باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست مدار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست مدار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

شلخته‌گی سیاست‌مداران و بی نظمیِ سیاسی



برای کنجکاوی هم که شده، گاهی به سیاست‌مدارن و طرز فعالیت آنان و هواداران‌شان سرکی می‌کشم.
 شلخته‌گی و خلاء نظم و سازمان‌دهی در همه جا به چشم می‌آید.
از موضع گیری در رابطه با مسائل روز گرفته تا سخنرانی ، مصاحبه و نوشته ها.
سیاست مداران ما غالباً به بی کنشی دچارند. در گوشه‌‌ای نشسته و چشم به اخبار روز ایران دوخته‌اند تا خبری رسانه‌ای شود و آنان در مورد آن نظر مبارک‌شان را اعلام کنند.
کمتر پیش می‌آید که خود خبر ساز باشند و گامی در راه اهدافی که برای خود تعیین کرده‌اند بردارند. گویا همین انفعال و دنباله روی از حوادث، هدف آنان باشد.
وقتی هدفی نباشد، سازمانی نیز شکل نمی‌گیرد و به تبع آن کار سازمانی و نظم و دیسپلین کاری نیز بی معنا خواهد بود.
به موضع گیری‌های‌شان دقت می‌کنیم، نبود خط مشی دقیق و معین آن‌چنان روشن است که گاهاً موجب دو برخورد متضاد با یک موضوع مشابه می‌گردد.
برخورد هواداران و وابسته‌گان این سیاسیون را که می‌بینیم، حاد بودن بی برنامه‌گی را در می بابیم. هر کس ساز خود را می‌زند ولی در عین حال همه ادعای پیروی از یک نفر را دارند. اعتراض که کنی، نوازنده‌ی خارج‌زن را به خودسر و خودجوش تعبیر می‌کنند.
چرا چنین است؟! این بی نظمی در کجا ریشه دارد؟
باید عقب‌تر برویم و سیاسیون را زیر ذره‌ بین بگذاریم.
به وب‌گاه‌های این سیاست‌مداران وارد می‌شویم. گویی عنوانی پرطمطراق، تنها نکته‌ای‌ست که صاحب وب‌گاه به آن توجه داشته است.
 در جستجوی نوشته‌ها و نظرات سیاست‌مدارمورد نظرمان، در گوشه و کنار وب‌سایتش خرت وپرت‌ها را زیر و رو می‌کنیم، تمام صفحات و زیر صفحات را ورق می‌زنیم، اما دریغ ! هر چه بیشتر می‌جوییم، کمتر می‌یابیم. چرا برای دست‌یابی به نظرات و نوشته‌های یک سیاست‌مدار می‌بایست به منابع متفرقه رجوع کرد؟! آیا انتشار نظر‌های خودشان برای‌شان در اولویت نیست؟! کسی که مدیریت یک وب سایت را نتواند به‌درستی انجام دهد و از به روز رسانی اطلاعات آن عاجز باشد، چگونه قادر خواهد بود مسائل کلان‌تر را اداره و مدیریت کند؟
می‌توان این نقیصه را به عنوان شلخته‌گی شخصی در نظر گرفت. سیاست‌مداران ما چنان از نظم و انضباط فردی خود غافل‌اند که نمود آن‌را در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی‌شان می‌توان دید.
شاید بد نباشد که بار دیگر گفته‌ی زیر را مرور کنیم تا در یابیم، قبل از آنکه به فکر اثر گذاری در آینده ایران باشیم و در مدیریت کلان کشور برای خود نقشی را در نظر بگیریم همان بهتر که به مدیریت فردی خود و اطراف‌مان تمرکز کرده تا شاید از این‌راه بتوانیم از عهده‌ی نقش‌های بزرگ‌تر نیز برآییم.
" كودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم . بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم .در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم .اینك كه در آستانه مرگ هستم می فهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم".

۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

خمینی با چک بی محلِ بنی صدر به ایران آمد



در فروردین 1312 در روستای باغچه همدان متولد شد. فرزند آیت الله سید نصرالله و نوه صدر العلمای همدانی است. با اینکه بیش از نیم قرن از عمر خود را در بازی های سیاسی گذرانده و فراز و نشیب های زیادی را تجربه نموده است، اما چهره‌اش کماکان جلوه‌ای از مظلومیت و ساده‌گی روستایی را تداعی می‌کند که در نگاه نخست  در پس آن نمی‌توان صاحب آنرا به عنوان نخستین رییس جمهور ایران و یکی از سیاسیون نیم قرن اخیر ایران حدس زد.

مانند هر انسان دیگری، ابوالحسن بنی صدر نیز در طول نزدیک به هشتاد سال زندگی خود مرتکب خطاها و اشتباهاتی شده است اما از اقبال نه چندان خوب ایشان و یا از بد شانسی ما، اشتباهات آقای بنی صدر به نوعی تاثیرات منفی قابل توجه ای در سرنوشت و تاریخ معاصر ما داشته است، تا آنجا که می توان وی را در رده‌ی تاثیر گذارترین افراد در دوران اخیر برشمرد. به تعدادی از اشتباهات آقای بنی صدر اشاره می‌کنم و متاسفانه می‌دانم که این لیست همچنان ادامه خواهد داشت و هر روز پربار می‌شود چرا که ایشان همچنان سالم و سر حال در عرصه‌ی سیاست می‌تازند و تحت تاثیر عامل کهولت به طور طبیعی بر اشتباهات خود می‌افزایند.

- اولین گامی که جناب ابوالحسن بنی صدر به اشتباه برداشت این بود که به جای آنکه دنبال کارو پیشه‌ی اجدادی‌اش را بگیرد و لباس آخوندی بر تن کند، وارد محیط دانشگاهی شد ولی دل خود را در آن محیط آخوندیسم جای گذاشت و همیشه تحت تاثیر آن ماند.
- دومین اشتباه او رفتن زیر چتر احسان نراقی بود. نراقی کمک کرد بنی صدر برای ادامه تحصیل به اروپا برود. نکته مهم اینجاست که احسان نراقی یکی از موسسان بنیاد فرهنگ ایران بود که مستقیماً زیر نظر فرح پهلوی اداره میشد. شاید این اشتباه را باید به حساب فرح پهلوی و حکومت قبل بدانیم که چگونه مخالفان خود را اینگونه پرو بال می‌داد. اما اشتباه امثال بنی صدر سوءاستفاده از این امکانات و تلاش در جهت تخریب آن ها بود.

- سومین اشتباه جناب بنی صدر این بود که به جای تمرکز بر رشته‌ی تخصصی خود، شروع به ایجاد ارتباط با روحانیت به خصوص خمینی کرد و علیرغم هشدار پدرش (خمینی با پدر بنی صدر دوست بود و گاهی تابستان ها برای دیدن او به روستای‌شان می آمد) و دیگران - که خمینی تشنه ی قدرت است و می بایست از او دوری کرد-  آنچنان شیفته ی خمینی شد که ایرادات او را نمی دید.
 بنی صدر در نامه ای به همسرش می نویسد:" به این امر که ما خود درباره آقای خمینی سانسور می کردیم باز می گردم. در اینجا تصدیق می کنم راست می گوئی، تو این حرف ها را زدی و هر بار که او قولی را زیر پا می گذاشت می گفتی نگفتم این ادم اهل ریاست و فریب می دهد؟ راست است که در پاسخ تو و دیگرانی که جانب تو را می گرفتند، می کوشیدم تا مجنون وار لکه ها را از قیافه او پاک کنم." (بنی صدر، خیانت به امید، سال 1361، ص.9)

-چهارمین خطای بنی صدر سعی در تحریک خمینی برای ایجاد حکومت اسلامی و خط دادن به او بر اساس علوم روز بود . بنی صدر در کتاب درس تجربه  در مورد سفرهای پیش از انقلابش به نجف برای دیدار با  خمینی و تشویق او به دخالت در امور سیاسی مطالب جالبی نوشته است. به یکی از این مطالب توجه کنید:
" یک نامه ای قبلا دعائی [حجه الاسلام دعائی، مدیر روزنامه اطلاعات در زمان فعلی] برای من فرستاده بود و در ان نامه نوشته بود که آقا [خمینی] برای مسائل جدید هم راه حل پیدا کرده، مثل بیمه و غیره. من هم جواب نوشتم اگر شما می خواهید خودتان را تطبیق بدهید با سرمایه داری غرب، باید دنبال این اسب سرکش بدوید. شما باید اسلام را به مثابه یک نظام پیشنهاد کنید که در ان برای این جور مسائل راه حل وجود دارد. او بعد به من جواب داد که نامه ام را برد و حاج آقا خواند (آن وقت لقب امام در کار نبود و می گفتند حاج آقا) و خیلی پسند کرد." (صفحه 56 درس تجربه)

- پنجمین اشتباه آقای بنی صدر سعی در پوشاندن چهره ی واقعی خمینی و سانسور عقاید بدوی او بود. بنی صدر در هنگام مصاحبه های خمینی با خبرنگاران خارجی مفاهیم گفته شده توسط او را چنان ترجمه می نمود که توانست از خمینی فردی لیبرال و دمکرات نزد خارجیان ترسیم کند. به عنوان نمونه به مورد زیر توجه کنید:

"ایشان قبل از اینکه بیاید به پاریس، یک هیاتی از خبرنگاران مربوط به کانال سه تلویزیون فرانسه گفتند که می خواهند به نجف هم بروند و بلکه با آقای خمینی هم یک مصاحبه ای بکنند... ما آن سئوالات را گرفتیم و جوابها را هم خودمان در پاریس تهیه کردیم که یکی از سئوالات این است که حکومتی که مورد توجه شماست [مطلوب شماست] چیست؟ ما هم در جواب از قول آقای خمینی نوشتیم که حکومت ملی می خواهیم، به معنای اینکه حکومتی باشد بر پایه آزادی و استقلال." (صفحه58 درس تجربه)

آقای ابوالحسن بنی صدر هم چنان به اشتباهات تاریخ ساز خود ادامه می دهند. ایشان علیرغم آخوندزاده بودن متوجه نبودند که بنای آخوند و ملا با دروغ و تزویر پایه‌ریزی شده و به ساده‌گی یک پسر بچه روستایی فریب خمینی را می ‌خورند. وی به روشنی داستان این فریب خوردن خود را بازگو می کند:
"فکر می کردیم مرجع دروغ نمی گوید و می داند که دین یعنی تعهد و این عهد غیر از عهد آزادی نیست. او عهد نمی شکند به خصوص اینکه سودش در وفای به عهد است. حاصلش ملت آزاد و پیشرو است و این که بگویند او بانی یک ایران جدید است. چه ضرری برای او[آقای خمینی] داشت؟  پس با اطمینان خاطر از اینکه او مرجع است و عهد نمی شکند، هیچ تدارک دیگری را لازم ندیدیم. [..] باورداشتیم که مرجع تقلید خالی از هوا[ی نفس] است و کشش به قدرت ندارد." (درس تجربه، صفحه 67)

- ششمین اشتباه و شاید عجیب ترین و مهم ترین اشتباه آقای بنی صدر آن بود که در راه کمک به معشوق خود(خمینی) حاضر می شود چک بلامحل کشیده و هواپیمایی چارتر کنند تا خمینی از فرانسه به ایران بیاید.       ( شکست شاهانه. ماروین زونیس)
 ای کاش هرگز بنی صدر این اشتباه را مرتکب نشده بود و خمینی در همان فرانسه می ماند.

- هفتمین اشتباه بنی صدر این بود که بعد از همراهی خمینی و ورود به ایران با اعتماد به نفسی کاذب فکر میکرد که قدرتی بیش از دیگران دارد و خمینی به او محتاج است و با بستن چشم خود بر روی تقلب های انجام گرفته، فکر می کرد 75% مردم به او رای داده اند پس دارای آنچنان محبوبیتی ست که کسی -حتا خود خمینی-  را یارای ایستادگی در مقابل وی نیست. اکنون که پس از سالها، اعتراف به دغل کاری و تقلب در انتخابات از همان اولین انتخابات آشکار شده و خمینی نیز به اشاره ای، از دستِ بنی صدر آسوده شد، می توان به میزان اعتبار و واقعی بودنِ آن رای گیری ها و 11 میلیون رای آقای بنی صدر عاقلانه اندیشید.

- هشتمین اشتباه  جناب بنی صدر، پناه بردن به مسعود رجوی برای فرار از ایران بود. این موضوع به اشتباهات تاثیر گذار دیگری منجر شد که در ادامه خواهد آمد. یکی از این تاثیرات منفی سوءاستفاده از نام بنی صدر توسط رجوی بود. تشکیل شورای ملی مقاومت به رهبری مسعود رجوی و بنی صدر بعنوان رییس جمهوردر آن باعث شد که مسعود رجوی  دارای اعتباری کاذب گردد که هیچگاه سزاوار آن نبود و عدم کفایت او باعث ضربه های جبران ناپذیر به بدنه ی سازمان مجاهدین به طور خاص و مبارزات آزادیخواهی ایران به طور عام گردید.
یکی از پرسش هایی که در همین ارتباط مطرح می باشد این است که چگونه فردی با تجربه مانند بنی صدر، که در آن زمان پنجاه سال از عمرش می گذشت، فریب مسعود رجوی- که حدود پانزده سال از او جوانتر و به مراتب از نظر سیاسی کم تجربه تر بود- را خورد. ساده لوحی بدین جا ختم نشد و مسعود رجوی توانست با زرنگی دختر اقای بنی ضدر(خانم فیروزه بنی صدر) را نیز بفریبد و برای تحقق اهداف خود با ایشان اردواج کند. بنی صدر با ازدواج دختر خود با رجوی در شرایطی موافقت میکند که این دو بیش از پانزده سال اختلاف سنی داشتند و همسر قبلی رجوی (خانم اشرف ربیعی) به تازه گی کشته شده بود و همه ی شواهد نشان ازاهداف سیاسی برای  این وصلت داشت، چنان که بعد از دو سال و پس از آنکه ارتباط آقای بنی صدر با رجوی قطع گردید، این ازدواج نیز به جدایی انجامید. به یک نمونه از افکار قرون وسطایی رجوی در آن زمان- در مورد این ازدواج- و سکوت و موافقت جناب بنی صدر اشاره می کنم.
بنی صدر در مصاحبه با آلن شوالریاس می گوید :" مدتی پس از فوت همسر اول وی اشرف، بود. به خاطر می آورم که به او این موضوع را گوشزد کردم و وی پاسخ داد:" امام علی بلافاصله پس از مرگ همسرش فاطمه دوباره  ازدواج کرد."

به هر روی برشمردن اشتباهات فردی که بیش از نیم قرن به بازی های سیاسی مشغول بوده است در متنی با این ابعاد نمی گنجد و در باره‌ی آن کتابها می توان نوشت. از ورودهای نابجا در مسائل شرعی مانند سعی در علمی نشان دادن حجاب بانوان و سعی در تطبیق و حتا رجحان اسلام بر معیارهای مورد قبول روز جهان، سخن های بسیار می توان گفت. اما هدف من در نگارش این متن تنها نهیبی ست به بنی صدر و امثال وی که کمی بیاندیشند.
جناب آقای ابوالحسن بنی صدر اکنون که در آستانه هشتاد سالگی در حومه‌ی پاریس در منزل خود(به گفته خودتان مشهور به کاخ یخ) نشسته اید، مرغ ذهن خود را به روستای زادگاه تان در حومه ی همدان پرواز دهید و کودکی ساده دل روستایی را ببینید. اکنون سالهای درازی از آن زمان گذشته و شما به انتهای خط نزدیک می شوید شاید بهتر باشد که به جای جستجوی بی حاصل برای یافتن حقوق بشر اسلامی و دیگر مقررات مترقی در لابلای متون کهن دینی، به واقعیات زمان حال برگردی و زمان باقی مانده را به مرور اشتباهات نه چندان اندک خود بپردازی و اگر توانی بیش از این‌ات هست راه های پرهیز و اجتناب از اینگونه خطاها را متذکر شوی. بدین گونه شاید پس از سالها اثری مثبت از خود به یادگار گذاری.  

منابع:
 ویکی پدیا –  بازگشت سید روح‌الله خمینی به ایران
 ویکی پدیا- ابوالحسن بنی صدر   
مصاحبه آلن شوالریاس با دکتر بنی صدر
http://nikomakhus1.blogspot.com/2011/04/blog-post.html
سایت انقلاب اسلامی در هجرت
کتابها و مصاحبه های آقای بنی صدر

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

اسب تروا، حمایت ازنایاک،... ما منتظر سومی هستیم!

عاقبت پس از چند دهه کش و قوس و قهروناز درسایه‌ی تلاش‌های نایاک و مدیریت آقای امیراحمدی و تریتا پارسی، داریم به مرحله ای می رسیم که بی رودربایستی و خجالت اعلام کنیم طرفدار ترمیم روابط آمریکا وجمهوری اسلامی هستیم. مردم عادی که از اول هم نه تنهامخالفتی با این روابط نداشتند بلکه بدشان هم نمی آمد که مثل بقیه ی کشورها به آمریکا هم سفر کنند ومجبور نباشند اجناس آمریکایی را غیر مستقیم و با چند برابر قیمت از دست دلال ها بخرند و به همین نسبت هم از ایجاد مجدد این روابط استقبال خواهند کرد.
اصولن به روایتی، خود آقای خمینی هم چندان از اشغال سفارت آمریکا و مسائلی که در پی آن رخ داد چندان راضی نبود اما مجبور شد پرچمدار آن غائله گردد. بعد هم که همه‌گی توی رودربایستی هم شعار مرگ برآمریکا دادند و کسی جرات نکرد حرف دلش را بزند.
اما از آنجا که ماه همیشه پشت ابر نمی ماند، دست تقدیر از آستین نایاک بیرون آمد و گام های اولیه برای ایجاد رابطه بین دولت های آمریکا و جمهوری اسلامی برداشته شد.
اما همیشه عده ای مغرض هستند که تحمل دوستی و آرامش را نداشته و آتش بیار معرکه اند. عده ای اندک شامل جوانان ایران، گروه های به اصطلاح آزادی خواه و روشنفکران مستقل، خانواده ی زندانیان سیاسی و کسانی که توسط رژیم کشته شده اند، تبعید شده گان، فراریان، پناهنده گان سیاسی و خلاصه تمامی کسانی که به نوعی از این رژیم زخم خورده اند، با وجود آنکه یک درصد از مردم ایران را نیز در بر نمی گیرند سعی دارند به جای همه حرف بزنند و با شیطنت رابطه با آمریکا را به مسائل داخل ایران و حقوق بشر گره بزنند.
کسی نیست به این مردم بگوید آخه کجای دنیا مردم خودشان نظر می دهند که شما اینکار را میکنید؟! هم جا رسم بر این است که روشنفکران و سیاست مداران ورزیده خط و مشی را تعیین کرده و مردم از آن تبعیت میکنند.
وقتی سیاستمداران ورزیده ای مانند آقای ابراهیم نبوی از تلاش های نایاک حمایت می کنند و همه را به این راه تشویق می کنند چرا سنگ اندازی می کنید؟ فعلن بگذارید از جنگ احتمالی جلوگیری کنیم و رابطه‌ی آمریکا با آخوندها را جوش بدهیم بعد یواش یواش به حقوق بشر هم خواهیم رسید اصلن خود رهبر شاید با یک سفر به آمریکا و دیدن مجسمه ی آزادی به فکر افتاد و دستورقرمودند آزادی بدهند!
وقتی شخص مبارزمستقلی مانند آقای نبوی که در دانش، هوش، فراست و آزادی خواهی شان شکی نیست، اینگونه به ما نهیب می زنند که حول پرچمی که نایاک برافراشته است متحد شویم، چرا باید عده ای ساز مخالف بزنند؟ مگر ایشان نبود که تمام امکانات وآرامشی که داشتند را نادیده گرفت و به خاطر ما به زندان افتاد، شکنجه شد و بعد از سالیانِ سال تحمل سلول انفرادی مجبور به ترک دیار شد و اکنون بدون هیچ پشتوانه‌ی مالی و وابستگی به این و آن، با مشقت زندگی می کند ودرآمدی که از فروش میلیونی کتاب‌هایش بدست می آورد را به جای آنکه خرج خوش گذارانی کند در راه جنبش آزادیخواهی ایران هزینه میکند؟ کمی قدردان باشیم! یادمان رفته که در اوج جنبش اعتراضی مردم وقتی عناصر بیگانه قصد سوءاستفاده از جنبش و براندازی نظام را داشتند ایشان با راه حل مشهور خود به نام اسب تروا به نجات ایران آمدند و نظام را از سقوط و مملکت را از آسیبی جدی نجات دادند؟
بیش ازاین نباید تعلل نمود. می بایست با تاسی به این دانشمند بزرگ و سیاست مدارتوانا، حمایت خود را از نایاک اعلام نموده و برای یکبار هم که شده متحد شویم.
ما خواهان ایجاد رابطه با آمریکا هستیم فرقی هم نمی کند چه رژیمی در ایران بر سر قدرت است، مهم رابطه با آمریکاست! موضوعات داخلی ایران هم مسائل داخل خانواده است و اجازه نمی دهیم هیچ کشوری در امورداخلی ما دخالت کند. این سازمان ملل وابسته به امپریالیست جهان خوار هم اگر راست میگوید برود اسراییل را خلع سلاح کند. انرژی هستی حق مسلم رژیم آخوندی ست. نایاک جان دوست ات داریم!