باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصلاح طلب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصلاح طلب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

خاتمی در حال آماده شدن برای خلق حماسه سیاسی



آقایون بریم ...!
-حاج آقا به کی می‌دید؟!
-انشاالله به یک نفر می‌دهم.منبع

۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه

دردنامه ای برای سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره)



چهاردهم خرداد، در تقویم رسمی نظام و برای یاران تو، یادآور طنین بغض‌آلود صدایی است که در غم‌انگیزترین صبح تاریخ اینسرزمین گفت: «روح خدا به ملکوت اعلا پیوست».












اماما ! اکنون که بیست و چهار سال از رحلت جانسوزت گذشته است هر روز بیش از پیش فقدان‌ات به چشم می‌آید و چشمان‌مان را بیش از همیشه لبریز از  اشک‌ می‌سازد.
حالا که در بین ما نیستی با پوست و گوشت خود رنج دوری از تو را احساس می‌کنیم.
نیستی که ببینی چه به روز ما آورده‌اند.همه یاران واقعی تو را -از اعضای بیت معظم‌ات گرفته تا دست‌بوسان مخلص‌ات را- از قدرت رانده‌اند و مانند جذامی به دورمان حصار کشیده‌اند.
ظلم، جنایت، فساد چنان همه جا را فرا گرفته که حتا خود تو هم با آن قدرت الهی قادر نبودی به این سرعت کشور را به نابودی بکشانی!
امام عزیز تو خود به خوبی می دانی که ما برای استقرار نظام الهی چه زحماتی کشیدیم و چه جنایت‌ها مرتکب شدیم، آیا سزاوار است اکنون در نبود تو قدرت را قبضه کنند و همه‌ی لذات را فقط برای خود بخواهند؟!
امام جان! باور نمی کنی اگر بگوییم که چگونه با قساوت قلب، جوانان را در دخمه‌ها و سلول‌ها شکنجه کرده، می‌کشند و لذت می برند و ما از این همه محرومیم. یاد اعدام های اوایل انقلاب و دهه‌ی شصت به خیر، که چگونه شما با گشاده دستی همه را به آن خوان گسترده‌ی کشتار در راه خدا دعوت می‌کردید!
ای روح خدا (الان واقعا روح تشریف دارید)! قلب نازنین تان جریحه دار می شود اگر بدانید که ما چگونه دسته دسته مجبور شده‌ایم رنگ عوض کرده و تقیه پیشه کنیم. حتا عده‌‌ی کثیری از ما طرفدار دمکراسی شده‌ایم.
روزگار بدی‌ شده است ای امام.
فرزندان‌ات را ببینی، نخواهی شناخت!
عمامه و عبا به گوشه ای انداخته‌ایم و کراوات زده ایم. منبر و بحث و حوزه را ترک کرده و در پی مدرک و دانشگاه در غرب اعتکاف کرده‌ایم.
پس از تو ای امام، گوشه ای از پرده ها بالا رفت و ننگ اعمال مان را همه دیدند، خوشا به حالت که نبودی و ببینی!
بیست و چهار سال گذشت در حالی که نمی دانیم فردایمان چه خواهد شد. اگر اوضاع به همین روند ادامه یابد دیری نخواهد پایید که تمام پرده بالا رود و حنایِ کم‌رنگ ‌مان رنگ ببازد و از تو و نظام الهی که پی انداختی چیزی به جز نامی ننگین باقی نماند.
دل ‌مان تنگ است و دیده‌های مان پر آب!
کاش بودی تا همه را به " وحدت کلمه" فرا می خواندی و دوباره "همه با هم" شاد بودیم و انقلاب را صادر می کردیم و از ثمره‌ی این صادرات جماران را آذین بندی می‌کردیم. نه از مردم سالاری دَم می زدیم و نه از اصلاحات، نه به رای نیاز بود و نه به تحریم . تو بودی و ما بودیم، نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم!

۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

خاتمی در برزخ آمدن و نیامدن! اعلام موجودیت ستاد «آفتاب صبح اميد»



«ستاد آفتاب صبح اميد» با هدف حمایت از حضور محمد خاتمی،‌ رئيس جمهوری پیشین ايران، در انتخابات رياست جمهوری سال جاری با انتشار اطلاعيه‌ای روز دوشنبه آغاز به کار کرد.

"در همین باره  زهرا اشراقی، نوه آيت‌الله خمينی و همسر محمدرضا خاتمی، در مصاحبه با سايت بازتاب، گفت: «از آنجا که هويت ما اصلاح‌طلبی است و يکی از راه‌های نجات کشور را اصلاحات می‌دانيم، با  در نظرگرفتن تمام مولفه‌ها و اينکه آقای خاتمی از جمله شخصيت‌های موثر کشور است و توان حل مشکلات اقتصادی و بين‌المللی را دارد، تصميم گرفتيم با اعلام حمايت از او به صورت جدی در انتخابات فعال شويم.»
در بيانيه ستاد آفتاب صبح اميد با عنوان «فرصتی برای ساختن ايران»‌ آمده است که راه تغيير از آن سوی خط مرزها، با انفعال و نااميدی و در انتظار بی‌عمل نمی‌گذرد."

با دیدن  جملات  بالا وبدون نیاز به اتلاف وقت بیشتر، چند پرسش  به ذهن می رسد که اگر خوش خیال باشیم خانم اشراقی نوه خمینی و دیگر هم‌راهان ایشان که در این ستاد نقش دارند پاسخ‌‌ خواهند داد.

« یکی از راه های نجات کشور را اصلاحات می دانیم»
-خانم محترم اصلاحات برای شما نجات است نه برای ایران و مردم ایران. راه نجات ایران سرنگونی حکومت اسلامی ننگینی ست که جد شما بنیان گذارد.

« آقای خاتمی از جمله شخصيت‌های موثر کشور است و توان حل مشکلات اقتصادی و بين‌المللی را دارد»
-هشت سال حکومت خاتمی را همه به یاد دارند. و می دانند که رانت خواری و آقازاده پروری در آن دوران کمتر از این زمان نبود. وضعیت اقتصادی مردم عادی از آغاز نظام اسلامی رو به افول و خرابی بوده و هر روز که می گذرد شرایط سخت و سختر می گردد و این سرچشمه در طبعیت ضد مردمی و دیکتاتوری نظام دارد و ربطی به اینکه کدام عروسک نقش رییس دولت را بازی کند ندارد. خانواده هزار فامیل که شما و خانواده تان عضوی از آنید از طریق همین فقر روزاقزون مردم تغذیه می کنید.

 «فرصتی برای ساختن ايران»‌
-پدر بزرگ تان خمینی جلاد سی و چند سال پیش و خیلی حرفه ای تر از شما با این قبیل شعارها مردم را فریب داد و کشور را ویران کرد حالا شما قصد آبادی آن را دارید ؟! خانم اشراقی ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان!

« راه تغيير از آن سوی خط مرزها، با انفعال و نااميدی و در انتظار بی‌عمل نمی‌گذرد."
-چگونه برای به قدرت رسیدن نظام مقدس تان راه تغییر و انقلاب از نوفل لوشاتو می گذشت. چگونه آن زمان جد شما از بیرون مرزها دست گدایی به بیگانه گان دراز کرده بود و این کار شدنی بود ولی اکنون تبعیدیان نظام شما خارج از گود به حساب می آیند؟ انفعال و نا امیدی و بی عملی نیز حاصل جنایت و کشتار حکومت الهی شماست ولی به موقع همین مردم بی عمل –به باور شما- شما و هزار فامیل تان را چنان از خواب غفلت بیدار کنند که آرزو کنید هیچ‌گاه جدتان به ایران باز نمی گشت.

خانم اشراقی شماها بهتر از هر کس دیگری به خوبی می دانید که خاتمی منتظر اشاره ابروی رهبرشان هستند تا برای اثبات عبودیت خود، با سر برای ثبت نامزدی و ورود به انتخابات هروله کنند. خوب می دانید که ایشان پیرعروسی هستند که برای « بله» گفتن نیازی به اداها و تعارف های حواریونی چون شما ندارند. این بار عروس ما برای چیدن گل نرفته است بلکه در خلوت‌اش انتظار استجابت دعاهای خویش و وصال رهبرشان را می کشند.

۱۳۹۲ فروردین ۷, چهارشنبه

سالی به دور از اپوزیسیون‌ام آرزوست!

بهار از راه رسید و سال نو آغاز گشت.
سال 1392 هجری شمسی(آخوندی)
 سال 7035 میترایی-آریایی
 سال 3751 زرتشتی
 سال 2572 شاهنشاهی
سال 96 کمونیستی
سال 35 اصلاح طلبی

بر همه‌ی ایرانیان به غیر از مزدوران ولایت فقیه و عاشقان امام(ره) شاد و فرخنده باد.

در آغاز این سال جدید جا دارد که همه با هم دست های‌مان را به طرف آسمان یا هرجای دیگری( آرامگاه کوروش، آتش، آرامگاه رضا شاه، مصر، احمدآباد مستوفی، جمکران، اورشلیم، واتیکان، پاتایا و یا حتا منزل استیون هاوکینگ و بارگاه نقی ) که دوست دارید بلند کرده و چند دعا یا آرزوی کلیدی را طلب کنیم باشد که مستجاب گردد.

آرزو می‌کنیم:
- همه ی زندانیان سیاسی-عقیدتی بدون وثیقه آزاد گردند چه آن زندانیان گمنامی که در سلول های انفرادی و زیر شکنجه در حال جان دادن هستند و چه آنها که کوچک ترین خراش روی پوست‌شان را همه ی رسانه ها پوشش خبری می دهند.
- قدرت تحمل گرسنه‌گی و تشنه‌گی را برای همه مردم ایران و زندانیان واقعی تا قادر باشند بدون هیچ‌گونه ضعف و صدمه ی جسمی چند ماه اعتصاب غذا  کنند.
- بصیرت برای رهبر فرزانه که میزان نفرت مردم  از ایشان را درک نموده و از درد ارتحال یابد.
-شم سیاسی برای اصلاح طلبان عاشق خمینی تا دست از ماله کشی دوران طلایی بردارند.
- باز گشت «انقلاب اسلامی در هجرت» به وطن که بیش از آبروی ما را در دیار غربت بر باد ندهد.
- بیداری سیاسی برای رفقای چپ تا بفهمند که وطن شان ایران است نه روسیه.
- یه ذره شعور برای عناصر تجزیه طلب که به مادری  که در دامان‌اش پرورش یافته اند خیانت نکنند.
- رو شدن دست عوامل رژیم گوزاد اسلامی که در پناه آزادی بیان در غرب برای حفظ نظام تلاش و لابی گری می کنند.
- بازنشسته‌گی سیاسی برای سالخورده گان و کهنسالانی که با مغزهای فسیل شده خود تلاش می کنند ایران را به زمان دایناسورها برگردانند.

در پایان آرزو می کنیم در این سال جدید همه ی ایرانیان راه روشنایی بخش نقویت را دریابند و با آزادی ایران ، نظامی سکولار- عشقی- دمکرات را پایه‌گذاری نمایند.



۱۳۹۱ مهر ۲۴, دوشنبه

جماع با محلل برای نجات کشور از بحران


مُحَلِّل، در اسلام مردی‌ست که با زن سه طلاقه ازدواج می‌کند و او را طلاق می‌دهد تا آن زن بتواند دوباره با همسر پیشین خود ازدواج کند.

بر اساس قوانین اسلامی و سنت‌های اعراب دوران جاهلیت اگر مردی دو بار همسرش را طلاق دهد و دوباره به او رجوع کند پس از سومین طلاق دیگر امکان ازدواج با او را ندارد مگر اینکه آن زن به عقد ازدواج مرد دیگری درآید و پس از آمیزش جنسی از آن مرد طلاق گیرد. مردی که با ازدواج و همخوابگی با این زن موجب می‌شود تا امکان ازدواج دوباره او با شوهر سابقش فراهم آید محلل یعنی حلال‌کننده نامیده می‌شود.

در میان مسلمین اتفاق نظر است که محلل حتماً باید با زن آمیزش جنسی داشته باشد. سعید بن مسیب تنها فقیهی‌ست که گفته دخول برای محلل لازم نیست. برخی از فقهای شیعه معتقدند این آمیزش حتماً باید از جلو باشد و آمیزش مقعدی چاره‌ساز نیست. برخی از فقها نیز معتقدند علاوه بر دخول، انزال نیز لازم است. «ویکی پدیا»

وضع مملکت خیلی خراب تر از این حرف هاست که بخواهیم به پر و پای هم بپیچیم. بهتراست عقل های مان را روی هم بریزیم و چاره ای پیدا کنیم. من هم به نوبه ی خود نشستم یک گوشه وبسیار فکر کردم تا راهی و چاره ای پیدا کنم.

قبل از نسخه پیچیدن باید بیماری و مرضی که به جان کشور افتاده است را بشناسیم. «فلاش بک پزشکی» :

یک بار مردم ایران که با هوش ترین ، با سوادترین و روشنفکرترین مردم منطقه ی خاور میانه هستند (به روایت دوست و دشمن) از ویرانی مملکت و دوران ستم شاهی قاجاریه به خروش آمدند و دو پای در یک کفش نمودند که الا و بالله! شاه باید محدود بشه و سلطنت مشروطه! وبعد از اون با اولین موج هرج ومرج تسلیم حکومت رضا شاه شدند و هرچه اون بنده ی خدا خواست رییس جمهوربشه (به روایت دوستان) قبول نکردند و اصرار که: باید شاه بشی و مملکت بدون شاه بی معناست.
بعد در سال 57 دوباره تا شلوارمون دوتا شد فکر تجدید فراش افتادیم و هوس جمهوری مثل خوره افتاد به جان وروح ما. رفتیم تو خیابون و با «ژ.3» آمریکایی و «کلاشینکف» روسی و «چفیه» عربی ، شاه را فراری دادیم و بساط جمهوری را علم کردیم.
رفسنجانی  و دار و دسته اش چنان بلایی سر ما آوردند که به احمدی نژاد پناه آوردیم و حالا روزگارچنان فشارمان داده که دسته ای قصد دارند به رفسنجانی ( حالا بهرمانی شده) و آقازاده های او رجوع کنند.
عده ای از دوستان نیز چند گاهی ست به یاد ایام قدیم به بیهوده گی خیابان رفتن های سال 57 اصرار دارند و به دنبال شاهی می گردند تا علم هدایت (همان تاج شاهی قدیم) را به او سپرده و با  خیال راحت و امیدوار به عدالت خسروانه و شکوه کوروش گونه ی او ایام بگذرانند.

به هرروی آنچه که اهمیت دارد بازگشت (رجوع) به حالت پایدار نسبی قبلی ست.
 ولی یک جای کار گره خورده است و به همین دلیل تجدید فراش کنونی به ساده گی دفعات قبل نیست.
مشکل اینجاست که مردم در درگیری ها، خروش ها و انقلاب های قبلی این حکومت ها را « سه طلاقه » کرده اند و رجوع و برگشت به راحتی امکان پذیر نیست. ولی همان طور که از پاراگراف ابتدایی این نوشته پیداست برای این مشکل نیز یک راه حل شرعی وجود دارد و آن نیز «محلل» است.
بعضی از آقایان اعتقاد دارند که حکومت اسلامی «سه طلاقه» شده است و در زمانهای رفسنجانی ، خاتمی و احمدی نژاد امتحان خود را پس داده است. پس برای بازگشت به «دوران طلایی» باید محللی پیدا کرد و پس از آن دوباره با رژیم جمهوری اسلامی هم بستر شد.
شاخه ای از این گروه آقای احمدی نژاد را به عنوان محلل فرض می کنند وبا اثبات اینکه که «دخول» صورت پذیرفته و ایشان لذت کافی از این وصلت برده اند خواهان طلاق از ایشان و ازدواج و وصلت مجدد با رژیم جمهوری اسلامی هستند. داماد نیز می تواند آقای رفسنجانی و یا نایب ایشان و یا فرزندان ایشان باشند در اصل مسئله تفاوتی نمی کند.
از طرفی بعضی از علما بر این عقیده اند که خیر! حکومت اسلامی خود محللی بوده که از پس سه طلاقه کردن نظام پادشاهی به عقد آن درآمده ایم و به مدت بیش از سی سال همه گونه لذتی از ما برده است و اکنون زمان جدایی و آرمیدن در بستر پادشاهی ست.
اکنون که صورت مسئله را دانستیم باید راه حل آن را بیابیم . بنده برای حفظ وحدت و همبستگی ملی-مذهبی پیشنهاد می کنم بهتر آن است که آقای رفسنجانی را به عنوان پادشاه انتخاب کنیم که هر دو طرف راضی شوند ولی قبل از آن باید مشکل محلل را حل کرد شاید بهترین راه این باشد که کشور را برای مدتی به اسراییل و قوم یهود به سرکرده گی استکبار جهانی شوهر دهیم و پس از اثبات و اطمینان از آمیزش مناسب و فقهی، آن را به عقد دایم آیت الله بهرمانی ( اکبر شاه) در آوریم. باشد که خدای متعال ما را دربهشت با حوری های 70 متری پاداش دهد. آمین 

۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه

شعار "مرگ بر شاه" درجلسه اضطراری شورای امنیت ملی رژیم



مکان: بیت رهبری
زمان: شهریور 91

بنابر گزارشی محرمانه ، در پی تهدیدهاو تحریم های همه جانبه‌ی اسراییل و آمریکا و هم چنین وخامت شرایط رژیم اسد در سوریه، جلسه ای  اضطراری با حضور سران قوا و مسئولان کشوری، نظامی و امنیتی در حضور آقای خامنه‌ای برگزار گردید.
در ابتدا آقای مصلحی وزیر اطلاعات گزارشی از شرایط کنونی کشور و تحرکات دشمنان ارائه داد. مصلحی بزرگترین خطر بالقوه را نقش تحریم ها در گرانی و وضعیت معیشتی مردم دانست و اظهار داشت که گرانی ها می تواند به بروز مشکلات امنیتی و افزایش ناآرامی و اعتراضات اجتماعی بیانجامد. او همچنین به تحرکات گروه های مخالف نظام در خارج از کشور اشاره نمود و با گزارشی از موفقیت سربازان گمنام در نفوذ در بین مخالفان و جلوگیری از شکل گیری هر گونه اتحاد منسجم در بین آن ها سخنان خود را پایان داد.
نفر بعدحسین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه بود که با اشاره به حوادث جاری در سوریه گفت: "همه ما وظیفه داریم از سوریه حمایت کنیم. او سوریه را " خط مبارزه و مقاومت" در برابر اسرائیل به شمار آورد و بر این  نکته ی اساسی تاکید کرد که جمهوری اسلامی ایران باید از این نظام حمایت  کند.
او گفت: " امروز سوریه به نیابت از مجموعه دشمنان رژیم صهیونیستی در خط مبارزه و مقاومت ایستاده و همه ما وظیفه داریم سوریه را حمایت کرده و نگذاریم خط مقاومت شکسته شود".
در پی سخنان این دو نفر، آقای خامنه ای در چند جمله تاکید کرد که همه باید با کنار گذاشتن اختلافات، با ارائه پیشنهاد و راهکارهای عملی به خروج از موقعیت کنونی و حفظ نظام که از اوجب واجبات است همت گمارند.
احمدی نژاد راه حل را در حمله به اسرائیل و حکومت های وابسته ی منطقه دانست که با نا خشنودی آقا مواجه گشته و مجبور به اتمام سخنانش شد.
محسن رضایی و سردار فیروز آبادی بر لزوم آمادگی نظامی و برگزاری مانورهای نظامی در خلیج فارس برای ایجاد رعب در دل دشمنان تاکید کردند.
فرماندهان سپاه و سپاه قدس نیز به نوبه خود ازآماده گی نیروهای شان برای هرگونه عملیات برون مرزی و مقابله با دشمن در نقاط مختلف جهان خبر دادند.
در ادامه آقای خامنه از رفسنجانی که با تبسمی بر لب ساکت نشسته بود خواست که نظر و پیشنهاد خود را بیان کند. رفسنجانی نیز اینگونه سخنان خود را آغاز کرد:
آقایان باید بصیرت داشته باشند و بدانند که اگر مانند این سی و چند سال منافع آمریکا و غرب را به خطر نیاندازیم بحث حمله کلن منتفی ست و فقط در سطح رسانه ها مطرح خواهد شد. ما "مرگ بر آمریکا" ی خود را خواهیم گفت و آنها نیزما را " محور شرارت" خواهند نامید، همین و بس!
وظیفه ی اصلی ما برای حفظ نظام سه محور اساسی دارد:
اول اینکه باید با نفوذ در بین مخالفان، کنترل آنها را در دست گیریم. برای این منظور بنده مهدی را از همان ابتدا به انگلستان فرستادم تا با امکانات موجود رسانه ها و سایت های گوناگونی ایجاد کند تا جریان خبر رسانی را در اختیار داشته باشیم و فائزه هم مسوول رساندن امکانات مادی لازم می باشد که با توجه به محدودیت انتقال پول از طریق سیستم بانکی مجبور است به طور دائم به انگستان سفر کند. گروه های زیادی به عنوان مخالف ایجاد شده و چهره های زیادی را به عنوان مخالفان دو آتشه تربیت و معرفی کرده ایم.
دوم، ایجاد اختلاف و بزرگ کردن اختلافات سیاسی، مذهبی، قومی ، زبانی و غیره است. بحمدالله تا کنون این امر به خوبی در بین اپوزیسیون خارج نشین عملی شده و برای داخل کشور نیز به کارهای بیشتری نیاز هست. باید از تجربیات دوران طلایی امام راحل در مسئله کردستان و ترکمن استفاده کرد. می توان با بزرگنمایی خطر تجزیه طلبان در آذربایجان، خوزستان و سیستان وارد عمل شد و اوضاع را کنترل کرد.
سوم و مهمترین مسئله، اتحاد و دوری از تفرقه ی نیروهای دلسوز نظام است که باید همه ی ما حول یک شعار مشترک مانند اوایل انقلاب و شعار زیبای" مرگ بر شاه" گرد هم جمع شویم وبا وحدت کلمه –به قول امام- از مشکلات موجود به سلامت عبور کنیم.
با پایان سخنان رفسنجانی، آقای خامنه ای با لبخندی رضایت خود را اعلام کردند و جلسه را با  این سخنان پایان دادند:
حقیقتن که آقای رفسنجانی مرد روزهای بحرانی ست و با تدبیر خود همیشه کشتی نظام را در گردبادهای روزگار هدایت کرده اند. همین جا از همه ی شما می خواهم که به دستورات ایشان عمل کنید و ایشان را یاری دهید. برای شعار محوری نیز که ایشان فرمودند فکر میکنم همان شعار زیبای " مرگ بر شاه" البته اگر سه بار تکرار شود بهترین شعار است و از ائمه جماعات نیز می خواهم که این شعار را در پایان نمازها تکرار کنند و حتا دولت می تواند بر سربرگ اسناد و مکاتبات دولتی از این شعار استفاده کند. به هر حا ل همه می دانیم که همه مشکلات ریشه در سلطنت و پادشاهی دارد. ازآن کوروش گرفته که مانع نابودی قوم یهود شد تا  یزدگرد که توسط سپاه اسلام مضمحل شد، از رضا قلدر که پای زنان را به کوچه و خیابان باز کرد تا همین آخری محمدرضا که طلبه ها را به سربازی برد و زمین های مان را مصادره کرد و حق رای به زنان داد و به حاکمان عرب و مسلمان منطقه فخر می فروخت، می توان دید که هر جا ظلمی به اسلام شده از طرف شاه یا یهود بوده پس همه با هم فریاد میزنیم : " مرگ بر شاه؛ مرگ بر شاه ، مرگ بر شاه!"

۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

اصلاح طلب ها پاسخ گویند که تفاوت خامنه ای و خمینی چیست؟



این واقعیت که اکثریت مردم ایران از وضعیت کنونی کشور ناراضی‌اند، به اندازه‌ای روشن و عیان است که برای صحت سنجی و اثبات آن نیازی به نظرسنجی ویا ارائه‌ی مدرک و سند و بحث‌های تئوریک نمی باشد.
 این نارضایتی به بخش‌های گوناگون  کشور مانندِ، اقتصاد، سیاست، جامعه، فرهنگ و دیگر... به شکلی تعمیم یافته است که به ندرت می‌توان قشری را مشاهده نمود که از وضع موجود رضایت‌مند باشند.
وقتی در کشوری نارضایتی به این سطح رسد، می توان انتظار داشت تحولاتی بزرگ صورت پذیرد و کشور ما نیز از قاعده مستثنی نیست. شواهد نیز، نشان ازهمین- روندِ ناگزیر به سوی تحولات- را دارد.
 نه تنها در میان صفحات دنیای مجازی، بل‌که در کوچه پس‌کوچه‌های کشورمان نیز این حس و انتظار همگانی برای تغییر شرایط را می توان خواند، شنید و دید.
جمعی انتظار دارند که طوفانی انقلابی درنوردد و شعبده وار بچرخد و بچرخاند و در پایان بسازد آن دنیایی را که ایده‌آل آنهاست.
جماعتی دیگر معتقدند که این طوفان قبلاً- در سال 57-  دمیده و آرمان شهری که در پی‌اش بودیم، در آن زمان بنا شده ولی از بد حادثه، بر اثر زیاده خواهی، حب دنیا و کمبود یا نبود تقوا، آرمان‌های آن به فراموشی سپرده شده و ارزش‌های اولیه و بنیادین‌اش زیر پا گذاشته شده است.

روی سخن این نوشته با جماعت دوم- مشهور به اصلاح طلبان- می باشد.

همان‌گونه که اشاره شد پایه اصلی تفکر این دوستان، پرهیز از گذر از راه رفته و جلوگیری از هزینه‌های دوباره است. این عزیزان معتقدند که مبارزات آزادی خواهی مردم ما، پس از صد سال سرانجام در سال پنجاه و هفت با رهبری آقای خمینی به ثمر رسید و رژیمی دمکرات و مردمی با رای مردم حاکم شد و به مدت یازده سال- یعنی تا هنگامی که بنیان گذار آن در قید حیات بود- کشور ما به سمت استقلال، آزادی و مبانی جمهوریت- به عنوان خواسته و شعار همیشگی آزادی خواهان- پیش می رفت، ولی پس از درگذشت آقای خمینی و جانشینی آقای خامنه‌ای این روند به انحراف کشیده شد. ایشان بر این عقیده‌اند که اصول مترقی قانون اساسی اجرا نشده، قوانینی خلاف مصالح مردم به آن افزوده شده، عدم مدیریت صحیح باعث تخریب اقتصادی گشته و در نهایت ولایت فقیه به عنوان تاثیر گذار ترین شخص کشور نتوانسته است مسیری که با عنوان «خط امام» نامیده می شود و در برگیرنده عقاید و سلوکِ بنیان گذار انقلاب اسلامی ست را ادامه دهد و مشکلات کنونی در همین انحراف از «خط امام» ریشه دارد.
بر اساس همین طرز فکر و ریشه یابی این چنینیِ مشکلات، لاجرم استراتژی مبارزات سیاسی اصلاح طلبان  بر تصحیح و اصلاح انحراف پیش آمده و بازگشت به شرایط پیش از درگذشتِ آقای خمینی، تبیین شده و به تبع شامل طیفی  ازراهکار‌ها، نظیرتذکر و درخواست از رهبر برای اصلاح خود و امور، تا تلاش برای محدود کردن اختیارات وی با استفاده از ظرفیت های قانون اساسی و دیگر ابزار‌های قانونی ، می باشد.
بدون آنکه بخواهیم درستی یا خطای این طرز تفکر را ارزیابی کنیم تنها این بحث را پیش می گیریم که برای اصلاح هر روند یا پروسه می‌بایست میزان انحرافِ آن پروسه را از مقادیر و الگوهای از پیش تعیین شده، به دقت اندازه گیری نموده و برای تصحیح آن‌ها برنامه‌ای ارائه داد. به همین دلیل پرسش زیر به عنوان نخستین گام در راه اصلاح وضعیت کنونی پیش روی ماست که انتظار می‌رود دلمشغولان و پیروان مکتب اصلاحات، پاسخگوی آن باشند تا تصویری شفاف از آینده و اهدافی که در پی آنند طراحی گردد.

پرسشی که از آن سخن رفت اینست: وضعیت جامعه‌ی ایران از 22 بهمن سال 57  تا سال 68، یعنی در زمان رهبری آقای خمینی، دارای چه ویژگی هایی بود که در زمان رهبری آقای خامنه‌ای تغییر کرده است. به عنوان نمونه:
-کدام ساختارهای اقتصادی، در زمان آقای خمینی پایه ریزی شد که در زمان خامنه ای تخریب شد؟
- کدام آزادی اجتماعی و سیاسی در زمان خمینی موجود بود که در زمان خامنه ای سلب شده است؟
- آیا حقوق بشر در زمان خمینی رعایت می شد که رعایت نشدن کنونی آن، انحراف محسوب گردد؟
- آیا اعدام مخالفان سیاسی مختص به دوران خامنه ای ست و در دوران پیش از او اعدام مخالفان صورت نمی‌گرفت؟
- سوء مدیریت و سپردن پست های مهم مدیریتی فقط در زمان خامنه ای ست که محدود در دایره‌ی خودی هاست و در زمان خمینی شایسته سالاری رعایت می گردید؟
- خود محوری و اختیارات فردی خمینی بیشتر بود یا خامنه ای؟
- آیا ترور و سرکوب مخالفان در زمان خامنه ای باب شده است؟
- سیاست خارجه و تعامل با همسایگان و جامعه جهانی چه انحرافاتی نسبت به زمان خمینی داشته است؟
 موارد بالا تنها بخش کوچکی ست که می بایست مبنای مقایسه‌ی دو دوران مورد بحث قرار گیرند.

البته جا دارد به روایتی دیگر از اصلاح طلبی نیز بپردازیم. روایتی که معتقد است، انحراف از زمانِ شروع ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد آغاز شده و پیش از آن کشور در مسیر درست و پیشرفت قرار داشته است.

به اینان نیز می بایست یادآور شد که موارد تمایز و تفاوت این دوران را با دوران پیش از احمدی نژاد به صورتی معین و قابل درک بیان کنند. باز هم به عنوان نمونه می توان موارد زیر را برشمرد:
- آیا رانت خواری وآقا زاده‌گی از زمان احمدی نژاد شروع شد؟
- آیا مدیریت کلان مملکت پیش از دولت احمدی نژاد در وضعیتی مطلوب و مطابق با استانداردهای جهانی بود؟
- آیا دولت‌های پیش از احمدی نژاد لزوم پاسخگویی به مردم و اعتراف به اشتباهات خود را باور داشتند؟
- دروغ، تزور، مدارک جعلی و فساد مالی مقامات مختص این زمان است و دولت های قبلی از آن مبری بوده اند؟
- ترور و سرکوب آزادی خواهان در داخل و خارج مرزهای کشور فقط در زمان احمدی نژاد بوده است؟

به هر روی ترسیم مدینه‌ی فاضله و آرمان شهری که به سوی آن گام برمی داریم و خواهان همراهی دیگران در این راه نیز هستیم وظیفه ایست که گریزی از آن نیست.
نمی توان با تجمیع تمامی مشکلات و ریشه‌های فلاکت کنونی در یک شخص و یا اشخاص –چه خامنه ای باشد و یا احمدی نژاد- و مبارزه با او وحذف او و یا آنها، صورت مسئله را پاک نمود.
اصلاح طلبان بر این مسئله تاکید دارند که حساب رژیم را از مجریان و دست اندرکاران آن باید جدا ساخت و گناه و اشتباه افراد را به نوع حکومت تعمیم نداد ولی می بایست بدانند که برای اثبات این مدعا، آنان می بایست نمونه هایی عینی از این ادعای‌شان ارائه دهندو یا به بیانی دیگر مظروف مناسب برای این ظرف که ادعای مناسب بودن‌اش را دارند را معرفی کنند وگرنه ادعای دیگری قوت می‌گیرد که:
رژیم جمهوری اسلامی مانند هواپیمایی ست بدون موتور که بهترین و شایسته ترین خلبانان نیز قادر نخواهند بود آنرا به پرواز درآورند واگر نیز با وزیدن بادی موافق از زمین کنده شود، بی گمان سقوطی مرگبار سرنوشت‌اش را رقم خواهد زد.

۱۳۹۰ دی ۲, جمعه

رضا پهلوی، نامی که جرم است



در حال خواندن کتاب وبحث بر سر آن، ماموران ساواک مرا و دوستان ام را به مهمانی اوین دعوت کردند و آنچنان که شایسته‌ی سازمان امنیت یک رژیم دیکتاتوری‌ست از ما پذیرایی نمودند. در بازجویی‌های ساواک بود که دانستم، کشور به یمن و برکت ملوکانه پای در راه تمدن بزرگ گذاشته و من می‌خواسته ام حرکت‌اش را مانع شوم. بر خودم بالیدم که چه قدرتی داشته‌ام که در زیرزمین خانه با چند کتاب، جلوی چرخ‌های قطار همایونی را سد کرده‌ام. سال‌های خوبی را در آن مهمانی اجباری به صرف آب خنک گذراندم. صبحدمی درب ها باز شد و پیام آمد که، قطار تمدن بزرگ متوقف شده ومهمانی به پایان رسیده است. نگاه‌های افتخارآمیزی رد و بدل شد و لبخند بر لب پای برخیابان نهادم. چند ماهی نگذشته بود که برای مرتب کردن خرت و پرت هایم به همان زیر زمینی که اشاره شد رفتم و سیل خاطرات دور،  مرا درلابلای برگ‌های نوشته‌ها و کتاب‌های قدیمی غرق کرده بود، که ناگهان ضربه ای محکم مرا از خاطراتم جدا ساخت و ضربه ی محکمتر بعدی مرا به دیار بیهوشی روانه کرد. چشم هایم را که گشودم در جایی بودم تنگ وتاریک که بعدها دانستم بخش جدیدی از همان اوین همایونی‌ست.
میزبانان جدید به دیدنم آمدند و پذیراییِ شاهانه که نه، ملایانه ای از من بعمل آوردند. بحث شان این بود که لابد از آسمان بریده ام که به زیرزمین رفته ام و بدون شک با الله سرِ ستیزه دارم. باری چندین بهار نیز بر این منوال گذشت. روزی درب خروج را به من نمودند که برو! من برای دومین بار از آن در خارج می شدم ولی اینبار با چند عضو ناقص شده، قلبی شکسته، بی تبسمی بر لبانم و به قول شاملو چیزی شبیه آتش در جانم .
در گوشه ای خزیدم چرا که به آسمان نظر داشتن ریا بود و بر زمین نظر دوختن جرم و زیرزمین خانه ام نیز دیرزمانی بود که ویران گشته بود.
این مقدمه را گفتم که میزان ارادتم را به شاه و ملا بیان کرده و خواننده را از پیشداوری باز دارم.

ولی فقیه زمانه به تاسی از امام کبیر بیداد میکند، می کشد و ویران می‌سازد و ما بر سرِیکدیگرزنان و گریبان یکدیگر دران، به نظاره نشسته‌ایم.
هستند کسانی که پرچم مخالفت بر ولی فقیه کنونی برافراشته اند، زآنکه می‌پندارند که او از خط امام کبیر راحل‌شان منحرف شده و باید مسیراو را اصلاح کرد، بی آنکه بگویند این انحراف در کجاست؟ کدامین ظلم را خامنه ای بدعت گذارد که خمینی از آن بَری بود؟! کجای این کشور را خمینی آباد کرده بود که بدست خامنه ای ویران گشت؟! باری می نویسند، مصاحبه میکنند، زندان میروند، اعتصاب غذا می کنند و قهرمان لقب می گیرند بی آنکه پاسخگوی هویت سیاسی‌شان باشند. گویی تاریخ فلاکت این مرزو بوم با آمدن دولت احمدی نژاد آغاز شده و پیش از آن در بهشت ساخته شده توسط اینان می زیسته ایم بی آنکه خود بدانیم!
این مبارزان شش ساله و فرشتگانِ بی گناه بهشت خمینی از چنان مصونیتی برخوردارند که هیچ نقطه تاریک که نه، خاکستری رنگی در پرونده‌شان نباید یافت. تصدیِ پست‌های کلیدی، دست دردست جنایت کاران داشتن، رانت خواری، ثروت های رویایی وصدها مورد مشابه، نمی تواند هیچ خللی در باور قهرمان ملی بودن آنها وارد سازد. کسی از گذشته‌شان نباید بپرسد، ملاک حال آنان است، نام ونشان خود و اجدادشان بی اهمیت تر از آن است که  درصدر اخبار قرار گیرد. اینان معصومینی هستند با ریش های مرتب با حساب های بانکی فربه که میتواند رسانه‌ها زیادی را به قهرمان بودن‌شان به شهادت وادارد.
گروهی نیز هستند که خمینی بر گرده‌ی بی تدبیری سیاسی شان سوار شد و خود اولین زخم خورده‌گان شمشیر خون ریز او بودند، ولی غروری تهی از منطق- پنهان شده در سماجت بیمارگونه- از آنان مجال بازگشت از راه رفته را گرفته و همچنان بدنبال گوهرخیالی‌شان در نو توی عمامهی  و عبا سرگردانند.هنوز هم افتخار می کنند که تفنگ چریک‌هایشان، تفسیرهای روشنفکر پسندشان از کتاب و حدیث و مشاطه گری شان در نوفل لوشاتو دیو کمین کرده سیصد ساله را به خانه کشاند.
 اینان را به نقد می کشند، دشنام شان می‌دهند، اعدامشان می‌کنند اما همچنان نام و نشان‌ و مرزهای خصوصی‌شان از اتهام مصون مانده است. کسی شجره نامه شان را تورق نمی‌کند تا معلوم شود که بسیاری از اینان نیز ملا زاده‌اند و در دل حقوق بشر را در کتاب آسمانی می‌جویند هرچند به ظاهرخویشاوندی همسایه‌ی شمالی را خوش می‌داشتند.

گروه سومی نیزهست که به هر دلیل از حکومتِ ملایان نومید شده و داعیه ای جز سرنگونی این رژیم گورزاد ندارند. اگر به این هدف شان برسند، چه خواهند کرد، خود داستانی دیگر است ولی آنچه  که می بینیم طیفی گسترده، و با انگیزه های گوناگون در این گروه قرار می گیرند. این گروه نیز مانند گروه دوم نقد می شوند، دشنام می شنوند، با توجه به سابقه به لقب هایی اینچنین نیز نامیده می شوند : تروریست، همکار صدام، فسیل، ساواکی، تجزیه طلب و...

در این گروه کسی هست که داستانش با دیگران تفاوت دارد. رضا پهلوی را می‌گویم. این فرق از اینروست که موضع گیری و اظهار نظر موافقان و مخالفان رژیم در مورد او به شکلی متفاوت با دیگران صورت می‌گیرد. ایشان را هیچ گاه به طور مستقیم نقد نمی‌کنند. درآغاز او را تعمداً نمی‌دیدند و پس از آنکه عیان تر از آن شد که نبینند به مقابله‌اش همت گماردند. مقابله‌ای خارج از عرف‌های معمول سیاسی!

 پرسش از پدر بزرگ ‌اش، که چرا مسیر راه‌آهن را به جای  شرقی-غربی، شمالی- جنوبی انتخاب نکرده ، چرا چادر از سر زنان کشیده، چرا سوادآموزی را اجباری کرده و چرا در جنگ جهانی از ابرقدرت‌های جهان شکست خورده؟
 پرسش از پدرش، که چرا دیکتاتور بود، چرا آمریکا را به شوروی ترجیح می‌داد، چرا اژدهای روحانیت را در آستین خود پرورید و چرا وقتی که مردم به نفرت نامش را در خیابان سرودند عطای آن خاک را به لقایش بخشید.

پرسش از خودش، از رخوت سیاسی‌اش، از تبری جستن از پدر، از نام فرزندانش، از مدرک تحصیلی‌اش، از برنامه ی آینده اش، از سخن گفتن هوادارانش و حتا از نام و نام خانوادگی‌اش!

چرا دوری ایشان از سیاست سوال برانگیز است،‌ ولی دوری بیست ساله‌ی دیگران روزه سکوت و سکوت سیاسی تعبیر می‌شود؟
چرا از ایشان برای جنایات پدر بازخواست می‌شود، ولی حساب پدر‌های دیگر که هنوز هم از تصمیم گیران نظامند از فرزندان‌شان جداست؟ آیا شاهزاده بودن جرمی مافوق آقازاده‌گی ست؟
چرا ایشان برای تاریخ صد سال اخیر-که در آن نقشی نیز نداشته - می بایست پاسخ‌گو باشند، ولی دیگران برای نقش مستقیم خود در جنایات رژیم الزامی به پاسخ‌گویی ندارند؟

دلیل این تفاوت چیزی نمی تواند باشد به غیر از همان نام خانوادگی!
 رضا پهلوی نباید درراه سرنگونی این رژیم ضد بشری گامی بردارد، او نباید از دمکراسی سخنی به میان آورد، دل او نباید برای آزادی وطن و زندانیان دربند بتپد، حقوق بشر نباید به دلمشغولی او تبدیل شود، او نباید دشمنان پدر خود را ببخشد، او حتا مجاز به استفاده از نام خود نیست چرا که، نام رضا پهلوی جرمی‌ست نابخشودنی!

کاش روزی خسته شویم! کاش از پای درافتیم! شاید بی حرکتی‌مان به نسل جدید فرصت دهد تا بی کینه و غرور،  عاقلانه قدم بردارد. شاید آنها دست‌های اتحادشان را- برخلاف پدران‌شان- به هم پیوند زنند و هرگامی که برای آزادی ورهایی ایران برداشته شود را ارج نهند بی آنکه نام‌ها را به خاطر بسپارند.
 داغ شکنجه وزندان همایونی و همسان ولایی آن در دل من حک شده است و از همین روست که دلم با کسانی ست که قلب شان برای آزادیِ زندانیان این وطن می تپد.

آنکس که برای دوستی آمده تنها به پاکی دست می‌نگرد ولی آنکس که برای دست‌بوسی پا پیش گذاشته به نام صاحب دست می‌اندیشد.    

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

اطلاعیه مهم آقای اصلاح طلب در محکومیت اعدامهای سیاسی روز گذشته



جناب آقای اصلاح طلب ساعاتی پیش طی اطلاعیه ای اقدام روز گذشته حکومت جمهوری اسلامی، مبنی بر اعدام دو تن از زندانیان سیاسی را به شدت محکوم نمودند.
متن این اطلاعیه بدین شرح می باشد:

بسم رب القاسم الجبارین
"وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا على الظالمين"

امت اسلامگرا و با شعور ما به خوبی میدانند که راه راست و خط امام و شهدا کدام است . عده ای با عوام فریبی و نیرنگ و دروغ سعی بر آن دارند که خود را نماینده ی بر حق آقا ی مان مهدی(عج) نشان دهند و می پندارند با توسل به زور و ستم می توانند افکار جمعی ملت مسلمان مارا برای همیشه خاموش سازند. زهی خیال باطل!

شما که با تکیه بر اسلحه و تمسک به ارعاب و تهدید، سعی در خاموش سازی چراغ هدایت و انحراف راه امام بزرگ مان خمینی بت شکن را دارید. زهی خیال باطل!
"دوران طلایی" امام مملو بود از شیطنت های شیاطین بزرگ و کوچک که به گواه تاریخ، فقط با درایت و هوشیاری آن بزرگوار و در سایه ی استواری و اقتدار ایشان هزیمت و اضمحلال این دشمنان دین و دینداری میسر گشت و لا غیر.
اکنون از آن دوران طلایی و اقتدار چه مانده است ؟ هیچ! بجز افسوسی و آهی برای چشم و سینه ی دل عاشقان و پیروان واقعی آن حضرت.
در جریان اعدامهای روز گذشته به شفافیت دیدیم که چگونه تشتِِ بی عرضه گی تان از بام افتاد و رسوای خاص و عام شدید.اینهمه رسوایی و هیاهو برای اعدام تنها دو نفر؟!
هیهات ! کجاست اقتدار دوران طلایی؟!
همگی به خاطر دارند که در آن دوران طلایی هزاران نفر را اعدام میکردند بی آنکه حتی همسایگان اوین از آن مطلع شوند. تجاوزها شد ، شکنجه ها و اعدامها انجام گرفت بی آنکه یک سند و مدرک قابل اعتنا به دست دشمنان اسلام بیافتاد. حالا چگونه است که ساعاتی پس از اعدام خبرگزاری های جهان آنرا تیتر میکنند؟
آیا اینست اقتدار اسلامی؟! آیا اینگونه می خواهید نظامی را که حاصل زحمات امام و خون گرانقدرشهداست نگاه دارید؟!
شرم بر شما باد !
ای که غاصبانه بر تخت خمینی بزرگ تکیه زده ایی ، لااقل به مولایمان علی اقتدا کن که هزاران نفر را سر می برید و کسی خبر دار نمی شد و اگر خبری هست از ناله های شبانه ی ایشان در چاه، استنباط شده است. از مرادمان امام خمینی تقلید کن که بر پشت بام ده نفر را تیر باران میکرد و در همان حال هزاران نفر را در زیر زمین دار میزد.
آبروی اسلام را بر باد داده اید خدا آبروی تان را بر باد بدهد.
در اینجا از تمام پیروان راستین خط امام و عاشقان دلسوخته ی دوران طلایی مصرانه خواستارم که با استفاده از تمامی امکانات مجازی و واقعی خود جلوی نشر اینگونه خبرها را بگیرند تا بیش از این روح امام عزیزمان دچار عذاب نگردد.
در شرایط فعلی که زمام داران توانایی لاپوشانی این افعال را ندارند بر ماست که از نشر این اخبار جلوگیری نماییم تا فرصت سو استفاده را از دشمنان اسلام عزیز بگیریم.

والسلام
فرزند راستین امام موسوی الخمینی