باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب قرآن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قرآن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اسفند ۴, پنجشنبه

منطق مسلمانان افراطی: استفاده ابزاری از قرآن آزاد، ولی آتش زدن آن تحقیر ارزش های اسلام است


روز سه شنبه 22 فوریه، در پایگاه نظامی نیروهای ناتو در شهر بگرام افغانستان تعدادی کتاب دینی که در بین آنها چند جلد قرآن هم بوده است، منهدم شد.
این خبر کوتاه موجب بروز موجی از ناآرامی و درگیری در افغانستان شد که تا کنون هفت کشته برجای گذاشته است.
علی‌رغم عذرخواهیِ رسمی فرمانده‌ی نیروهای ناتو در افغانستان، وزیر دفاع آمریکا و سخنگوی کاخ سفید، اوضاع همچنان ناآرام است و مسلمانان خشمگین در پاره‌ای از نقاط با پلیس افغانستان درگیر شده اند.

نکته‌ی عجیب این ماجرا آنست که  " وجود این کتاب‌های مذهبی در این پایگاه نظامی، به این خاطر بود که در اختیار زندانیان و بازداشت‌شدگان محبوس در آنجا قرار گیرد، اما به گفته‌ی برخی از مقامات نظامی، شورشیان طالبان از این کتاب‌ها برای ارسال پیام‌ها و کد‌های مخفیانه به یک‌دیگر استفاده می‌کردند."
چگونه است که استفاده‌ی ابزاری از قرآن و دیگر کتاب‌های دینی، برای ارسال پیام بی‌حرمتی به ارزش‌ها نیست ولی از بین بردنِ همان کتاب‌ها- که دیگر به وسیله‌ی مبارزه تبدیل شده بودند- بی حرمتی‌ست؟
مگر نه این‌ست که پیش از هرکس دیگری، برمتولی امامزاده است که حرمت امامزاده را نگاه دارد؟ پس چرا نیروهای طالبان با سوءاستفاده از اعتماد زندان‌بانان خود از قرآن‌هایی که برای عبادت در دسترس‌شان بود استفاده‌ی ابزاری نموده و آنرا به سلاحی برای ادامه‌ی مبارزات خود تبدیل کردند. مگر نمی‌دانستند که در صورت کشف شدن این ترفند ممکن است این کتاب ها را نابود کنند؟!
اکنون به جای سکوت و قبول این اشتباه، رهبر طالبان و حامد کرزای پیام‌های انزجار خود از این حادثه را به گوش افغانیان رسانده‌اند و همین باعث تهییج بیشتر و شدیدتر شدن آتش خشم مردم عادی گشته، تا جایی که دامنه‌ی اعتراضات به بیشتر شهرهای افغانستان گسترش یافته است.


۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

قرآن - حریف طلبی در سوره یونس و جر زنی در سوره هود

در قرآن به دفعات می بینیم که برای اثبات معجزه بودن و مافوق بشری بودن آن آیاتی آمده است که منکران را به نوعی به مبارزه طلبیده است و تاکید شده است اگر میتوانید سوره ای همانند سوره های قرآن بیاورید تا ادعای معجزه بودن آن را نقض کنید.
در سوره ی یونس آیه 38 از منکران دعوت شده اگر می توانند یک سوره مانند سوره های قرآن بیاورند.
در سوره ی هود آیه 13 از منکران خواسته شده اگر می توانند 10 سوره مانند سوره های قرآن بیاورند.
موضوع جالب اینجاست که سوره ی یونس قبل از سوره ی هود نازل شده است وهیچگاه دلیل اینکه چرا قرآن این عدد را از یک سوره به ده سوره افزایش داده، عنوان نشده است، مگر اینکه بعد از نزول سوره یونس، شخص منکری توانسته باشد سوره ای مانند سوره های قرآن بگوید و قرآن نیز برای کم نیاوردن مجبور شده در سوره بعدی یعنی سوره ی هود این مقدار را به 10 سوره افزایش دهد.
شاید هم دلیل دیگری دارد که فقط علمای اعلام و خواص می دانند!
ام يقولون افتريه قل فأتوا بسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين( يونس / 38) ترتيب نزول:51
بلكه مي گويند: آن را خود بافته است، بگو: اگر راستگوييد، پس سوره اي مانند آن بياوريد وهركه را جز خدا توانيد، (به ياري) بخوانيد.
(ام يقولون افتريه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين( هود / 13 ترتيب نزول: 52
بلكه مي گويند: آن را خود بافته است، بگو: اگر راستگوييد، شماهم ده سوره بربافته مانند اين بياوريد وهركه را جز خدا توانيد، (به ياري) بخوانيد.

۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه

چرا قرآن به زبان عربی ست؟!

پاسخ به فراخوان کمپین برای ایجاد موج وبلاگی به مناسبت تولد امام نقی(ع)
چند وقت پیش موقعیتی دست داد تا با چند تن از دوستان به یک سفر برون مرزی رهسپار شویم. تا رسیدن به هتل محل اقامت در کشور مقصد مشکلی نداشتیم. بعد از کمی استراحت قرار شد گشتی در آن شهر بزنیم و سیاحتی بکنیم. به محض دیدن اولین فروشگاه، یاد سوغاتی های قول داده شده افتادیم و طبق عادت ایرانی مان مشغول پرسیدن قیمت و تبدیل آن به ریال رایج در مملکت مان با نرخ شناور آزاد و مقایسه با قیمت های داخلی.لازم به ذکر است که زبان رسمی آن دیار، اسپانیایی بود و در جمع ما به جز دو نفر که انگلیسی شان در سطح ترم دوم موسسات زبان تهران بود، مترجمی نبود که مشکل گشای مان گردد. داشتیم نا امید می شدیم که یکی از دوستان با اعتماد به نفسی ستودنی پیش آمد و گفت راه حل مشکل را در دست دارد و وقتی کنجکاوی مملو از ناباوری ما را دید، وسیله ای را که در دستانش داشت را نشان داد و گفت این یک دستگاه مترجم سخنگو ست و شروع کرد به تایپ کردن سووالات به زبان شیرین فارسی در صفحه ی آن و با فشردن دکمه ای دستگاه شروع به خواندن همان متن به زبان اسپانیایی کرد و فروشنده هم جواب پرسش را در آن تایپ کرد و ما آنرا به زبان شیوای فارسی شنیدیم و نه تنها از این معجزه شگفت زده شدیم بلکه از ارزان بودن اجناس مورد نظر مشعوف گشتیم. شب که در اتاق هتل تنها بودم با خودم فکر میکردم که چگونه فن آوری به حل مشکلات بشر کمک میکند و امتداد افکارم ناخودآگاه به انسانهای محروم از فن آوری و بعد به ابتدای خلقت انسان و در همان امتدادبه خدا، پیامبران، اسلام و قرآن رسید و این پرسش که:
چرا قرآن به زبان عربی ست؟!
فکر کردم خوب چرا خدایی که اینقدر قدرتمند است از یک فن آوری و سیستمی مانند همین مترجم سخنگوی دوست ما در هنگام نازل کردن قرآن استفاده نکرد تا بسیاری از مشکلاتی که بعدها پیش آمد، اصلن پیش نمی آمد؟!
وقتی به ایران بازگشتم، برای یافتن پاسخ همین پرسش تحقیقاتی کردم که متاسفانه تاکنون پاسخ قانع کننده ای برای آن نیافته ام.
از یک طرف در آیه 4 سوره ابراهیم می خوانیم که همیشه خداوند، پیامبران را با زبان قوم آنان فرستاده است پس طبیعی ست که زبان پیامبر اسلام و کتاب او (قرآن) به زبان عربی باشد.
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (سوره ابراهیم- آیه 4)
و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق را] براى آنان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند، و اوست ارجمند حكيم.
از سوی دیگر در همین کتاب، محمد بعنوان آخرین فرستاده ی خدا و قرآن بعنوان یک معجزه و راهنما برای تمام بشریت و در تمام زمانها معرفی شده است.
در همین حال و با توجه به هدف بعثت پیامبران (یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة...، لأتمّم مکارم الاخلاق... وبیان حقایق و راهنمایی مردم) اگر قرار بر این بوده است که تمام انسانهای بوسیله قرآن و بهره گرفتن از حکمت های آن به راه راست هدایت شوند الزامن می بایست به اندازه یک عرب زبان قادر به درک مفاهیم قرآن باشند.
در حال حاضر نسبت جمعیت کشورهای عرب زبان به کل جمعیت دنیا تقریباً 4% است آیا عدالت است که قرآن بعنوان کتاب راهنمای جهانی به زبانی باشد که فقط 4 درصد مردم بدون واسطه ترجمه آنرا درک کنند؟
- اگر بدلایلی مانند برتری داشتن زبان عربی به دیگر زبان ها- آن چنان که مسلمانها اعتقاد دارند زبان رایج در بهشت نیز زبان عربی ست- این انتخاب صورت گرفته، باز هم عدالت خداوند به زیر سوال میرود چراکه با تبعیضی آشکار، این زبان برتر را به این 4 درصد اختصاص داده و بقیه مردم را از این نعمت محروم نموده است!
از همه ی اینها مهم تر اگر قصد خداوند این بود که قرآن بعنوان یک معجزه در میان مردم شناخته شود، چرا قرآن را به صورتی خلق نکرد که هر کسی به محض باز کردن آن، متن آنرا به زبان خود ببیند، چیزی شبیه دستگاه های مترجم الکترونیکی ولی پیشرفته تر از آن؟! برای خداوند قادری که تمام جهان را آفریده، به طور منطقی می بایست کاری سهل و آسان بوده باشد. اگر اینگونه می بود دیگر نه نیازی به ترجمه ی( بعضاً) نارسا بود و هر کس با هر زبانی می توانست از آن بهره گیرد، و هم این که معجزه بودن آن برای همه قابل درک و فهم بودو کسی نمی توانست ادعا کند که میتواند شبیه به آنرا ایجاد کند.

۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه

دیدگاه آقای بنی صدر در باره ی نشوز، مازوخیست زنانه، و درمان آن در آیه 34 سوره نساء

آقای بنی صدر در پاسخ به پرسشی که در بحثی آزاد در باره آیه 34 سوره نساء مطرح شده بود پاسخ مبسوطی ارایه داده اند که از این فرمایشات جناب بنی صدر در می یابیم :
-قرآن به بیماری مازوخیست و درمان آن در 1400 سال پیش اشراف کامل داشته است.
-معنای «ضربَ » در قرآن همان بازی های سکسی ست که ممکن است شامل زدن و خشونتی باشد که زنان مازوخیست طالب آن هستند و وظیفه همسر آن است که با زدن زن این تمایل او را ارضاء نماید.
- اگر کمی علمی به مفاهیم قرآنی دقت شود خواهیم دانست که این کتاب حاوی تمام راه حل های لازم برای حل مشکلات بشر می باشد البته منوط به این که دانشمندانی مانند جناب بنی صدر آنرا تفسیر کنند نه ملا ها و آیت الله هایی که از اسلام علمی چیزی نمی دانند.
درادامه قسمتی از دیگاه های ایشان را مرور میکنیم:
«از دید قرآن مازوخیسم، را عارضه ای می یابیم که زن را از فضلهایش محروم و زندگی زناشوئی را سخت ﺁآسیب پذیر و التذاذ جنسی را اگر نه ناممکن، بسیار ناقص و محیط زندگی خانوادگی را خشونت بار و آماده انحراف و آﺁسیبهای اجتماعی می کند.
با مازوخیست کدام روش را باید بکار برد ؟
از سه روش، عدم خشونت روش درخور نیست. زیرا مازوخیسم بیماری خشونت طلبی است. عدم خشونت سبب می شود زن، در بیرون روابط زناشوئی، رابطه جنسی خشونت ﺁآمیز بجوید با آﺁسیبهای اجتماعی که در پی می ﺁورد.
خشونت هرچند زن را از حالت نشوز خارج می کند، اما
الف – در صورتی که تحقیر آﺁمیز باشد، بسا موجب تشدید بیماری می شود و
ب – حتی اگر هم زن ﺁن را تحقیر آﺁمیز نیابد، نیاز او را به خشونت بیشتر و گرفتار فعل پذیری و عشق به خود و پی ﺁآمدهایش می کند. و
ج – خشونت روشی نیست که قرﺁآن پیشنهاد می کند هم به این دلیل که « در دین خشونت نیست » و هم به این دلیل که مشکل را حل نمی کند و مشکل بر مشکل می افزاید و هم به این دلیل که ناقض فضلهائی است که قرﺁآن برای زن قائل است.
د – اگر قصد از «ضرب» وارد کردن ضربه بر بدن زن، بقصد تحقیر و تحت سلطه مرد در ﺁآوردن زن باشد، این مرد است که به زور گوئی و خشونت مبتلی می شود. پس زدن، ستم در حق مرد و زن، هر دو است و خداوند ستم روا نمی دارد . بنا بر این،
روشی که می ماند و با خشونت زدائی عمومی که قرآﺁن می آ ﺁموزد سازگار است، خشونت زدائی می شود.
آﺁنها که زدن را دلیل برسمیت شناختن سلطه مرد بر زن گمان می برند، این پرسش را پیش می کشند: هرگاه معنی « ضرب » در آﺁیه، زدن باشد، چگونه ممکن است با زدن، خشونت زدائی کرد؟ در این مورد، ما با خشونتی که راه را از چهار سو بسته باشد و خنثی کردنش جز به خشونت میسر نباشد، سر و کار نداریم. با خشونت طلبی رویارو هستیم که ارضای جنسی او منوط به خشونت دیدن است. هرگاه ارضای جنسی زن در گرو برﺁآوردن نیاز او به خشونت باشد، ﺁیا اگر خشونت طلبی از نوعی بود که با بکار بردن خشونت ارضاء می شد، باز شوهر می باید چنین می کرد ؟ پاسخ اینست:
با توجه به آﺁموزش قرﺁآن که قوام زناشوئی را از جمله بر التذاذ جنسی کامل ( رابطه دانه و مزرعه ) می داند و از این رو، « ممنوعیت های جنسی » را نفی می کند که در همه جامعه ها وسیله تحریک و تهدید و تنبیه زنان و مردان در روابط قدرت با یکدیگرهستند و از مهمترین موانع التذاذ جنسی در روابط زناشوئی بشمارند، ﺁآیه می باید روشی را بیاموزد که، بدان، زن الف – از عارضه مازوخیسم رها شود و ب – « ممنوع است های جنسی » را در رابطه با شوی بکار نبرد و ج – استعدادها و فضلهای خویش را باز یابد و ﺁآنها را در زناشوئی بکار برد.
بدین قرار، هرگاه قرار باشد ﺁآیه 34 سوره نساء با ﺁآیه هائی تناقض نداشته باشد که زنان و مردان را بعنوان انسان از حقوق و کرامت برخوردار می شمارد و این حقوق را ذاتی می داند و بخصوص روش پیشنهادی به جای درمان عارضه، ﺁآن را تشدید نکند، در ﺁآیه، « ضرب » باید معنائی را داشته باشد سازگار با ﺁآزاد کردن زن از خشونت طلبی و رها شدن از احساس تحقیر و تسلیم:
نخست می باید مطمئن شد که عامل « نشوز » مازوخیسم است. بسا ناشی از رابطه قوا ( میان دو خانواده، میان زن و شوهر ) و یا بکار بردن « ممنوع است های جنسی » برای وادار کردن شوهر به عملی که همسر می خواهد انجام گیرد و یا حتی ناشی از شیوه تربیت و عادت و یا ترسی از ترسها و نگرانی از نگرانیها باشد. پس، هرگاه روشهائی که آﺁیه می ﺁموزد مؤثر نشدند و اطمینان حاصل شد که نشوز ناشی از مازوخیسم است، بنا بر آﺁیه، به ترتیب زیر می باید عمل کرد:
زدن بمعنای بکار بردن زور بر ضد دیگری، یکی از معانی متعدد ضرب در عربی است. در قرﺁن، ضرب به 14 معنی ﺁمده است. معنائی باید که هم شامل باشد و هم مانع. شامل باشد یعنی درمانهای مختلف را در برگیرد و شفاف باشد یعنی مورد را معین و قلمرو بکار بردن ﺁآن را از موارد دیگر زندگی زناشوئی مشخص کند. از معانی کلمه، معنای درخور با روشی که قرﺁآن، برای درمان نشوز می ﺁآموزد، تحرک بخشیدن است. این توضیح درخور است که الف - رابطه انسان با واقعیت، از جمله با همسر، رابطه مستقیم است. تنها عاملی که سبب می شود رابطه او با واقعیت غیر مستقیم شود، قدرت ( = زور ) است. ب - خشونت طلبی و یا به خشونت بر انگیختن، بیماری است و این بیماری که استعمال خشونت را « ناگزیر » می کند، رابطه مستقیم و بدون مانع میان دو همسر را ناممکن می کند. ج – بنا براین، درمان ﺁآن، برداشتن مانع و مستقیم و بدون مانع کردن رابطه است. از این رو، در مورد نشوز ناشی از مازوخیسم، ضرب در معنای تحرک بخشیدن رساتر و شفاف تر است. زیرا الف - خشونت طلبی انواع دارد و هریک را درمانی بایسته است و برانگیختن و تحرک بخشیدن معنائی شامل است زیرا تمام درمان ها را در بر می گیرد. ب – اسلام رابطه زناشوئی را بر عشق می نهد و نه بر روابط قوا، چرا روا بیند بستر که محل تحقق التذاذ کامل بخاطر انجام رابطه جنسی در بیکران عشقی بی خدشه است، محل استقرار رابطه قوا، ﺁآنهم بر پایه سلطه مرد مجهز به اجازه بکار بردن خشونت بگردد؟ ج – محل بکاربردن روش را مشخص می کند: بستر و ﺁآمیزش جنسی دو همسر و ج - هم درمان برانگختن و تحرک بخشیدن می شود و محلی برای سوء استفاده از بستر برای ایجاد رابطه قوا نمی گذارد.
در این زمان، روانکاوی و روان پزشکی وجود دارند. پس، هم نوع تحرک بخشیدن در خور هر مورد بیماری را می توان یافت و بکار برد و هم ﺁآن نوع از مازوخیسم را می شود تشخیص دادکه جز با بکار بردن خشونت از میان بر نمی خیزد. و روشی را یافت که همسر مازوخیست را از مازوخیسم درمان و شوهر را از اعتیاد به بکار بردن خشونت بازدارد .
با وجود این، وقتی معنی شامل و مانع شد و بطور شفاف روش را معین کرد، دو همسر با طرز فکر دیگری همبستر می شوند و در برانگیختن و برانگیخته شدن با یکدیگر همکاری می کنند و خود نوع تحرک بخشی را به تجربه می یابند.
بدین قرار، ضرب، در مورد نشوز، تحرک جنسی بخشیدن معنی می یابد. پس، برای اینکه زن از خشونت طلبی بیاساید و حالت وجد و شوق ﺁمیزش جنسی را بجوید، مرد می باید او را از خشونت طلبی رها کند. بنا بر ﺁیه، روشی که مرد بکار می برد، به اندازه ای باید باشد که زن میل و شوق جنسی خود را بدست ﺁورد و به روی مرد باز شود ( دست دهد )، زیاده برﺁن، زیانبخش می شود. زیرا از لحظه برانگیخته شدن وجد، تحرک بخشیدن بی محل می شود و ادامه دادن بدان، این بار، مرد را از نظر جنسی فعل پذیر می گرداند و التذاذ جنسی او و همسر را ناقص می کند.»