برای ایجاد رابطه قوا نمی گذارد.
در این زمان، روانکاوی و روان پزشکی وجود دارند. پس، هم نوع تحرک بخشیدن در خور هر مورد بیماری را می توان یافت و بکار برد و هم ﺁآن نوع از مازوخیسم را می شود تشخیص دادکه جز با بکار بردن خشونت از میان بر نمی خیزد. و روشی را یافت که همسر مازوخیست را از مازوخیسم درمان و شوهر را از اعتیاد به بکار بردن خشونت بازدارد .
با وجود این، وقتی معنی شامل و مانع شد و بطور شفاف روش را معین کرد، دو همسر با طرز فکر دیگری همبستر می شوند و در برانگیختن و برانگیخته شدن با یکدیگر همکاری می کنند و خود نوع تحرک بخشی را به تجربه می یابند.
بدین قرار، ضرب، در مورد نشوز، تحرک جنسی بخشیدن معنی می یابد. پس، برای اینکه زن از خشونت طلبی بیاساید و حالت وجد و شوق ﺁمیزش جنسی را بجوید، مرد می باید او را از خشونت طلبی رها کند. بنا بر ﺁیه، روشی که مرد بکار می برد، به اندازه ای باید باشد که زن میل و شوق جنسی خود را بدست ﺁورد و به روی مرد باز شود ( دست دهد )، زیاده برﺁن، زیانبخش می شود. زیرا از لحظه برانگیخته شدن وجد، تحرک بخشیدن بی محل می شود و ادامه دادن بدان، این بار، مرد را از نظر جنسی فعل پذیر می گرداند و التذاذ جنسی او و همسر را ناقص می کند.»