باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب رضا پهلوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رضا پهلوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

فرق شاهزاده با سیاست‌مدار!



روی سخن‌ام با آقای رضا پهلوی‌ست، نه به عنوان یک شاهزاده - چرا که هرگز  نظام پادشاهی  را مناسب برای ایران ندانسته و آقای پهلوی را نیز در ذهنِ خود پادشاه آینده‌ی ایران تصور نکرده‌ام- بل‌که به عنوان یک ایرانیِ وطن دوست که با سابقه ای مشخص در راه آزادی ایران گام گذارده است.

به عنوان یک منتقد آقای رضا پهلوی هم‌عرض با اقدامات مثبت و موثر ایشان، با بسیاری از کنش‌ها و موضع‌گیری‌های سیاسی شما موافق نبوده و شما را مانند هر کسِ دیگری به‌دور از اشتباه و خطا نمی بینم هرچند این نوشته قصدِ بر شمردن اختلاف دیدگاه‌های ما  را ندارد اما به فراخور به نمونه‌هایی اشاره خواهد شد!

آقای پهلوی شما فرزند شاه هستید و لقب «شاهزاده‌گی» تحمیلی تاریخی بر شماست. اما باید بدانید در این راهی که در پیش گرفته اید لباس رزم بیشتر به‌کارتان می‌آید تا جامه‌ی فاخر شاهزاده‌گی!
باید بدانید که پیمودنِ کوره راهِ آزادیِ وطن در این شب مه گرفته به پاهایی قوی و چشمانی تیز نیازمند است!
باید بدانید که شاه و شاهزاده یک دشمن دارد و سیاست‌مدار آزادی‌خواه هزاران دشمنِ نقاب‌دار!
باید بدانید اگر شاه  یا هر حاکمی مجبور است از دریای پرتلاطم ممکلت با کشتیِ پُر صلابتِ حکومتی عبور کند، ولی سیاست‌مدار مجبور است بر این دریا با تخته پاره‌ای مانور داده و حتا جهت امواج را تغییر دهد.

آقای پهلوی گفته‌اند سیاست بی پدر و مادر است و آن‌را به میدانی بی قانون تشبیه کرد‌ه‌اند که تشخیص دوست و دشمن در آن به سادگی میسر نیست اما از آن طرف میدان آزادی خواهی و وطن دوستی پُر مهر است و روشن!

 بسیاری برآنند که آزادی‌خواهان واقعی را از مبارزه دل‌سرد کرده و بذر نومیدی را در هر گوشه و کنار این مرز و بوم پراکنده سازند، تا به تقدیر ناگزیر باور کنیم و به یوغ برده‌گی گردن نهیم. شما نیز از این قاعده مستثنی نیستید. شما نیز هدف تیر دشمنان هستید. لباس شاهزاده‌گی هیچ‌گاه رویین تنی به همراه نداشته است.

 منتقد شما هستم اما منتقدی بی عناد و تهی از دشمنی! آنگاه که بی محابا دست دوستی به سوی همه  دراز می‌کردید و در گوشه و کنار به امید شنیدن صدای موافقی گام بر می‌داشتید، می دانستم که هر دستی برای دوستی دراز نشده و هر گوشه ای در کوی سیاست‌زده‌گان کمین‌گاه دشمنی می‌تواند باشد.

سرنوشتِ گام‌های پرشتاب خستگی زود هنگام است و سرنوشت اعتماد بی مرز، دل‌شکسته‌گی ست!
 آقای رضا پهلوی! دشمن ستمکار، مملکت را به نابودیِ مطلق می کشاند و چنان این جنایت خود را آذین بسته که مردم در بهت فرو مانده و غباری سرد و رخوت ناک سراسرِ فضای ایران را برگرفته است.
رخوتی که همه‌ی ارکان زندگی مان را گرفته، بی تکلیفی و بی کنشی، چونان خوابی سُکرآور می رود تا همه‌ی ما را در رباید.
این زمان ایران به همه‌ی کسانی که می‌دانند و می‌توانند نیازمند است. بر همه‌ی وطن‌دوستان است که رخوت از خود دور ساخته و به پا خیزند.
دشمنان میدان را خالی می‌خواهند تا با قهرمانان پوشالی آن‌را بیارایند.
دشمنان همه‌ی ما را خسته می‌خواهند تا جشن پیروزی شان را با شکوه برگزار کنند!
کسی شما را قهرمان نمی‌خواهد و شما نیز این پندار از خود دور سازید.
برای ناملایمات و سختی‌های  مبارزه می بایست آماده بود. شکست بی معناست چرا که ایران آزادی خود را فریاد می زند.
آقای رضا پهلوی! شما نوه‌ی رضا شاه نیستید، شما نوه‌ی ستارخان ، داور، مستوفی الممالک، مصدق، رییس‌علی دلواری و هزاران آزاد مرد ایران دوست هستید. شما نه همراه کودتا چیان بوده‌اید و نه در صف شورشیان، زندانیان گم‌نام و فرزندان زیر شکنجه وطن به صدای شما نیازمندند . خود را در هم‌رزمیِ ستار و ندا تعریف کنید.
آقای رضا پهلوی شما فرزند کوروش نیستید، شما فرزند ایران‌ هستید! 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

آفرین به ما! شورای ملی را از سکه انداختیم!


در روزگاران قدیم، پیرمردی آبِله رو و زشت در راهی می گذشت که دختر جوان و زیبایی را دید. پیرمرد با ولع به دختر پیشنهاد داد که در قبال دریافت یک سکه ی مسی با او به غاری در بالای کوه رفته تا دمی با هم بیامیزند و آن کنند که حالی شود و حولی...! دختر جوان نیم نگاهی به آن قیافه هشت الهفت و سکه ی مسی در دستان چروکیده و کثیف او  و نگاهی به کوه بلندی که چشم انداز افق بود کرد و گفت : تو با این قیافه ی زیبا و این پول زیاد و این راه نزدیک بهتر است به دنبال از من بهتری باشی که مرا لیاقت تو نیست!  

حکایت مبارزات سیاسیِ امروز ما نیز مانند آن پیرمرد زشت روی پُر توقع ست.
چند ملیون ایرانی در خارج از کشور به سر می برند. همه هم ادعا دارند که قلب شان برای ایران می تپد و برای آزادی ایران از هیچ تلاشی دریغ نخواهند داشت. ولی از آنجایی که ملت شجاعی هستیم و محافظه کاری در فرهنگ چند هزار ساله ی ما هیچ جایی ندارد مبارزات خود را در فضای مجازی با تلاشی طاقت فرسا ادامه می دهیم.
یک آقایی به نام رضا -که  اگرهر عیبی هم داشته باشد اما نمی توان وصله ی  مزدوری رژیم و دشمنی با ایران را  به اوچسباند- آمد و اعلام کرد که دور هم جمع شویم تا بلکه بنوانیم کاری برای نجات کشورمان انجام دهیم. آنچنان که خودش می گوید به همه کس وهرجا سر زده تا شاید این حلقه ی گمشده ی  اتحاد را پیدا کند. تا جایی که دیدیم برای هم خوانی با دیگر نواها سازش به آهنگ های از هر سو برآمده کوک کرد. از دفاع حقوق بشری از آقازاده های بدنام گرفته تا چشم بستن بر دگردیسی فدرالیسم به عدم تمرکز، از دیکتاتور خواندن ضمنی پدر و پدر بزرگ تا تغییر ناگهانی هدف سرنگونی رژیم به انحلال طلبی! ( این واژه «انحلال طلب» را مدیون آقای نوری علای گرامی هستیم که باعث می شود به یاد دروس شیمی مدرسه ، محلول، اسید، باز، کاغذ تورنسل و از این قبیل چیزهای علمی بیافتیم. دعا کنیم که بعد از ازادی ایران این آقای نوری علاء پستی در وزارت فرهنگ یا فرهنگ‌سرا نگیرد وگرنه هر روز شاهد ورود هزاران واژه جدید به بازار خواهیم بود).
باری آقا رضا سرخورده از کهنسالان فرتوت سیاست ورز به سوی جوانان آمد و از آنان یاری خواست. او می خواست با بهره گیری از امکانات رسانه های مجازی –مانند کشورهای مترقی- کمپینی ترتیب دهد برای گردآوردن همه کسانی که دل در گرو ایران دارند و نام این کمپین را شورای ملی گذارد شاید که این نام محرکی گردد برای اتحاد ملی و فارغ از دغدغه های جناحی. سعی کردند برای پرهیز از اتهام عدم شفافیت همه ی مراحل از ثبت نام تا رای گیری را به صورت آنلاین و پخش مستقیم(زنده) پوشش دهند.
روز موعودشان رسید و آقا رضا شد شاهزاده ای با 600 رای و سخنگوی منتخب شورایی نه چندان مورد اقبال!
حالا نوبت ماست که جشن گیریم و شادی کنیم که اتحاد خود را در عقیم کردنِ یکی دیگر از تلاش های آزادی خواهانه اثبات کردیم.
اکنون هنگام آنست که نام عنصری نا مطلوب را در انتخاب شده‌گان این شورا را علم کنیم و قهقهه استهزاء سر دهیم که ایها المبارزون سیاسیون بیایید و ببینید که چه کسانی می خواهند کشور را نجات دهند و چه ترکیبی نام شورای ملی را به سرقت برده اند.
از خودمان –که درون آن شورای منفور و مترود شده نیستیم- می پرسم به چه می نازیم؟! برای اتحاد در راه آزادی حاضر به پرداخت چه هزینه ای هستیم؟ تا کجا در این راه ثابت قدم خواهیم ماند؟
گروهی زشت و بد قواره، بدون پرداخت هزینه می خواهیم راه دراز مبارزه را به پیماییم تا آزادی را در آغوش کشیم. حکایتِ همان پیرمرد  و دختر زیبای داستان ماست.
 شاید لیاقت ما آزادی نیست!  

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

شورای ملی ایران از نظر بزرگان قوم!


رضا پهلوی:
 این شورا متعلق به خود مردم است ولی اگر از آن حمایت نکنید با همه‌تون قهر می‌کنم و دور فعالیت سیاسی را خط می‌کشم.

بنی صدر:
 برای من افت دارد که در مورد این شورای به اصطلاح ملی نظر بدهم. اصولاَ آن‌زمانی که این آقایان در دبستان بودند بنده «شورای ملی مقاومت» را بر اساس اصل موازنه عدمی تشکیل دادم که اساسنامه و ساختار آن به مراتب مترقی‌تر بود. متاسفانه داماد ناخلف‌ام (مسعود ) آنرا ملاخور کرد. اکنون نیز می‌خواهم شورای اسلامی در هجرت را بنیان‌گذاری کنم.

فرخ نگهدار: 
من فکر می‌کردم که بحثِ این جلسه در مورد شورای نگهبان و یا لااقل شورای تشخیص مصلحت و یا رفقای مجلس شورای اسلامی‌ست وگرنه عمراٌ در آن شرکت نمی‌کردم. خلق ایران با انقلاب بلشویکی اسلامی خود در سال 57 نظام استبداد را برای همیشه سرنگون کرد حالا عده ای بورژوا قصد دارند مسیرتکاملی تاریخ را در جهت مخالف سیر دیالکتیکی آن به عقب بازگردانند. من که حاضر نیستم در این خیانت تاریخی نقشی داشته باشم.

علیرضا نوریزاده:
 من با خلق عرب، مجله العالم ، شبکه العربیه، شیوخ و سلاطین عرب از مکه تا مدینه، از بیروت تا بین النهرین گفتگو و مراوده کرده‌ام تا مطمئن شوم  که اگر حتی قرار است ایران با بی‌خردیِ  ولایت فقیه و قدرت خانم ویران شود،  به پنجره‌ی خانه‌ی پدری من آسیبی نمی‌رسد. مِلک مرغوبی‌ست و فی بازار بالا. حالا اگر آقایان در این شورا این چنین تضمینی بدهند من هم حمایت می‌کنم.

حزب کمونیست کارگری :
طبقه کارگر در مسیر مبارزه‌اش برای هر مطالبه و هدفی، باید صف ملون دشمنانش در حکومت و اپوزیسیون را با دقت تحت نظر بگیرد و مسیر خود را مستقل از آنان تعیین کند. انقلاب و تحولات مد نظر طبقه کارگر، در مقابل کل این اردو شکل می‌گیرد و باید کل اینها را از صحنه سیاسی جارو کند. حزب کمونیست تلاش می‌کند که مانع تبدیل شدن طبقه کارگر به سیاهی لشگر بخش‌های مختلف بورژوازی،  یا امپریالیستی شود. ما به هیچ‌وجه از این حرکت‌های پوپولیستی حمایت نمی‌کنیم.

احمدی نژاد:
 بعد از انتخابات من هم شورایی ملی و با شرکت دهک پایین جمعیت و همکاری رحیم(مشایی) جون درست خواهم کرد تا اونجاتون بسوزه.
مصطفی هجری (حزب دموکرات کردستان ایران):
ما ملت کورد شورای ملی خودمان را داریم تنها اگر حقوق ملت کورد و جداسازی مرحله به مرحله ی کوردستان شامل خود مختاری، حکومت فدرال و بعد از چند سال جدایی کامل را تضمین کنند با آنها ائتلاف مشروط خواهیم کرد.

بهرام مشیری:
 آقا یک عده بچه دور هم جمع شده‌اند و اسم آن را شورای ملی گذارده‌اند. شورایی که هواداران استبداد در آن عضو هستند را نمی‌توان شورای ملی نامید حتا انیشتن هم با آن خنگی و نادانی‌اش این موضوع را می‌دانست.

روح خمینی(ره) :
لاکن کسی نیست در دهان این نوه ی رضا قلدر بزند؟! کدام دیوثی این چلاق را جانشین ما کرد؟

خامنه ای :
 دشمن در صدد است که شورایی تشکیل دهد تا عظمت نظام ما را زیر سوال ببرد. اما امت ما هوشیارند و فریب این توطئه ها را نخواهند خورد. از مسوولان هم می‌خواهم که این فنته را سرکوب کنند و عوامل فتنه را به کهریزک روانه کنند.

اسماعیل نوری علاء:
 اگر نماینده‌گان ملیت‌ها در این شورا نباشند و هدف این شورا، فدرالیسم وبعد از آن « انحلال طلبی» نباشد راه به جایی نحواهد برد. در ضمن جمعه‌ی قبل هم گفتم که  با کلمه ء شورا موافق نیستم زیرا معنای آن دقیق نیست. من واژه ء  شوروی را پیشنهاد می‌کنم که به آرمان‌های انقلاب هم نزدیک‌تر است.

کدیور:
در اسلام  امر مشورت و شورا اهمیت زیادی دارد و در قرآن نیز به مشورت با صالحین و برادران مسلمان تاکید شده است. حالا اگر این برادران نیت‌شان خیر و می‌خواهند برای رفاه و سربلندی جامعه اسلامی‌ تلاش کنند، بهتر است اسم این شورای خود را « شورای اسلامی- ملی » بگذارند تا برای اکثریت مردم ما که مسلمان هستند نیز جاذبه ایجاد کند و ضریب اعتماد سازی آن‌را بالا ببرد.

شاخه برونمرزی حزب پان ایرانیست:
 در یکی از  بندهای منشور پیشنهادی این شورا، بدون اشاره به نام فدرالیسم و تحت عنوان «اصل ساختار حکومت غیر .متمرکز»، به نوع ساختار سیاسی و حکومتی آینده ایران اشاره شده و با توجه به اینکه تعیین شکل ساختار سیاسی آینده ایران تنها در زمره اختیارات ملت بزرگ ایران است، حزب ما تا حذف نشدن کامل این بند، از این شورا حمایت نخواهد کرد. چو ایران نباشد تن من مباد.

مریم رجوی:
 ملت ایران فقط یک شورا دارند و آن هم هدیه ی بزرگ  مسعود است که به ما داد. همان « شورای ملی مقاومت»  که به روایتی جزیی از جهیزیه‌ی یکی از همسران سابق ایشان بوده است و ما با خون و شرافت خود از آن دفاع می‌کنیم.

رفسنجانی:
 در زمان امام هم این مسائل مطرح می‌شد ولی امام با اقتدار خود با آن مقابله می‌کردند. چند بارهم به من فرمودند موضوع را جمع و جور کنم و بنده هم تا هنگام  ماجرای میکونوس موفق عمل نمودم. در خاطراتم به چند مورد از آنها اشاره کرده‌ام.

محمدخاتمی:
 گفتگو و گفتمان کارخوبی‌ست ولی این گفتگویی که بنده مطرح نمودم گفتگوی بین فرهنگ‌ها و در چارچوب قانون اساسی بود. لطفاً  دوستان از بداخلاقی‌هایی که شائبه‌ی خروج از چارچوب‌های تعیین شده را بوجود می‌آورند و امکان سرکوب را افزایش می‌دهد، پرهیز کنند. شورای ملی خارج از قانون اساسی و اسلامی را ما به هیچ‌وجه تائید نمی کنیم.

 تلویزیون‌های فارسی لوس آنجلس:
اگر به ما که کمک نمی‌کنید لااقل به شورای ملی همیاری کنید. برای سر پا نگه‌داشتن این شورا یک دلار ، دو دلار ، 5، 10 ، هر چی می تونید کمک کنید جای دوری نمیره. یعنی مطمئن باشید نمیذاریم کمک‌های شما از ما دور بشن و جای دوری برن.

جرس:
 آقایان مهاجرانی، کدیور، ارجمند به همراه خانم عبادی قرار است به مناسبت روز مبعث پیامبر گرامی اسلام، « شورای سبز ملی » را تشکیل دهند. خبرهای تکمیلی در سایت کلمه درج خواهد شد.

بی بی سی :
بنابر گزارش‌های رسیده، ملت‌های ایران چندین شورای ملی برای بررسی نقش خود در آینده‌ی ایران تشکیل داده‌اند و شمار این‌گونه شوراهای ملی تاکنون به بیش از ده مورد رسیده است.

ملت مجازی ایران:  
 بزن اون لایک رو.

ملت واقعی ایران:
با دلی شکسته و پرچم شیروخورشید بر دوش، به سمت افق میرود تا محو گردد.

۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

آیا رضا پهلوی به ابزار چانه‌زنی غرب با رژیم اسلامی تبدیل خواهد شد؟!


در روزهای گذشته شاهد آن بودیم که نمایندگان، مقامات و سیاست‌مدارانی از فرانسه، پارلمان‌ اروپا و مجالس انگلستان پذیرای آقای پهلوی بودند.
در همین راستا، رسانه‌های فارسی زبان غرب، در اقدامی هماهنگ و بی سابقه اقدام به انعکاس فعالیت‌های سیاسی آقای رضا پهلوی نموده و طی مصاحبه‌هایی سعی در آگاهی‌رسانی و اننتشار نقطه نظرات و عقاید ایشان در مورد مسائل ایران داشته‌اند.
این موضوع را می‌توان به فال نیک گرفت و خوشبین بود که بالاخره آمریکا و اروپا به  فکر افتاده‌اند که مسایل مربوط به ابران را از کانالی به غیر از مسیرهای رسمی و همیشه‌گی پی‌گیری کنند، ولی در عین حال می‌بایست قدری با احتیاط به روند این اتفاق نگریست.
کمتر کسی در حمایت پشت پرده‌ی غرب از جمهوری اسلامی شک دارد و این‌که اقدامات سه دهه‌ی گذشته این رژیم- در ایجاد جوِ تنش در منطقه و جهان- به طور ضمنی، تامین کننده‌ی منافعِ استعمارگرانه‌ی غرب بوده است. اما هنگامی که رژیم پای خویش را از حدود تعیین شده فراتر گذارده و قصد دارد نقشی مستقل در روابط منطقه‌ای ایفا کند و با دست یابی به سلاحِ‌ هسته‌ای، خود را به عنوان تنها حکومت اسلامی به جامعه‌ی جهانی تحمیل کند، همان حامیان غربی ناگزیر به استفاده از ابزارهای محدود کننده و فشار می‌گردند.
شکست‌های پی درپی مذاکرات هسته‌ای دو طرف و تسلیم نشدن رژیم در برابر تحریم‌های اقتصادی گسترده، باعث شده است که غرب به فکر تغییر تاکتیک و یافتن راه حل‌های دیگر برآید.
یکی از راه حل‌ها می‌تواند ایجاد و طراحی یک یا چند آلترناتیو برای حکومت کنونی و یا حمایت از مخالفانی که به طور بالقوه توانایی این جایگزینی را دارند، باشد. این‌گونه جایگزین‌ها می‌تواند قدرت چانه‌زنیِ غرب را در مذاکراتش با ملایان افزایش داده و آنها را به میز مذاکرات برگرداند.
با نگاهی به فعالیت‌های سیاسی آقای پهلوی درمی‌یابیم که ایشان همواره در صحنه‌ی سیاسی و در نقش مخالف رژیم اسلامی حضور داشته‌اند و بعد از حوادثِ انتخابات 88 بر حجم این فعالیت‌ها افزوده‌اند و در یک ‌سال گذشته با طرح شکایت از خامنه‌ای و تلاش برای گردآوردن نیروهای مخالف رژیم حول محور انتخابات آزاد و این اواخر طرح شورای ملی، نوع فعالیت خود را منسجم‌‌تر کرده‌اند ولی هیچ‌گاه این اقدامات به شکل گسترده مورد توجه غرب قرار نگرفته و توسط رسانه‌های آن‌ها منعکس نشده‌ است . از همین‌روی می‌بایست به این تغییر رویه‌ی ناگهانی با دیده‌ی تردید نگریست.
هر چند زمان ثابت خواهد کرد که غرب چه میزان در این طرح خود موفق خواهد بود!
 طرف دیگر این بازی سیاسی آقای پهلوی قرار گرفته‌اند و حامیان ایشان. حامیان و هوادارانی که بیش از گذشته به  سازمان‌دهی خود پرداخته‌اند و همین امر باعث آشنایی بیشتر نسل جوان داخل ایران با عقاید و باورهای سیاسی ایشان گشته است. 
آیا آقای پهلوی خواهند توانست با پشت‌گرمی این هواداران و کاریزمای خانوادگی خود از این فرصت استفاده نمایند و آیا در تیم و اطراف ایشان درایت و تجربه‌ی  لازم برای شرکت موثر در این‌چنین بازی‌های بین‌المللی وجود دارد؟!
 به هر روی باید منتظر بود و دید اما آنچه موجب تاسف خواهد بود شکستِ آقای پهلوی در این بازی‌ست که بی شک موجب تاخیر در پروسه‌ی مبارزات آزادی‌خواهی ایران و تحکیم موقعیت حکومت گورزاد ملایان خواهد شد.



۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

گاندی چه گفت، رضا پهلوی چه می‌گوید؟ آیا مبارزات بدون خشونت در ایران امکان پذیر است؟



آخرین روز از ماه ژانویه و به مناسبت بزرگ‌داشت سالگرد کشته شدن مهاتما گاندی، آقای رضا پهلوی پیامی منتشر نمودند که در آن با برشمردن خصوصیاتی چند از گاندی و مقایسه ی ضمنی آن با زندگی خودشان، مهاتما گاندی را یکی از الگوهای خود در مبارزات سیاسی نامیده و اذعان داشتند که افکار و روش‌های مبارزاتی خود را بر اساس روش مبارزات بدور از خشونت گاندی پایه گذاری نموده اند.
نکته‌ی دارای اهمیت این‌ست  که مبارزات بدون خشونت برای گاندی  به مراتب والاتر از یک روش مبارزه‌ی سیاسی بوده و به شکل فلسفه‌ی زندگی و جهان‌بینی او، تبلور داشت و تنها بدین‌وسیله بود که توانست ملت چند‌تکه شده و نومید هند را متحد نموده و برای رسیدن به هدفی مشترک به حرکت درآورد.
 این‌که ما نیز قادر باشیم با بهره‌گیری از این فلسفه و روش برای آزادی ایران مبارزه کنیم موضوعی‌ست که می‌بایست به‌دور از تعصب و غوغاهای شعارگونه بررسی و مورد توافق قلبی همه‌ی ایرانیان قرار گیرد.
همسانی و مشابهت را در سخنان آقایان گاندی و پهلوی می‌توان دید اما برماست که ورای این تشابهات به الزامات دیگر نیز بنگریم تا اسیر شعار زده‌گی نگردیم.

1-
رضا پهلوی:" فلسفه من، مبارزه ملی ما را فراتر از یک" ماموریت رهایی بخش" می بیند، چرا که آنرا به صورت یک پیکار در راه کاشتن نهال ثبات سیاسی و نهادینه کردن اصول مردم سالاری و استقرار یک جامعه مدنی ترسیم می کنم."

گاندی: " من می خواهم که هند بداند که دارای روحی‌ست که نابود نمی شود و بر هر ضعف مادی فائق می‌آید و توان ایستاده‌گی در برابر هر نیروی مادی در جهان را دارد."


“I want India to recognize that she has a soul that cannot perish and that can rise triumphant above every physical weakness and defy the physical combination of a whole world.” Gandhi
       

2-
رضا پهلوی: " آنکه تحول سیاسی ای که در نتیجه خشونت شکل بگیرد-حال چه از راه یک کودتای نظامی باشد و چه از ترور و قتل و جنگ داخلی – در اغلب اوقات، یک موقعیت نامطلوب سیاسی را با نمونه ای به مراتب وخیم تر و بدتر جا به جا می کند. قیام بدور از خشونت برای ایجاد تحول، بر مبنای این اصل پایه ریزی شده که "وسیله"، نه تنها بر "هدف" تاثیر میگذارد بلکه سرانجام آن را نیز معین میکند. در این راستا، اگر هدف ملی ما دستیابی به آزادی، مردم سالاری و ایجاد ثباتی دراز مدت در امور سیاسی و اجتماعی ست، بنابر این وسیله یا وسایل دستیابی به چنین هدف پر ارزشی نیز باید به اندازه همان هدف، پر ارج و پر ارزش باشند."

گاندی: " من بارها گفته‌ام، اگر ابزار و وسیله  درست انتخاب شوند، نتیجه‌ی مطلوب به دست می‌آید."
I have often said that if one takes care of the means, the end will take care of itself. Nonviolence is the means, the end for everyone is complete independence.

3-
رضا پهلوی: " ما دریافته ایم زمانی که عزم ملی بصورت مبارزه ای بدور از خشونت و یا نافرمانی مدنی شکل گرفته و متبلور می شود، در اکثر اوقات سرانجام کار، استقرار یک سیستم سیاسی مردم سالارست."

گاندی: " دانش جنگ و خشونت ما را  به دیکتاتوری هدایت می کند و دانش دوری از خشونت ما را به دمکراسی رهنمون می‌سازد."
Science of war leads one to dictatorship pure and simple. Science of nonviolence can alone lead one to pure democracy.

4-
رضا پهلوی: "هرچند ممکن است برخی تصور کنند که مبارزه " بدور از خشونت"،  نوعی بی ارادگی و کنش پذیری ست، ولی در واقع، مبارزه بدور از خشونت، پیکاری فعال و پرتوان است: بخاطر اینکه نافرمانی مدنی از نیروی مردم-از نیروی تمامی مردم- نشات می گیرد، مردمی که فعال و مصمم و همگی به یک طرح مشخص و رفتاری آگاهانه متعهد هستند"

گاندی: " به عقیده ی من مبارزه‌ی بی خشونت، به هیچ وجه بی اراده‌گی و کنش‌پذیری نیست. مبارزه بی خشونت، آن‌چنان که من درک می کنم، فعال‌ترین نیرو در جهان است...مبارزه‌ بی خشونت قانون برتر است. در طول نیم قرن تجربه، من هیچ‌گاه به موقعیتی برنخوردم که احساس درمانده‌گی کنم و راه حل بدون خشونتی برای آن نیابم." 

In my opinion nonviolence is not passivity in any shape or form. Nonviolence, as I understand it, is the most active force in the world...Nonviolence is the supreme law. During my half a century of experience, I have not yet come across a situation when I had to say that I was ‌helpless, that I had no remedy in terms of nonviolence.

5-
رضا پهلوی: " اما ما باید جنبش خود را بر اصل عدم حشونت استوار کنیم. گذشته به ما نشان داده است که خشونت و هرج و مرج ندرتا به دموکراسی می انجامد. حتی اگر ستایش نافرمانی مدنی در یک چنین رژیم خونخواری ساده لوحانه به نظر برسد، اما من از این مشی تخطی نمی کنم."

گاندی: " کسانی که به جای از بین بردن رفتار و علت‌ها به دنبال نابودی عامل آن رفتار هستند-بدلیل این اعتقاد اشتباه که علت ها با از بین رفتن عوامل از بین میروند- خود به عواملی به مراتب بدتر از آنان‌که  نابود کرده اند، تبدیل می گردند."

Those who seek to destroy men rather than manners adopt the latter and become worse than those whom they destroy under the mistaken belief that the manners will die with the men.


6-
 رضا پهلوی: " نومیدی و عدم اتکا به نفس، ممکن است که نفرت و حس انتقام جویی را در قلب و ذهن مردم بوجود بیاورد. من اغلب چنین احساساتی را در کنار فریادهای کممک و یاری از زبان هم میهنان ستمدیده خود می شنوم. احساس درماندگی کاذب، باعث می شود که آنان به هیچ چیز کمتر از یک " مشت آهنین" که نیرومندانه، به سرعت و بدون عفو و آمرزش، دشمن را یک شبه از میان ببرد و راه آزادی را هموار کند، رضایت ندهند، چنین گزینه ای، به بهانه رهایی، کشت و کشتار و خشونت را تجویز می کند.
اما هر نوع تحولی که بر اساس خشونت سیاسی پایه ریزی شود تنها به یک راستگری ناقص و درمان ناتمامی از گرفتاری اصلی منتهی خواهد شد، بویژه آنکه راهکارهای خشونت سیاسی، تنها به فرمان عده معدودی صادر می شوند، در نتیجه نمی توانند فراگیر باشند و به ندرت توان همگانی را بسیج می کنند. به همین جهت، چنین عملکردهایی، به یک پیش شرط لازم برای دستیابی به یک دمکراسی با ثبات و همیشگی تبدیل نشده و در مشارکت دادن مردم شکست می خورند."

گاندی: "  من به مبارزات  مسلحانه اعتقاد ندارم. آنها درمانی بدتر از بیماری هستند. مبارزات مسلحانه نشانه‌هایی از انتقام و نا شکیبایی‌اند. روش خشونت آمیز در دراز مدت نتایج خوبی به بار نمی آورد."
       " من با خشونت مخالفم زیرا،  آثار به ظاهرخوب خشونت موقتی و آثار شیطانی‌اش دائمی‌ست." 

I do not believe in armed risings. They are a remedy worse than the disease sought to be cured. They are a token of the spirit of revenge and impatience and anger. The method of violence cannot do good in the long run.

I object to violence because, when it appears to do good, the good is only temporary; the evil it does is permanent.

اما باید توجه کرد که مهاتما گاندی در این زمینه سخنان  زیاد دیگری نیز دارد. او پیش از هر چیز به لزوم تزکیه نفسِ تک تک اعضای جامعه تاکید دارد و معتقد است که برای اجرا و موفقیت مبارزه بدون خشونت می بایست :
-جامعه در این زمینه آموزش  دیده و تمرین کند.
- مردم باید آماده‌گی فدا کردن همه چیز حتا جان خود را داشته باشند و تنها چیزی را که حاضر به از دست دادنش نیستند، غرورشان است.
- همه باید در راه مبارزه حاضر به فدا کردن جان خود باشند و از مردن نهراسند.
-  مردم حاضر به بخشش و مهربانی حتا به دشمن خود باشند.
-  همه باید با حوصله و خویشتن داری به این مبارزه پای نهند و باید بدانند که این روش مبارزه روشی کُند و زمان بر است .
 ضمن تاکید بر این‌که روش مبارزات بی خشونت و نافرمانی مدنی، می تواند آینده‌ای روشن و پایدار را برای ایران به ارمغان آورد اما این روش برای اجرا پیش نیازهایی دارد که مهمترین آن وجود رهبری کاریزماتیک مانند گاندی‌ست که با آموزش مستمر و توان سازماندهی خود بتواند مردم را با این شیوه به صورت عملی آشنا نموده و جنبه های مثبت آنرا نمایان سازد.

آیا  برای رسیدن به صلح و دوستی و آزادی، ایرانیان پذیرای این سخن گاندی خواهند بود؟
"از گناه متنفر باش نه از گناه‌کار  "
.Hate the sin and not the sinner  


منابع:

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

ویروسی به نام ربع پهلوی!



رهبر عظیم الشأن بر بستر بیماری افتاده و نفس های آخر را می کشد. طبیبان حاذق از اقصی نقاط جهان در اطراف او در آمد و شد هستند و هر یک معاینه‌ای می کند و نسخه ای می پیچد.
تعجب و حیرت از آن جهت است که او همیشه تحت مراقبت شدید پزشکی بوده و نه تنها در مقابل همه‌ بیماری های شناحته شده واکسینه بوده است بل‌که اصولاً محیط اطراف او به گونه‌ای محافظت می‌شود که هیچ میکرب و ویروسی قادر به ورود به آن نیست.
دکتر شریعتمداری از آزمایشگاه کیهان اعلام کرده است که پس از تحقیقات گسترده عامل اصلی بیماری را یافته اند و بر اساس کد بندی علمی ولایت آن را با نام ویروس« ربع پهلوی» و در رده‌ی پیجیده ترین و خطرناک ترین عوامل بیماری‌زای ضد ولایت ثبت کرده‌اند.
داروهای‌های زیادی را بر بدن نحیف و نیمه جانِ امام سید علی آزموده‌اند ولی کماکان بی اثر بوده و بیماری به رشد سریع خود ادامه می دهد.
نخست پزشکان بیت رهبری گمان می‌کردند که این یک سرما خورده‌گی مختصر بهاری‌ست که در به دنبالِ بهار عربی شیوع یافته، ولی به تدریج که علائم دیگری از بیماری خودنمایی کرد،  دریافتند که مسئله حاد‌تر از آن چیزی‌ست که فکر می‌کردند.
پس از آزمایشات دقیق تر دریافتند که تنها روش مبارزه با عامل این بیماری، مقابله‌ی هوشمندانه با آن است. از اینجا بود که نسخه های درمانی گوناگونی آزمایش شد  که در آنها سعی می‌شد که با بهره‌گیری از« الگوهای ولاییِ» مبارزه با دشمنان استفاده شود.
- در اولین درمان، به «ربع پهلوی» اتهام تملک ثروت کلان مسروقه  زدند ولی آمار ارائه شده نشان می‌داد که ثروت یاد شده در مقابل ثروت بر باد رفته‌ی کنونی چنان اندک است که قابل ذکر نیست و بیشتر سبب تمسخر و تقویت او شد.
- سپس به وابستگی متهم‌اش کردند ولی بازاین تدبیر اثر معکوس داشت چرا که هیچ یافته و سندی برای این ادعا پیدا نشد.
- در گام بعدی درمان، بنا بر پیشنهاد یکی از طبیبان بیت، قرار شد نام ویروس را تغییر دهند و بدین‌گونه او را تضعیف سازند. پیشوند نامش را حذف کردند و بعد پیشوندی دیگر به آن افزودند، ولی آزمایشات بعدی نشان داد که این ترفند نیز غیر علمی و بی تاثیر بود، چرا که در هر شهر و دیار نام‌های مختلفی برای نامیدن او بکار می‌رود و حیات و رشد او به نامش وابسته نیست.
- در این بین پزشکانی از دیگر بلاد نیز برای چاره جویی فراخوانده شدند. پزشکان روسی با آنتی ویروسی روسی الاصل که در محیط بومی رشد داده شده بود، وارد عمل شدند. آن‌ها معتقد بودند که این دارو بارها آزمایش شده و توانایی تخریب هرگونه سلول غیر مطلوبی را در بدن حاکمان دارد.مکانیسم عمل این دارو به شکلی‌ست که، توانایی نفوذ در ترکیب سازنده‌ی عناصر مورد نظر را دارد و می‌تواند تاریخچه بیماری را حتا تا شصت سال رصد کند. ولی به دلیل جدید بودن این ویروس و نداشتن تاریخچه ثبت شده، این دارو نیز بی اثر ماند و فقط بیماری‌های نهفته نیز سر باز نموده و حال بیمار وخیم تر شد.
- « پزشکانی فرانسه نشین» نیز برای اینکه از مرگ ولی فقیه جلوگیری کنند، داروهایی تجویز کردند. یکی از آنها خود را به شکل ویروسی قوی تر داخل جریان خون رهبر کرد تا عامل اصلی  بیماری را تحت الشعاع قرار دهد ولی به خاطر طبیعت «مرجعیت دوستش» با بدن بیمار همسان شد و اثری جز تقویت بیماری نداشت. گروهی از همین پزشکان فرانسه نشین با خنده درمانی سعی در معالجه کردند. با فراخوان میکروب‌هایی دلقک، به جریان خورن رهبر قصد داشتند چنان خنده بازاری راه اندازی کنند که ناخوشی، در این هیاهو گم شود ولی این روش نیز- به دلیل آنکه هیچ چیزی برای خندیدن نمانده بود- کارگر نیافتاد.

اکنون روز به روز حال رهبر عظیم الشأن بدتر و بدتر می‌شود و ویروس بزرگ و بزرگ تر می گردد. یکی از ویژه‌گی‌های آن، اینست که، دیگر عوامل بیماری زا را نیز به خود جلب می‌کند و به رشد خود ادامه می‌دهد.
متخصصان عقیده دارند که با جذب و یک‌پارچه شدن تمامی ویروس‌ها، توموری عظیم ایجاد می‌شود و تمام بدن رهبر را دربرخواهد گرفت و دیگر کاری از دست کسی ساخته نیست. به نظر می‌رسد که پزشکان بیت دیگر قطع امید کرده‌اند و به خانواده‌ی بیمار علامت می دهند که به فکر آماده کردن مراسم ترحیم باشند.

۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه

راهنمای راست و پیچیدن به چپ؛ نقدی برمقاله‌ی« بخت بازگشت نظام پادشاهی در ايران، علی کشتگر»


مطلبی در سایت گویا نیوز با عنوان« بخت بازگشت نظام پادشاهی در ايران» به قلم آقای علی کشتگرمنتشر شده بود که در آن پس از طرح پرسش‌ها و تحلیل‌های گوناگون، نویسنده به آقای رضا پهلوی توصیه نموده بودند که" به عنوان يک ايرانی مدافع آزادی های بی حدوحصر سياسی از آزادی کامل احزاب طرفدار سلطنت در جمهوری آينده دفاع می کنم. اما توصيه ام به آقای رضا پهلوی اين است که اگر خود را وارث تاج و تخت پادشاهی می داند، و قانون اساسی مشروطه را هم می پذيرد، از هم اکنون در سياست مداخله نکند."
این نوشته نقدی برآن مقاله.


جناب کشتگر نوشته‌ی خود را با پرسش‌هایی آغاز کرده‌اند که با طرح آنها سعی شده سرنوشت محمد رضا پهلوی و تاریخ پس از سال 57 را به «اگر» و «آیا» هایی پیوند زده شود.
نیازی به ورود و پاسخگویی به این پرسش ها نیست، چرا که اصولاً مطرح نمودن این‌گونه پیش شرط‌ها برای ارزیابی سیروقایع تاریخی کاری بیهوده و غیر علمی ست. اگر قرار بر یافتن و جستجوی روند یک واقعه تاریخی با این روش ناکارآمد باشد، آنگاه می‌توان «اگر» و «آیا» های زیاد دیگری نیز به فهرست آقای کشتگر افزود. پرسش‌هایی مانند:
- اگر احزاب کمونیست، جهان را به دو کمپ سرمایه داری و کمپ سوسیالیسم تقسیم نکرده بودند و احزاب چپِ ایران به دلگرمی شوروی، سعی در کشاندن ایران به سوی اردوگاه سوسیایسم و به زعم خود رهایی ایران از چنگال سرمایه داری نداشتند، شایدهرگز هراس و ترسی در دل حکومت بوجود نمی‌آمد که به ایجاد جوِ پلیسی و اختناق بیانجامد.
- اگر جوانان ما به تقلید از فضای «چه گوارا» و «کاسترو»یی آنزمان تنها راه رهایی را چریک بازی و راه رسیدن به آزادی را لوله‌ی اسلحه نمی‌یافتند]مصاحبه کشتگر با بی بی سی[ هرگز سیاهکلی بوجود نمی‌آمد تا از دل جنگلِ آن شراره‌های آفتابِ خرمن سوز سال 57 بردمد.
- اگرروشنفکران آنزمان به جای یافتن مدینه‌ی فاضله‌شان در دامان همسایه شمالی و یا در زیر عبای پوسیده‌ی ملایان به فکر درانداختن طرحی ایرانی بر مبنای اصول مترقی جهانی بودند شاید هرگز دیوخفته‌ی مذهب از دریچه‌ای که اینان باز نمودند وارد حریم حکومت نمی‌شد.
- شاید به عنوان یک چریک مبارز نمی بایست به راحتی فراموش کنید که چگونه نیروهای جوان را جذب می‌کردید. به یاد دارید جوانانی را، که سرودهای کوهستان را از بر بودند ولی از محتوای تعالیم مارکس چیزی نمی دانستند و لنین و استالین را رفیق می نامیدند ودر همان حال پاسبان سرگذر را دشمن می دانستند.
« اگر وآیا» ها چنان بسیار است که بهتر آن باشد تا کلام را درز گیریم.

خود را سوسیال دمکرات می‌دانید و عنوان می‌دارید که "و ما اگر آرمان های سوسیال داریم و می خواهیم دفاع بکنیم، بعد از دمکراسی می توانیم از آن دفاع کنیم. یعنی در حکومتی که جامعه مدنی سرکوب می شود و احزاب مختلف سرکوب می شود، ما فعلا نمی توانیم صحبتی از سوسیال دمکراسی بکنیم." و همچنین  " اما به نظر من در ورای تمام این تمایزات آنچه که فوق العاده اهمیت دارد نقاط مشترک همه ما بر سر مسئله آزادی است."  ]همان مصاحبه[

چگونه است که صحبت بر سر سوسیالیسم را به موعدی پس از آزادی موکول می‌کنید ولی از هم اکنون خط بطلان بر حکومت پادشاهی می‌کشید؟!
اگر خاطرات ناخوشایندی از سلطنت موجود است که هست، خاطرات ناخوشایندتری ازسوسیالیسم آلوده به تفکرات کمونیستی در ذهن جهانیان هنوزهم به یادگار مانده است. می‌فرمایید:" در کشورهای بريتانيا، سوئد و يا اسپانيا نيز به نهاد سلطنت همچون يکی از اشياء موزه تاريخ نگاه می کنند. و پادشاه از هرگونه دخالت در سياست منع شده است."
چرا از خود نمی‌پرسید که دلایل کشورهایی که برشمردید برای تحمل هزینه‌های اضافه، جهت نگهداری این شی ٔ (نهاد سلطنت) در موزه ی تاریخ چیست؟ اگر پاسخی یافتید به عنوان یک دمکرات باید این حق را به ایرانیان نیز بدهید که اگر خواهان پرداخت چنین هزینه‌ای باشند، به عقیده‌شان احترام گذاشته شود.
جناب کشتگر به قول خودتان "هيچ رهرو راستين راه دموکراسی نمی تواند از ما بخواهد که تاريخ گذشته را فراموش کنيم." اما بدانید که همان رهرو راستین راه دمکراسی نیز از ما می‌خواهد که بر اساس انصاف تاریخ را قضاوت کنیم و فقط در پی آموختن درس‌مان از اشتباهات دیگران نباشیم چرا که بیشترین درس تاریخ در اشتباهات خودمان نهقته است.
من نیز مانند شما تمایلی به حکومت پادشاهی ندارم اما برخلاف شما، هرگز به خود اجازه نمی‌دهم به کسی توصیه کنم در سیاست مداخله نکند حتا اگر آن شخص خود را وارث تاج و تخت پادشاهی  بداند، و قانون اساسی مشروطه را هم بپذيرد. حتا اگر آن شخص رضا پهلوی باشد چرا که برای رسیدن به آزادی صف های‌مان هرچه فشرده‌تر باشد، آزادی‌مان نزدیک‌تر خواهد بود.

۱۳۹۰ دی ۲, جمعه

رضا پهلوی، نامی که جرم است



در حال خواندن کتاب وبحث بر سر آن، ماموران ساواک مرا و دوستان ام را به مهمانی اوین دعوت کردند و آنچنان که شایسته‌ی سازمان امنیت یک رژیم دیکتاتوری‌ست از ما پذیرایی نمودند. در بازجویی‌های ساواک بود که دانستم، کشور به یمن و برکت ملوکانه پای در راه تمدن بزرگ گذاشته و من می‌خواسته ام حرکت‌اش را مانع شوم. بر خودم بالیدم که چه قدرتی داشته‌ام که در زیرزمین خانه با چند کتاب، جلوی چرخ‌های قطار همایونی را سد کرده‌ام. سال‌های خوبی را در آن مهمانی اجباری به صرف آب خنک گذراندم. صبحدمی درب ها باز شد و پیام آمد که، قطار تمدن بزرگ متوقف شده ومهمانی به پایان رسیده است. نگاه‌های افتخارآمیزی رد و بدل شد و لبخند بر لب پای برخیابان نهادم. چند ماهی نگذشته بود که برای مرتب کردن خرت و پرت هایم به همان زیر زمینی که اشاره شد رفتم و سیل خاطرات دور،  مرا درلابلای برگ‌های نوشته‌ها و کتاب‌های قدیمی غرق کرده بود، که ناگهان ضربه ای محکم مرا از خاطراتم جدا ساخت و ضربه ی محکمتر بعدی مرا به دیار بیهوشی روانه کرد. چشم هایم را که گشودم در جایی بودم تنگ وتاریک که بعدها دانستم بخش جدیدی از همان اوین همایونی‌ست.
میزبانان جدید به دیدنم آمدند و پذیراییِ شاهانه که نه، ملایانه ای از من بعمل آوردند. بحث شان این بود که لابد از آسمان بریده ام که به زیرزمین رفته ام و بدون شک با الله سرِ ستیزه دارم. باری چندین بهار نیز بر این منوال گذشت. روزی درب خروج را به من نمودند که برو! من برای دومین بار از آن در خارج می شدم ولی اینبار با چند عضو ناقص شده، قلبی شکسته، بی تبسمی بر لبانم و به قول شاملو چیزی شبیه آتش در جانم .
در گوشه ای خزیدم چرا که به آسمان نظر داشتن ریا بود و بر زمین نظر دوختن جرم و زیرزمین خانه ام نیز دیرزمانی بود که ویران گشته بود.
این مقدمه را گفتم که میزان ارادتم را به شاه و ملا بیان کرده و خواننده را از پیشداوری باز دارم.

ولی فقیه زمانه به تاسی از امام کبیر بیداد میکند، می کشد و ویران می‌سازد و ما بر سرِیکدیگرزنان و گریبان یکدیگر دران، به نظاره نشسته‌ایم.
هستند کسانی که پرچم مخالفت بر ولی فقیه کنونی برافراشته اند، زآنکه می‌پندارند که او از خط امام کبیر راحل‌شان منحرف شده و باید مسیراو را اصلاح کرد، بی آنکه بگویند این انحراف در کجاست؟ کدامین ظلم را خامنه ای بدعت گذارد که خمینی از آن بَری بود؟! کجای این کشور را خمینی آباد کرده بود که بدست خامنه ای ویران گشت؟! باری می نویسند، مصاحبه میکنند، زندان میروند، اعتصاب غذا می کنند و قهرمان لقب می گیرند بی آنکه پاسخگوی هویت سیاسی‌شان باشند. گویی تاریخ فلاکت این مرزو بوم با آمدن دولت احمدی نژاد آغاز شده و پیش از آن در بهشت ساخته شده توسط اینان می زیسته ایم بی آنکه خود بدانیم!
این مبارزان شش ساله و فرشتگانِ بی گناه بهشت خمینی از چنان مصونیتی برخوردارند که هیچ نقطه تاریک که نه، خاکستری رنگی در پرونده‌شان نباید یافت. تصدیِ پست‌های کلیدی، دست دردست جنایت کاران داشتن، رانت خواری، ثروت های رویایی وصدها مورد مشابه، نمی تواند هیچ خللی در باور قهرمان ملی بودن آنها وارد سازد. کسی از گذشته‌شان نباید بپرسد، ملاک حال آنان است، نام ونشان خود و اجدادشان بی اهمیت تر از آن است که  درصدر اخبار قرار گیرد. اینان معصومینی هستند با ریش های مرتب با حساب های بانکی فربه که میتواند رسانه‌ها زیادی را به قهرمان بودن‌شان به شهادت وادارد.
گروهی نیز هستند که خمینی بر گرده‌ی بی تدبیری سیاسی شان سوار شد و خود اولین زخم خورده‌گان شمشیر خون ریز او بودند، ولی غروری تهی از منطق- پنهان شده در سماجت بیمارگونه- از آنان مجال بازگشت از راه رفته را گرفته و همچنان بدنبال گوهرخیالی‌شان در نو توی عمامهی  و عبا سرگردانند.هنوز هم افتخار می کنند که تفنگ چریک‌هایشان، تفسیرهای روشنفکر پسندشان از کتاب و حدیث و مشاطه گری شان در نوفل لوشاتو دیو کمین کرده سیصد ساله را به خانه کشاند.
 اینان را به نقد می کشند، دشنام شان می‌دهند، اعدامشان می‌کنند اما همچنان نام و نشان‌ و مرزهای خصوصی‌شان از اتهام مصون مانده است. کسی شجره نامه شان را تورق نمی‌کند تا معلوم شود که بسیاری از اینان نیز ملا زاده‌اند و در دل حقوق بشر را در کتاب آسمانی می‌جویند هرچند به ظاهرخویشاوندی همسایه‌ی شمالی را خوش می‌داشتند.

گروه سومی نیزهست که به هر دلیل از حکومتِ ملایان نومید شده و داعیه ای جز سرنگونی این رژیم گورزاد ندارند. اگر به این هدف شان برسند، چه خواهند کرد، خود داستانی دیگر است ولی آنچه  که می بینیم طیفی گسترده، و با انگیزه های گوناگون در این گروه قرار می گیرند. این گروه نیز مانند گروه دوم نقد می شوند، دشنام می شنوند، با توجه به سابقه به لقب هایی اینچنین نیز نامیده می شوند : تروریست، همکار صدام، فسیل، ساواکی، تجزیه طلب و...

در این گروه کسی هست که داستانش با دیگران تفاوت دارد. رضا پهلوی را می‌گویم. این فرق از اینروست که موضع گیری و اظهار نظر موافقان و مخالفان رژیم در مورد او به شکلی متفاوت با دیگران صورت می‌گیرد. ایشان را هیچ گاه به طور مستقیم نقد نمی‌کنند. درآغاز او را تعمداً نمی‌دیدند و پس از آنکه عیان تر از آن شد که نبینند به مقابله‌اش همت گماردند. مقابله‌ای خارج از عرف‌های معمول سیاسی!

 پرسش از پدر بزرگ ‌اش، که چرا مسیر راه‌آهن را به جای  شرقی-غربی، شمالی- جنوبی انتخاب نکرده ، چرا چادر از سر زنان کشیده، چرا سوادآموزی را اجباری کرده و چرا در جنگ جهانی از ابرقدرت‌های جهان شکست خورده؟
 پرسش از پدرش، که چرا دیکتاتور بود، چرا آمریکا را به شوروی ترجیح می‌داد، چرا اژدهای روحانیت را در آستین خود پرورید و چرا وقتی که مردم به نفرت نامش را در خیابان سرودند عطای آن خاک را به لقایش بخشید.

پرسش از خودش، از رخوت سیاسی‌اش، از تبری جستن از پدر، از نام فرزندانش، از مدرک تحصیلی‌اش، از برنامه ی آینده اش، از سخن گفتن هوادارانش و حتا از نام و نام خانوادگی‌اش!

چرا دوری ایشان از سیاست سوال برانگیز است،‌ ولی دوری بیست ساله‌ی دیگران روزه سکوت و سکوت سیاسی تعبیر می‌شود؟
چرا از ایشان برای جنایات پدر بازخواست می‌شود، ولی حساب پدر‌های دیگر که هنوز هم از تصمیم گیران نظامند از فرزندان‌شان جداست؟ آیا شاهزاده بودن جرمی مافوق آقازاده‌گی ست؟
چرا ایشان برای تاریخ صد سال اخیر-که در آن نقشی نیز نداشته - می بایست پاسخ‌گو باشند، ولی دیگران برای نقش مستقیم خود در جنایات رژیم الزامی به پاسخ‌گویی ندارند؟

دلیل این تفاوت چیزی نمی تواند باشد به غیر از همان نام خانوادگی!
 رضا پهلوی نباید درراه سرنگونی این رژیم ضد بشری گامی بردارد، او نباید از دمکراسی سخنی به میان آورد، دل او نباید برای آزادی وطن و زندانیان دربند بتپد، حقوق بشر نباید به دلمشغولی او تبدیل شود، او نباید دشمنان پدر خود را ببخشد، او حتا مجاز به استفاده از نام خود نیست چرا که، نام رضا پهلوی جرمی‌ست نابخشودنی!

کاش روزی خسته شویم! کاش از پای درافتیم! شاید بی حرکتی‌مان به نسل جدید فرصت دهد تا بی کینه و غرور،  عاقلانه قدم بردارد. شاید آنها دست‌های اتحادشان را- برخلاف پدران‌شان- به هم پیوند زنند و هرگامی که برای آزادی ورهایی ایران برداشته شود را ارج نهند بی آنکه نام‌ها را به خاطر بسپارند.
 داغ شکنجه وزندان همایونی و همسان ولایی آن در دل من حک شده است و از همین روست که دلم با کسانی ست که قلب شان برای آزادیِ زندانیان این وطن می تپد.

آنکس که برای دوستی آمده تنها به پاکی دست می‌نگرد ولی آنکس که برای دست‌بوسی پا پیش گذاشته به نام صاحب دست می‌اندیشد.    

۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه

حضور رضا پهلوی در بالاترین

دنیای عجیبی شده! از آن عجیب تر دنیای مجازی ست!
از هر دوی اینها عجیب تر، دنیای مجازی ما ایرانی هاست!
برای زندگی در این دنیای مجازی ایرانی می بایست راه رسم تعامل با محیط را به خوبی فراگرفت. اما مسئله به این سادگی ها هم نیست.
سایت بالاترین را به عنوان پرمخاطب ترین فضای مجازی در نظر بگیرید. بی گمان یکی از دلایل افراد برای ورود به این مجموعه، شنیده شدن صدای شان است. لابد فکر میکنند حرف مهمی برای گفتن دارند و گوش های دنیا بی صبرانه انتظار می کشد تا مشکلات و نامرادی های خود را با استفاده از پندها و راهکارهای خردمندانه‏ی ایشان حل نماید.
اما پس از ورود به این رسانه، بی درنگ در می یابند که رساندن صدا به گوش مخاطبان منتظر و جهانی شدن، به همین ساده گی هم نیست و سازو کار خاص خودش را دارد. می بایست پیچیده گی و هزارتوی آنرا شناخت و علائم و نشانه ها را به درستی تشخیص داد و گرنه صدایت مانند آوازی در حمام تنها به گوش خودت خواهد رسید.
و اما آقای رضا پهلوی نیز پس از محاسبات معمول، ناگزیر به این نتیجه رسید که می بایست به این تریبون نزدیک شود و خودخواسته به این دنیا پای گذارد.
از آنجایی که ایشان شاهزاده هستند و بی گمان- جدای از دانش و آگاهی فردی-از وجود مشاوران خبره در همه ی زمینه ها منجمله امور رسانه ای سود می برند، به طرفة العینی در یافتند که خط و ربط چیست و نشانه ها کدامند. ره صد ساله را یک شبه پیمودند و لازم نشد به انتظار شمارش امتیاز لینک های خود بنشینند و حسرت داغ نشدن مطالب شان را تجربه کنند.
جنبش سبز اگر هیچ چیز نداشت، لااقل این توانایی را داشت که نقش چراغ راهنمایی را ایفاء کند. اصولن این از خواص رنگ سبز است که نشانه ی عبور بی خطر است و ماندن بی درد سر به عنوان نمونه، چراغ سبز سر چهار راهها در تمام دنیا معنای عبور بی خطر را دارد و گرین کارت (کارت سبز) نیز خاطره ی امن ماندگاری را تداعی می کند.
رضا پهلوی هم در همین اندک زمان به تبحر دریافتند که اگر در پی چراغ سبز روان شوند روزگار خوشی در انتظارشان خواهد بود. اما تنها نگرانی هواداران دو آتشه ی بازگشت دوران طلایی پهلوی، آنست که این سبزروی آنچنان افراطی گردد که فراموش شود در ابتدا تنها وسیله ای بود، نه هدف. و نهایت کار به جایی بیانجامد که، امر بر خود شاهزاده هم مشتبه شود و مانند پدر گرامی شان، خود را کمر بسته ی سبز پوشی بپندارند.
به هرروی دنیای مجازی هر گوشه اش بازی ها دارد و می بایست منتظر ماند و دید که در نهایت، بازی گردان چه از چنته ی خود بیرون خواهد کشید.