باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق بشر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق بشر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ فروردین ۱۶, جمعه

اپوزیسیون باسمه‌ای و هیاهوی دفاع از حقوق بشر!



«ضرورت مرزبندی میان اپوزیسیون رژیم و اپوزیسیون دولت»

اولین گام برای شروع هر مبارزه ای پاسخ به پرسش های زیر است:

- با چه کسی و برای چه مبارزه می کنیم؟
- با چه کسانی هدف مشترک داریم؟
- چه کسانی با دشمن ما اهداف مشترک دارند؟
- با چه کسانی می توان هم پیمان شد؟
- از چه کسانی باید پرهیز کرد؟

پس از پاسخ به پرسش‌هایی از این دست می‌بایست مرزبندیِ مشخصی را بین اردوگاه و جبهه‌ی خودی و اردوگاهِ دشمن تعریف نمود. منطق مبارزاتی حکم می‌کند که در سیر اجرای تاکتیک‌های مبارزاتی، همواره بر استراتژیِ از پیش تعیین شده تمرکز داشت و از مخدوش شدن مرزهای خودی و دشمن جلوگیری نمود. دشمن نیز خواهد کوشید که با تغییر چهره و تاکتیک‌های تبلیغاتی، به اردوگاهِ ما نفوذ کرده و نه تنها به جمع آوریِ اطلاعات بپردازد بل‌که در زمان‌های حساس، از نیروهای نفوذیِ خود برای ایجاد تفرقه و ضربه زدن  به ما بهره بَرَد.
هوشیاری سیاسی می طلبد که این بازی‌ها را شناخت، فریب نخورد و افشاگری کرد.

رژیم جنایت کار اسلامی از همان ابتدای عمر نکبت بارش ثابت نموده که در مبارزه با آزادی‌خواهان، بسیار با تدبیر بوده و در راه آدم کشی و جنایت خبره و کارکشته است پس بی گمان از ترفند عنوان شده نیز در مبارزه با حق طلبان استفاده‌ی لازم را برده و خواهد برد.
این ترفند شاید تا قبل از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد زیاد نمودِ روشنی نداشت و بیشتر در نفوذ در گروه های خارج از کشور و برای تسهیل در ترور مخالفان مورد استفاده قرار می گرفت. اما پس از آن و به خصوص بعد از حوادث سال 88 سازمان های اطلاعاتی رژیم به‌ مراتب بیشتر و به طرزی پیجیده تر از آن بهره برده اند.

یکی از ترفندهای رژیم، تزریق نیروهای خود در بین اپوزیسیون می باشد. این نیروها گاهی چنان با مهارت نقش خود را ایفا می کنند که شناخت آنها بسیار دشوار و در صورت شناسایی شدن، افشای آنها و اثبات خائن بودن شان به مراتب دشوار تر بوده و گاهی به اختلاف و تفرقه بین نیروهای خودی انجامیده است.

اپوزیسیون دولت چیست؟
طیفی‌ست از نیروهای کلاسیک رژیم که بنابر خاستگاهِ سیاسی و منافع طبقاتی شان، هدف نهایی شان تداوم حیات رژیم بوده و دلیل و میزان مخالفت شان به مقدار اشتراک  سهم خود یا گروه شان  در قدرت بستگی دارد.
 اعتقادات و جهان بینی این طیف به شکلی بنیادین با آزادی و حقوق بشر به مفهوم پذیرفته شده ی جهانی آن در تناقض بوده و هرگز نه می توانند و نه می خواهند که حکومت و سیستمی دمکرات و مدرن را پایه گذاری کنند. وجودشان بسته به رژیم است و از آن‌جایی‌که در نبودِ رژیمی دینی، آینده ای برای خود متصور نیستند با تمام امکانات برای حفظ این نظام تلاش خواهند کرد.
سال 88 بهترین نمونه برای شرح این مدعاست. پس از آنکه اعتراضات سهم خواهی به خیابان کشیده شد و جنبش مردمی از کنترل خارج گشت، حفاظت از اصل نظام شعار محوری حکومت یان گشت و برای سرکوب و خاموش کردن مردم هم‌کاسه شدند.
  
شاهد بوده و هستیم که عده ای از اپوزیسیون (مخالفان) دولت فعلی، با استفاده از امکانات رسانه ای و تبلیغاتیِ خود سعی داشته و دارند که خود را مخالف و اپوزیسیون رژیم قلمداد کرده و جهت مبارزات مردم را منحرف گردانند.
متاسفانه گروهی نیز فریب این بازی را خورده و در دام این تاکتیک اسیر گشته اند. با شعارهای زیبای دفاع از حقوق بشر و یا دفاع از زندانیان سیاسی ناخودآگاه در این بازی شرکت کرده و با دفاع خود موجب سهولت نقش گردانیِ عوامل رژیم می شوند.
شاهدیم که چگونه تعاریفی چون زندانی سیاسی، شکنجه، زندان، اعتصاب غذای سیاسی و فهرمان ملی را تحریف کرده اند. به گونه‌ای که دیگر به دشواری می توان پاکی را از پلیدی تشخیص داد و جنایات رژیم  در این فضای آلوده و غبار آلود پنهان شده اند.
می بایست اپوزیسیون حکومتی را به شکلی دقیق رصد کرد و مراقبت نمود. باید دانست که مبارزه ی این گروه، جنگ قدرتی بیش نیست و در صورت به قدرت رسیدن همان عمل‌کرد گذشته‌ی خود را تکرار خواهند نمود. درگیر شدن و صرف انرژی در هیاهوی بین گروه‌های حکومتی تنها باعث هزینه دادن بی‌هده و سرخورده‌گیِ سیاسی مردم می گردد.
اپوزسیون دولت تنها تا جایی بر طبل مخالفت‌اش می کوبد که اساس اقتدار رژیمی که بن مایه‌ی وجودش در آن ریشه دارد آسیبی نبیند و خطری آن را تهدید نکند.

چه باید کرد:
 باید صف بین خود و اپوزیسیون دولت را مرز بندی کنیم و یکی از شروط ورود به اردوگاه مان را سرنگونی خواهیِ نظام دینی  قرار دهیم. آزادیخواهان واقعی مخالف کلیت نظام هستند نه دولت!
بر ماست که فریب جنگ‌های زرگری بین نیروهای رژیم را نخوریم و با اشتراک در تبلیغات قهرمان سازی‌های آن موجب جفا در حق قهرمان و مبارزان واقعی نگردیم.
دشمن  زندان و زندانی‌های بدلیِ زیادی دارد، با بزرگنمایی مشکلات آنان نباید موجب پوشیده ماندن سختی‌های زندانیان گمنام گردیم.
دفاع از حثوق بشر باید به صورت کلی صورت پذیرد. رژیم و عواملش برای زندانیان خودیِ شان کمپین‌های حقوق بشری و نامه نگاری به سازمان‌ها وشخصیت های جهانی راه می اندازند در حالی که دفاع ما صورت جمعی دارد و زندانیان گمنام را در بر می گیرد نه آقازاده های ماسک زده را.
در کنار مبارزه با عوامل در راس قدرت می بایست به روشن‌گریِ عمل‌کرد عوامل دور مانده ولی تشنه‌ی قدرت اهتمام ورزید و بازی‌های نظام را بر هم زنیم.
در فردای آزادی ایران باید حتا با دشمنان ایران عادلانه رفتار کرد ولی امروز دفاع کورکورانه از عوامل نظام ( اگرچه مخالف دولت فعلی‌اند)، ظلمی‌ست آشکار به آزادی‌خواهان در بند.

باید دانست و مراقب بود که، دشمنِ دشمنِ را با دوست اشتباه نگیریم.

۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه

درس تاریخ برای مهدی خزعلی ؛ دره‌ی بزرگ بی اعتمادی بین ظالمان و مردم را با جسد قهرمانان پوشالی نمی توان پر کرد.


هر از گاهی شاهد آن هستیم که خبرهایی از آقای مهدی خزعلی در فضای مجازی به طرز گسترده ای منتشر می گردد و نام ایشان به تیتر اول رسانه ها تبدیل می شود. خبرهایی مانند:
-خزعلی دستگیر شد.
-خزعلی در هنگام دستگیری مورد ضرب و جرح قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
-خزعلی به اعتصاب غذا دست زد.
-جان خزعلی در خطر است.
-وخامت حال خزعلی در پی  nروز اعتصاب غذا
و بسیاری خبرهای مشابه که در طول دو- سه سال گذشته موجب نگرانی، نسبت به وضعیت ایشان و موضع‌گیری افراد و گروه ها در دفاع و یا بعضاٌ بر علیه ایشان گردیده است.
 اما پرسش‌هایی ست که تا کنون چه از سوی آقای خزعلی و یا هواداران ایشان به روشنی پاسخ داده نشده اند، پرسش‌هایی مانند:  
آقای مهدی خزعلی به دنبال چیست؟! و یا خواسته ی ایشان چیست؟
ایشان ادعا دارند که مبارزه‌ی سیاسی می‌کنند ولی این مبارزه باید خواسته و هدف روشنی داشته باشد. نه تنها ایشان بلکه تمامی کسانی که دست به اعتصاب غذا می‌زنند باید خواسته‌ی مشخصی را مطرح کنند که تا برآورده شدن آن  و دستیابی به آن هدف به اعتصاب خود ادامه دهند. آیا ایشان در موارد قبل به هدف و خواسته های خود دست یافتند که اعتصاب خود را پایان دادند؟!
تعدد اعتصاب هایی که هر کدام ماه ها به طول کشیده اند و پایان و شروع مجدد، این انتظار اولیه را به وجود می‌آورد که ایشان توضیح دهند چرا به این روند تکراری ادامه می دهند؟

عده ای از دوستان بر این باورند که آقای خزعلی با چشم پوشی از امکانات آقازاده گی و نسبت خانواده گی در راه مردم پای گذارده و به همین دلیل شایسته ی حمایت می باشند. اما  این دوستان هیچ گاه اشاره نمی کنند آقای خزعلی کدام هدف را دنبال می کند که همسو با اهداف ملت و در راه ملت است.
عده ای می گویند که فارغ از اختلاف سلیقه و عقیده، می بایست در راستای دفاع از حقوق بشر و آزادی عقیده از آقای خزعلی نیز به عنوان یک زندانی سیاسی دفاع و حمایت کرد.
پرسش این است که آیا فعالیت‌های آقای خزعلی در راه آزادی ایران است؟! آیا ایشان در جهت نابودی ظلم و جنایات رژیم اسلامی مبارزه می کنند یا هدف ایشان ریشه در مخالفت شان با دولت کنونی و دار و دسته ی احمدی نژاد دارد و نهایتِ آرزوی سیاسی‌شان اصلاح بعضی از رفتارهای ولی فقیه و یا محدود کردن بعضی از اختیارات ایشان است.
با کدام معیار می توان آقای خزعلی را به عنوان یک مخالف و یا زندانی سیاسی تعریف نمود؟
کجا و چه زمانی ایشان به خواسته های واقعی مردم اشاره کرده اند و خواهان سرنگونی و برخورد با بنیان گذاران و دست اندرکاران جانی این رژیم ددمنش، منجمله فسیل‌های شورای نگهبان و مجلس خبرگان و امثال پدر خود –حضرت آیت الله خزعلی- شده اند.
چه هنگام آقای خزعلی به روشنی و شفافیت ازحقوق اقلیت‌های دینی همچون بهایی‌های در بند،  دفاع و جنایات رژیم درسال های پیش از دولت کنونی را محکوم کرده اند..
چرا ایشان به قتل‌ها و جنایات زمان دولت‌های سازندگی و اصلاح طلب اشاره نمی‌کنند؟

اگرسابقه‌ی مخالفت ایشان و مبارزات سیاسی‌شان  به بعد از شروع دولت احمدی نژاد بر می‌گردد، دیگر نمی توان ایشان را در زمره‌ی مبارزان سیاسی و مدافعان آزادی بر شمرد بل‌که مکان ایشان به مخالف و اپوزیسیون دولتی تنزل یافته و طبعاً به همان میزان دارای اعتبار و شاٌن خواهند بود. و البته به همان نسبت هم درخور توجه و انعکاس! مانند دستگیری‌های گاه و بی‌گاهِ عناصر دولتی و غیر دولتی و مهره های حکومتی در برخوردها و بده بستان‌های سیاسی بین  گروهی  و جنگ قدرت.

به هر روی هر بار با فعالیت گسترده و مانورهای تبلیغاتی برای نمایاندن وخامت اوضاع آقای خزعلی، شاهد انتشار مطالب انتقادی از ایشان نیز هستیم. باید منتظر بود و دید که هدف از این بازی‌های سیاسی چیست! بازیِ تکراری و لوث شده ای که علی‌رغم تکرار، نباید به سادگی از کنار آن گذشت وآن را از واکنش‌های مناسب بی نصیب گذاشت.
لازم به ذکر است هیچ انسان آزاده ای از کشته شدن دیگران خوش‌حال نمی‌شود ولی در عین حال هیچ عاقلی برای کشته شدن عنصری از قبیله‌ی جنایت کاران -در درگیری و جنگ قدرت بین گروهی، مانند قتل سعید امامی، - عزای عمومی اعلام نمی کند و زانوی غم به بغل نمی گیرد.
درس بزرگ تاریخ به تمامی جنایت کاران اینست، دره‌ی بزرگ بی اعتمادی بین ظالمان و مردم را با جسد قهرمانان پوشالی نمی توان پر کرد.

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

دیرگاهی ست بلندای نسرین را در ناتوانی خود گریسته ام!

می خواهم فریاد بزنم نسرین را آزاد کنید اما او خود آزاده ترین است.
می خواهم فریاد بزنم او را که آبروی عدالت است آزادکنید، اما عادلی نمی یابم.
می خواهم فریاد برکشم برای گسستن بندهایش، ولی آخر! قهرمانان که در بند نمی مانند!
کنون چه می توانم بر گقته هایم بیافزایم چرا که دیرگاهی ست بلندای نسرین را در ناتوانی خود گریسته ام و حاصل اش زمزمه ای بود این چنین:

«قهرمانی که تویی!»
غروب به اوین رسیده است. بیرون، شهر در ازدحام خفه ی خود دست و پا می زند و در درون تو تنها نشسته ای با غرور غمگین زیبایت. به تو می اندیشم و به غرورت. به گردن برافراشته ات که حسرت خمیده گی اش بر دل کوردلان تا ابد خواهد ماند. اگرچه اندامت چونان پرنده ای در پنجه های اهریمن گرفتار آمده است اما روح بلندت پلیدی را به تمسخر گرفته و با تبسمی اهورایی حقارتش را به استهزاء نشسته ای.
گویی نسیان، درد تاریخیِ همه ی بداندیشان است که به خاطر نمی آورند تواز کدام دیاری؟
گویی نمی دانند که تو به قفس شان درآمده ای که بی قدری شان را آیینه ای باشی به گسترده گی خاک سرزمین ات.
گویی فراموش کرده اند که اشک های زلال تو و رضا، مهراوه و نیما سرچشمه در چشم مادران ما دارد و درد هزار ساله ی پدران ما .
گویی نمی دانند که نیما و مهراوه هزاره هاست که بر این خاک زیسته اند و هزاران شب برآسمان در پی جلوه ی تبسم مادر، ستاره گان آسمان این ملک کهن را به تماشا نشسته اند.
اما ایران تو را به یاد دارد.
نام تو به گوش ما آشناست از آن روز نخست که لالایی مادران مان نام زیبای تو را به گوش مان زمزمه می کرد.
به یاد داریم که هر قهرمان و هر شهیدی که بر خاک افتاد دامان تو نخستین سجده گاهش بود .
به یاد داریم که دختران وطن رازهای تنهایی شان را به گوش های رازدار تو سپردند و پسران مان بی پناهی شان را در آغوش تو گم کردند.
به یاد داریم که تو چگونه قهرمان ما بودی آنگاه که شاهنامه را به صدای خسته ی پدر می شنیدیم.
به یاد داریم که خدا را با تو شناختیم آن زمان که بر سجاده ی معطر مادر بزرگ به لبخند سجده بردی.
دیرگاهی ست که نفس های مه آلود شب بر پنجره های شهر نشسته و تنها پنجره های بلند اوین است که از دستان وهن آلود این دژخیم والاتر است .
شمع های فروزان تو و هم دیاران ات را بر فراز بلندی های اوین می بینیم که نور را مژده می دهید و زبونی تاریکی را.
چه زیبا غرور تو زندانبان ات را به اسارت کشیده است و قفس فولادین ات را به گلخانه ای از گل های نسرین بدل ساخته است.
کودکان تو و کودکان من و کودکان فردای ایران به آسمان این ملک اهورایی خواهند نگریست و تبسم تو را در چشم ستاره گان خواهند دید و با زمزمه ی نام زیبای تو بر بستر رویاهای شان خواهند آرمید. تو قهرمان رویاهای همه ی کودکان این سرزمینی!

۱۳۹۰ آبان ۱۵, یکشنبه

پناه جویان ساحل امید

«به یاد پناه جویانی که در راه استرالیا غرق شدند»

به گرگ و میش آسمان چشم دوخته ام بی آنکه بدانم سحر نزدیک است و تبسم خورشید، ارمغان این انتظار خواهد بود و یا در غروبی همیشگی پایان چشمهایم مهتاب را خواهد چید!
زندان تنهایی ام نیلگون آسمان را دیرگاهی ست به فراموشی سپرده و خونرنگی تنها پنجره اش یادگاری از سحرگاهان دریاست.
چگونه تنها شدم؟!
خشکی ماسه ها را زیر پاهایم حس میکنم، با انگشتانم لمس شان میکنم. اما از هیاهو و غوغای دریا نشانی نیست.
در کدامین ساحل بی دریا سرگردانم؟!
چگونه به اینجارسیده ام؟ بازمانده ی کدام کشتی شکسته ام؟!
نشسته بر تلی از خاک و نومید از بر آمدن آفتاب، تن خسته را به تاریکی کویر درونم تسلیم می کنم.
فریادهای وحشت را باز می شنوم.هیاهوی غریبی که نزدیک شدن صخره ها را به کشتی ی بی تابمان هشدار میداد.
جمع کوچکمان را، کوچانیده شده به قهر ظلم ، بر عرشه ی کشتی کوچک چوبین باز می بینم.
نگاه نگران کودکان را می بینم تسلیم واژه گان امید زای مادران می شوند و تبسم مادران به نزدیک شدن ساحل در افق بی آنکه باوری شان باشد به واژه گان خود.
صخره را بار دیگر می بینم که پیشی گرفته از ساحل به پیشبازمان آمده اند.
هیاهویی ست. کشتی مان تن چوبی اش را به جشن وصلت موج و ساحل هدیه می دهد و ما ناباورانه تماشا گریم که چگونه ساحل امید قتلگاه مان شد.


چه دانستم که اين سودا مرا زين سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جيحون
چه دانستم که سيلابی مرا ناگاه بربايد
چو کشتي ام در اندازند ميان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروريزد ز گردش های گوناگون
نهنگی هم بر آرد سر خورد آن آب دريا را
چنان دريای بی پايان شود بی آب چون هامون
شکافد نيز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان بدست قهر چون قارون
چون اين تبديل ها آمد نه هامون ماند و نه دريا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون
چه دانم های بسيار است ليکن من نمی دانم

که خوردم از دهان بندی در آن دريا کفی افيون

"مولوی"

۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه

بنی صدر:حقوق بشری که در قرآن وجود دارد از اعلامیه جهانی حقوق بشر کامل تر است

خداوند سایه ی آقای بنی صدر را از سر مسلمین جهان کم نکند. آنچه ایشان در مورد اسلام می دانند محمد هم نمی دانست.به نمونه زیر توجه نمایید :
شما در کتاب حق قضاوت و انسان در قرآن گفته اید حقوق بشری که در قرآن وجود دارد از اعلامیه جهانی حقوق بشر کامل تر است، آیا کماکان بر این عقیده هستید؟
بله، من در آن کتاب چهارده اصل بیش تر از اعلامیه حقوق بشر برشمردم که در قرآن وجود دارد و در اعلامیه حقوق بشر نیامده است. اعلامیه جهانی حقوق بشر، حقوق بشر از دید فقهای دنیای اسلام و حقوق بشری که من از قرآن استخراج کردم در کتابی مقایسه و چنین نتیجه گیری شده که کامل ترین بیان حقوق بشر که بی ابهام و شفاف است حقوق بشری است که بنی صدر از قرآن استخراج کرده است.

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

قهرمانان خاوران


آنزمان...
آنگونه که انتخاب شدند
آنگونه که محکوم شدند
آنگونه که اعدام شدند
آنگونه که گورشان گم شد
و آنگونه که خبرشان را آوردند

در این سال ها...
آنگونه که نام تان جرم بود
آنگونه که گورتان جرم بود
آنگونه که یادتان جرم بود
و آنگونه که اشک مان جرم بود

این زمان...
آنگونه که انکار می کنند دستان شان را
آنگونه که تظاهر می کنند نادانی شان را
آنگونه که می هراسند از نام تان
آنگونه که می هراسند از گورتان
این چنین بود که بر سنگ تاریخ حک شدید:
"یادآوران ننگ ظلم
قهرمانان خاوران".
14 شهریور 1390

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

پناه جویان ساحل امید

به گرگ و میش آسمان چشم دوخته ام بی آنکه بدانم سحر نزدیک است و تبسم خورشید، ارمغان این انتظار خواهد بود و یا در غروبی همیشگی پایان چشمهایم مهتاب را خواهد چید!
زندان تنهایی ام نیلگون آسمان را دیرگاهی ست به فراموشی سپرده و خونرنگی تنها پنجره اش یادگاری از سحرگاهان دریاست.
چگونه تنها شدم؟!
خشکی ماسه ها را زیر پاهایم حس میکنم، با انگشتانم لمس شان میکنم. اما از هیاهو و غوغای دریا نشانی نیست.
در کدامین ساحل بی دریا سرگردانم؟!
چگونه به اینجارسیده ام؟ بازمانده ی کدام کشتی شکسته ام؟!
نشسته بر تلی از خاک و نومید از بر آمدن آفتاب، تن خسته را به تاریکی کویر درونم تسلیم می کنم.
فریادهای وحشت را باز می شنوم.هیاهوی غریبی که نزدیک شدن صخره ها را به کشتی ی بی تابمان هشدار میداد.
جمع کوچکمان را، کوچانیده شده به قهر ظلم ، بر عرشه ی کشتی کوچک چوبین باز می بینم.
نگاه نگران کودکان را می بینم تسلیم واژه گان امید زای مادران می شوند و تبسم مادران به نزدیک شدن ساحل در افق بی آنکه باوری شان باشد به واژه گان خود.
صخره را بار دیگر می بینم که پیشی گرفته از ساحل به پیشبازمان آمده اند.
هیاهویی ست. کشتی مان تن چوبی اش را به جشن وصلت موج و ساحل هدیه می دهد و ما ناباورانه تماشا گریم که چگونه ساحل امید قتلگاه مان شد.


چه دانستم که اين سودا مرا زين سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جيحون
چه دانستم که سيلابی مرا ناگاه بربايد
چو کشتي ام در اندازند ميان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروريزد ز گردش های گوناگون
نهنگی هم بر آرد سر خورد آن آب دريا را
چنان دريای بی پايان شود بی آب چون هامون
شکافد نيز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان بدست قهر چون قارون
چون اين تبديل ها آمد نه هامون ماند و نه دريا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون
چه دانم های بسيار است ليکن من نمی دانم

که خوردم از دهان بندی در آن دريا کفی افيون

"مولوی"

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

انواع زندان و زندانی در حکومت ولی فقیه

به نظرم ایران دارای تنوع و گوناگونی نادری درمقوله ی زندان و زندانی ست و می بایست سعی مضاعف مبذول داریم تا نام کشور عزیزمان بدین مناسبت در جایی (هر کجا باشد فرقی نمی کند) ثبت جهانی گردد. شاید لازم باشد کمپینی ، سمیناری ، چیزی برای این مهم تدارک ببینیم!نمونه هایی را ذکر میکنم. اگر گذر دوستی افتاد و راغب بود که فهرست را پر بار کند دریغ نورزد ، زیرا آنگاه که نواده گان ما به ده هزار ساله شدن تمدن آریایی /ایرانی خود میخواهند ببالند به اینگونه مستندات تاریخی نیازشان خواهد بود.

الف-زندان پر ستاره با همه ی امکانات رفاهی از قبیل:

ماهواره، تلویزیون،سونا، جکوزی، سالن ورزش، اینترنت، باغچه اختصاصی، سفارش غذا از بیرون و...
در این زندان شخص محبوس می تواند به اخبار روز دنیا دسترسی داشته باشد . خاطره بنویسد، کتاب ترجمه کند، نقاشی بکشد، مجسمه سازی کند و در صورت لزوم با مقامات بالا نامه نگاری کند و حتا نامه های خود را در سایت ها و وبلاگ ها انتشار دهد.
زندانی که دارای مقامی والا بوده یا هست، با انگیزه ی تسویه حساب سیاسی دستگیر شده و از آنجاییکه گفتگو و بده بستان همچنان ادامه دارد نمی توان با او بد رفتار کرد زیرا ممکن است هر آن ورق برگردد و جای زندانی و زندانبان تغییر نماید.

شکنجه هایی مانند گرفتن انگشتر عقیق زندانی ، عدم مرخصی آخر هفته، تعویض اینترنت پر سرعت به معمولی، ممنوعیت استفاده از موبایل و پوشاندن یونیفرم زندان در مواردی اعمال میگردد.
شهروندان درجه یک ولی ناراضی، مفسدین اقتصادی و گروگانهای خارجی نمونه هایی از اینگونه زندانیان می باشند.

ب- زندان کم ستاره با امکانات معدود از قبیل:
تلویزیون ، رادیو یک موج ، سفارش غذا از منزل(هفته ای دو بار)، کاغذ و خودکار ، سلول نورگیر ،مسواک و سشوار...

در این زندان شخص محبوس فقط به خبرگزاری های داخلی دسترسی دارد و میتواند به مقامات درجه دو نامه بنویسد و در سایتها انتشار دهد.( حق سانسور و تغییر متن برای زندانبان محفوظ است).
ورزش، کتاب حافظ، موسیقی مجاز، سرگرمی های فردی مانند آلبوم تمبر، پلی استیشن و نظایر آن از دیگر امکانات این زندانهاست.

شکنجه و آزار هایی مانند تهدید به پاره کردن نوشته ها، کم کردن سهمیه کاغذ و خودکارهایی با جوهر خشک شده، حذف مرخصی هفتگی ، محدودیت در استفاده از آب گرم برای دوش گرفتن، در این زندان اعمال می گردد .
نویسندگان ، شاعران و دیگر هنرمندان طرفدار گروه های ناراضی داخل نظام ، اعضاء ستاد انتخاباتی نامزد های ناراضی و تمامی کسانی که بنوعی ظرفیت هدایت شدن و بازگشت به کشتی ولایت را دارند.مهمان این زندان ها بسر می باشند.

ج- زندان بی ستاره با امکانات معمولی:

سلولی چند نفره ، چند نفر محکوم و چند یاد گاری به دیوار.
محکومان از طیف های گوناگون مانند ورشکسته ،قاتل، قاچاقچی، تصادفی ،مفعول و فاعل میباشند.
مهمترین ویژگی این زندانیان امکان تعدیل یا بخشش قسمت یا تمام مدت محکومیت در ایام دهه فجر یا دیگر اعیاد مذهبی توسط مقام عظما می باشد.


د-سیاهچال

محبسی است مخوف که برای تخریب روح و جسم زندانیان طراحی شده است نه نگهداری آنان!
هر گونه شکنجه و آزار با استفاده از ابزار و روش های قرون اولیه گرفته تا وسطا و قرن جاضر اعمال میگردد.
تجاوز ،توهین ، زدن ، شکستن، سوزاندن و کشتن آزاد است.
هدف کشتن روح زندانی ست!
این زندان ها مملو از تمامی آزادی خواهان واقعی و کسانی است که برای گرفتن حقی اعتراض کرده اند.
هر فرد عادی که اساس نظام را نقد کند و از امام راحل و فرزندان خلف او انتقاد نماید مسافر این زندان خواهد بود.
از این زندان نه پیامی میتوان فرستاد و نه نامه ای به مقامی. نه می توانی به مرخصی بروی و نه ملاقاتی داشته باشی. نه کتابی برای خواندن به تو میدهند و نه کاغذی برای نوشتن.
سالم وارد میشوی . شاید با دل ، دنده و دندانی شکسته خارج شوی.
خیلی خوش شانس باشی دستگیریت را به خانواده ات اطلاع میدهند.
از آن دخمه حتا اجازه تماس با خدا را نخواهی داشت!
شاید خدا نیز مصلحت میداند گاهی به نادیدن و نا شنیدن وانمود کند .