باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب احمدی نژاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب احمدی نژاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

همشیره کجا هستند؟ می خوام تسلیت بگم! برو محمود ما خودمون اینکاره ایم!


در مراسم مردن مادر قاسم سلیمانی (فرمانده سپاه قدس) تمام آشغال های حکومتی حضور داشتند! حتا پسر خامنه ای!
این نشان از اهمیت سپاه قدس به عنوان بازوی عملیات برون مرزی نظام دارد.
اما حضور احمدی نژاد با آن لبخند و آن سابقه ی بد در مراسم ترحیم هوگو چاوز (در آغوش گرفتن رمانتیک همسر و دختر چاوز)  حرف های درگوشی و شایعاتی را به دنبال داشت که تیتر این موضوع برگرفته از آن سخنان است!

۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

به بهانه‌ی روز ملی خلیج فارس؛ از احساس تا عمل



سفرهای استانی احمدی نژاد را همه شنیده‌اند و همه می‌دانند که شهر و دیاری در ایران نیست که او در چهارچوب همین سفرها بدانجا سرکشی نکرده باشد.
چندی پیش احمدی نژاد به جزیره‌ی ابو موسی رفت، مطابق معمول سخنرانی کرد، چند شعار داد و جزیره را ترک کرد،ولی این بار این سفر بازتاب های گسترده تری داشت چرا که همسایه‌ی تازه تاسیسِ جنوبی ما مدعی شد که ورود مقامات ایرانی به این جزیره نادیده گرفتن حق (جعلی) آنها بر این جزیره بوده و برخلاف عرف بین المللی‌ست.
روشن است که هرگاه حکومتی از پشتیبانی مردمی برخوردار نباشد هر دولت خارجی به خود اجازه‌ی مداخله درامور آن کشور را می‌دهد و ممکن است این امر تا جایی پیش رود که همسایه‌گان به خاک و منابع آن کشورچشم طمع دوزند و حتا دست تجاوز به سوی آن دراز کنند. اگر آن حکومتِ غیر مردمی - همانند جمهوری اسلامی – به دلیل سیاست‌های خود در نزد افکارعمومی جهانی نیز منفور باشد، به خودیِ خود این دست‌یازی و تجاوزات، از پشتوانه‌ی جهانی نیز برخوردار گردیده و کارمتجاوز را سهل و آسان‌تر خواهد نمود.

اما در کنار این قارقار کردن‌های کلاغ چهل ساله در همسایه‌گی مان ، شاهد  نمودِ احساسات وطن دوستانه در موضع‌گیری های مردم چه در فضای مجازی و چه در بین سیاست‌مداران مخالف رژیم در بیرون از مرزهای ایران بودیم.
می بینیم که- مانند همیشه در این‌گونه مواقع- مطالبی حماسی نگاشته می شود، نقش‌های خلیج فارس بر تارک وب سایت ها، آواتارها و سربرگ صفحات خود نمایی می کند و اسناد و مدارک قدیمی در اثبات و تایید نام جاویدان خلیج فارس بازخوانی می گردند.
 آرزوی همه ماست که این گونه همبسته‌گی های ملی در رفتارهای عمومی‌مان نیز نمود می یافت و از حد شعار وگفتار خارج می گشت تا اثر بخشی‌اش ملموس می گشت. به عنوان نمونه اگر همه با هم تصمیم می گرفتند دراعتراض به طمع و آز همسایه، یک هفته از هرگونه مراوده با آن پرهیز کنند و شاهد پروازهای خالی و بی مشتری خطوط مسافربری به آن مقصد می بودیم، هیچ گاه دولتی به خود اجازه نمی داد در مراودات و محاسبات سیاسی اش ، ملت ایران را نادیده انگارد و منافع ملی‌اش را هم عرض منافع ملت ایران طراحی میکرد.

دراین میان دیدیم که سیاست ورزان و سیاسیون ما نیز بعضن برای عقب نماندن از این قافله‌ی احساسات ملی پیام‌هایی صادر نمودند که غالبن با تاکید بر حفظ تمامیت ارضی ایران و شعارهای مردم پسند، حضور خود را نمایاندند. تا اینجا ایرادی اساسی بر این کار وارد نیست، مسئله از آن هنگام بغرنج می‌گردد که بعضی، پا را فراتر گذاشته و سفر احمدی نژاد را اقدامی تحریک کننده خوانده‌اند. این آقایان باید بدانند برای هرس درخت، شاخه‌های زائد و بدردنخورآن را می برند نه اینکه درخت را از بُن قطع کنند. چه بخواهیم و چه نخواهیم احمدی نژاد رییس جمهور رسمی این حکومت است که آنهم در سازمان ملل به طور رسمی به عنوان حکومت ایران رسمیت دارد، چرا سفر این رییس جمهور رسمی، به قسمتی از خاک ایران اقدامی تحریک آمیز قلمداد می‌شود. این چنین اظهاراتی تنها هنگامی می تواند پشتوانه‌ی منطقی داشته باشند که در ناخودآگاهِ ذهن گوینده، حاکمیت ایران بر این جزیره محرز نشده و مبهم باشد. در این واقعیت که رژیم جمهموری اسلامی خواهان تنش و جنگ طلبی‌ست و به هر روشی در پی جنگ افروزی ست، شکی نیست ولی ورود احمدی نژاد به ابوموسی را- حتا اگر نیت او این بوده باشد- نمی بایست اینگونه ارزیابی کرد. او می تواند به ابوموسی برود همان‌گونه که به دیگر شهرهای ایران می رود. ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک متعلق به ایران هستند و ایران متاسفانه اکنون در دستان اهریمن اسیر است. نباید برای راندن اهریمن از این مرز بوم مالکیت ایران برسرزمین‌هایش را حذف کرد و یا پرده‌ی تردید بر آن کشید.

۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

اصلاح طلب ها پاسخ گویند که تفاوت خامنه ای و خمینی چیست؟



این واقعیت که اکثریت مردم ایران از وضعیت کنونی کشور ناراضی‌اند، به اندازه‌ای روشن و عیان است که برای صحت سنجی و اثبات آن نیازی به نظرسنجی ویا ارائه‌ی مدرک و سند و بحث‌های تئوریک نمی باشد.
 این نارضایتی به بخش‌های گوناگون  کشور مانندِ، اقتصاد، سیاست، جامعه، فرهنگ و دیگر... به شکلی تعمیم یافته است که به ندرت می‌توان قشری را مشاهده نمود که از وضع موجود رضایت‌مند باشند.
وقتی در کشوری نارضایتی به این سطح رسد، می توان انتظار داشت تحولاتی بزرگ صورت پذیرد و کشور ما نیز از قاعده مستثنی نیست. شواهد نیز، نشان ازهمین- روندِ ناگزیر به سوی تحولات- را دارد.
 نه تنها در میان صفحات دنیای مجازی، بل‌که در کوچه پس‌کوچه‌های کشورمان نیز این حس و انتظار همگانی برای تغییر شرایط را می توان خواند، شنید و دید.
جمعی انتظار دارند که طوفانی انقلابی درنوردد و شعبده وار بچرخد و بچرخاند و در پایان بسازد آن دنیایی را که ایده‌آل آنهاست.
جماعتی دیگر معتقدند که این طوفان قبلاً- در سال 57-  دمیده و آرمان شهری که در پی‌اش بودیم، در آن زمان بنا شده ولی از بد حادثه، بر اثر زیاده خواهی، حب دنیا و کمبود یا نبود تقوا، آرمان‌های آن به فراموشی سپرده شده و ارزش‌های اولیه و بنیادین‌اش زیر پا گذاشته شده است.

روی سخن این نوشته با جماعت دوم- مشهور به اصلاح طلبان- می باشد.

همان‌گونه که اشاره شد پایه اصلی تفکر این دوستان، پرهیز از گذر از راه رفته و جلوگیری از هزینه‌های دوباره است. این عزیزان معتقدند که مبارزات آزادی خواهی مردم ما، پس از صد سال سرانجام در سال پنجاه و هفت با رهبری آقای خمینی به ثمر رسید و رژیمی دمکرات و مردمی با رای مردم حاکم شد و به مدت یازده سال- یعنی تا هنگامی که بنیان گذار آن در قید حیات بود- کشور ما به سمت استقلال، آزادی و مبانی جمهوریت- به عنوان خواسته و شعار همیشگی آزادی خواهان- پیش می رفت، ولی پس از درگذشت آقای خمینی و جانشینی آقای خامنه‌ای این روند به انحراف کشیده شد. ایشان بر این عقیده‌اند که اصول مترقی قانون اساسی اجرا نشده، قوانینی خلاف مصالح مردم به آن افزوده شده، عدم مدیریت صحیح باعث تخریب اقتصادی گشته و در نهایت ولایت فقیه به عنوان تاثیر گذار ترین شخص کشور نتوانسته است مسیری که با عنوان «خط امام» نامیده می شود و در برگیرنده عقاید و سلوکِ بنیان گذار انقلاب اسلامی ست را ادامه دهد و مشکلات کنونی در همین انحراف از «خط امام» ریشه دارد.
بر اساس همین طرز فکر و ریشه یابی این چنینیِ مشکلات، لاجرم استراتژی مبارزات سیاسی اصلاح طلبان  بر تصحیح و اصلاح انحراف پیش آمده و بازگشت به شرایط پیش از درگذشتِ آقای خمینی، تبیین شده و به تبع شامل طیفی  ازراهکار‌ها، نظیرتذکر و درخواست از رهبر برای اصلاح خود و امور، تا تلاش برای محدود کردن اختیارات وی با استفاده از ظرفیت های قانون اساسی و دیگر ابزار‌های قانونی ، می باشد.
بدون آنکه بخواهیم درستی یا خطای این طرز تفکر را ارزیابی کنیم تنها این بحث را پیش می گیریم که برای اصلاح هر روند یا پروسه می‌بایست میزان انحرافِ آن پروسه را از مقادیر و الگوهای از پیش تعیین شده، به دقت اندازه گیری نموده و برای تصحیح آن‌ها برنامه‌ای ارائه داد. به همین دلیل پرسش زیر به عنوان نخستین گام در راه اصلاح وضعیت کنونی پیش روی ماست که انتظار می‌رود دلمشغولان و پیروان مکتب اصلاحات، پاسخگوی آن باشند تا تصویری شفاف از آینده و اهدافی که در پی آنند طراحی گردد.

پرسشی که از آن سخن رفت اینست: وضعیت جامعه‌ی ایران از 22 بهمن سال 57  تا سال 68، یعنی در زمان رهبری آقای خمینی، دارای چه ویژگی هایی بود که در زمان رهبری آقای خامنه‌ای تغییر کرده است. به عنوان نمونه:
-کدام ساختارهای اقتصادی، در زمان آقای خمینی پایه ریزی شد که در زمان خامنه ای تخریب شد؟
- کدام آزادی اجتماعی و سیاسی در زمان خمینی موجود بود که در زمان خامنه ای سلب شده است؟
- آیا حقوق بشر در زمان خمینی رعایت می شد که رعایت نشدن کنونی آن، انحراف محسوب گردد؟
- آیا اعدام مخالفان سیاسی مختص به دوران خامنه ای ست و در دوران پیش از او اعدام مخالفان صورت نمی‌گرفت؟
- سوء مدیریت و سپردن پست های مهم مدیریتی فقط در زمان خامنه ای ست که محدود در دایره‌ی خودی هاست و در زمان خمینی شایسته سالاری رعایت می گردید؟
- خود محوری و اختیارات فردی خمینی بیشتر بود یا خامنه ای؟
- آیا ترور و سرکوب مخالفان در زمان خامنه ای باب شده است؟
- سیاست خارجه و تعامل با همسایگان و جامعه جهانی چه انحرافاتی نسبت به زمان خمینی داشته است؟
 موارد بالا تنها بخش کوچکی ست که می بایست مبنای مقایسه‌ی دو دوران مورد بحث قرار گیرند.

البته جا دارد به روایتی دیگر از اصلاح طلبی نیز بپردازیم. روایتی که معتقد است، انحراف از زمانِ شروع ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد آغاز شده و پیش از آن کشور در مسیر درست و پیشرفت قرار داشته است.

به اینان نیز می بایست یادآور شد که موارد تمایز و تفاوت این دوران را با دوران پیش از احمدی نژاد به صورتی معین و قابل درک بیان کنند. باز هم به عنوان نمونه می توان موارد زیر را برشمرد:
- آیا رانت خواری وآقا زاده‌گی از زمان احمدی نژاد شروع شد؟
- آیا مدیریت کلان مملکت پیش از دولت احمدی نژاد در وضعیتی مطلوب و مطابق با استانداردهای جهانی بود؟
- آیا دولت‌های پیش از احمدی نژاد لزوم پاسخگویی به مردم و اعتراف به اشتباهات خود را باور داشتند؟
- دروغ، تزور، مدارک جعلی و فساد مالی مقامات مختص این زمان است و دولت های قبلی از آن مبری بوده اند؟
- ترور و سرکوب آزادی خواهان در داخل و خارج مرزهای کشور فقط در زمان احمدی نژاد بوده است؟

به هر روی ترسیم مدینه‌ی فاضله و آرمان شهری که به سوی آن گام برمی داریم و خواهان همراهی دیگران در این راه نیز هستیم وظیفه ایست که گریزی از آن نیست.
نمی توان با تجمیع تمامی مشکلات و ریشه‌های فلاکت کنونی در یک شخص و یا اشخاص –چه خامنه ای باشد و یا احمدی نژاد- و مبارزه با او وحذف او و یا آنها، صورت مسئله را پاک نمود.
اصلاح طلبان بر این مسئله تاکید دارند که حساب رژیم را از مجریان و دست اندرکاران آن باید جدا ساخت و گناه و اشتباه افراد را به نوع حکومت تعمیم نداد ولی می بایست بدانند که برای اثبات این مدعا، آنان می بایست نمونه هایی عینی از این ادعای‌شان ارائه دهندو یا به بیانی دیگر مظروف مناسب برای این ظرف که ادعای مناسب بودن‌اش را دارند را معرفی کنند وگرنه ادعای دیگری قوت می‌گیرد که:
رژیم جمهوری اسلامی مانند هواپیمایی ست بدون موتور که بهترین و شایسته ترین خلبانان نیز قادر نخواهند بود آنرا به پرواز درآورند واگر نیز با وزیدن بادی موافق از زمین کنده شود، بی گمان سقوطی مرگبار سرنوشت‌اش را رقم خواهد زد.

۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

آخرین سفر احمدی نژاد به سازمان ملل

دوستانی امر کردند نخستین مطلب این صفحه را به دکتر محمود احمدی نژاد متخلص به الف-نون.
و حضور قهرمانانه ایشان در جلسه اخیر شورای ملل متحد اختصاص بدهیم.
اکثر رسانه های فارسی و غیر فارسی اخباراین سفر و سخنرانی اورا را طی چند روز گذشته پوشش دادندولی هیچ کس به خود او توجه ای نکرد.
دلم برای دکتر خیلی سوخت! در این شلوغی و جنجال هیچ کس متوجه غم و غصه ی نشسته بر صورت اش نشد.
هیچ کس نفهمید که سفر امسال او با سفر سال قبلش چه تفاوتی داشت؟!
امسال در غم غربت نیویورک، غم فراغ را نیز تجربه کرد. غم فراق دوست وهمدم اجلاسی اش، معمر قذافی بیش از هرچیزدیگری قلب اش را جریحه دار نمود.
سال گذشته را خوب بیاد می آورد. شبهای نیویورک در چادرژنرال تا صبح شب زنده داری کرده بودند.
و صبح با شیر تازه ی شتر از او پذیرایی شده بود.
چقدر سخت است غم غربت و جای خالی دوست. هر گوشه و کنار این شهر، ساختمان سازمان ملل و این سالن اجلاس مملو بود از خاطرات او. زمان سخنرانی هنگامی که نماینده گان زیادی سالن را از حضور خود خالی کردند، بیاد حرکت جسورانه معمردر سال گذشته افتاد که در چنین موقعی به سرعت با جابجایی خود، دوصندلی را همزمان اشغال کرد تااز تعداد صندلی های خالی بکاهد و برای او آبروداری کند و محمود هم برای قدردانی- با چشم راست بی آنکه دیگران متوجه شوند- به او چشمکی زده بود. امسال در لحظه ای مشابه، دو صندلی خالی بود. قطره ای اشک از گوشه ی چشم راست محمود جاری شد. شاید دکترتوانست با سرعت عمل بالا مانع از شکار این صحنه توسط دوربین ها ی خبرنگاران شود ولی چشمان شهلا و لب های غنچه شده اش خبر ازاندوه و بغض فروخفته ی او میداد.
یاد نور لیزری افتاد که معمر درهنگام سخنرانی به سر او نشانه رفته بود و او فکر کرده بود هاله ی نور الهی ست.لبخندی بر لبانش نشست و توانست با قدرت دوباره هولوکاست را انکار کند.
امسال هیچ کس ندانست که چرا دکتر در هنگام سرو ناهار در اجلاس به گوشه ای خزید و از نظرها پنهان شد.چگونه می توانست در جایی غذا بخورد که سال گذشته درآنجا با شیرین کاری های معمر کلی خندیده بودند؟ یاد آن لحظه افتاد که چگونه معمر با زرنگی بی آنکه کسی متوجه شود خاکستر سیگارش را در گیلاس مشروب اوباما انداخت و او نیز نادانسته آنرا لاجرعه سر کشیده و از طعم عجیب آن تعریف کرده بود و زمانی که معمر با بیرون دادن پرسرو صدای باد گلوی خود باعث شد جزنماینده گان کشورهای آفریقایی و البته محمود کسی بر سر میز باقی نماند و با افتخار گفته بود: حالا که سالن سخنرانی را ترک میکنند باید سالن غذاخوری را نیز ترک کنند.
در بالکن هتل،احمد به خیابان چشم دوخته و با خود نجوا میکرد:
آه! ای معمر! اکنون تو در کدامین بیغوله سر بر بالین می نهی؟!
نمی دانم اصلن تلویزیون در اختیار داشته ای تا سخنرانی من و صندلی های خالی-یادگار خاطرات مشترک مان- را ببینی؟
آه این ژنرال شبهای نیویورک من! کاش قدرتم به اندازه ی خامنه ای بود یا شایدم بیشتر به اندازه امام خمینی بود تا انتقام تورا از انگلیس و فرانسه و ایتالیاو بقیه می گرفتم.کاش می توانستم همه را نابود کنم تا دوباره من و تو باشیم و شتر و چادر و البته رحیم مشایی که اگر از تهران تماس گرفتند، برای رد گم کردن، بگوید که محمود جلسه دارد.
صبح همراهان دیدند که دکتر درخود فرو رفته و کسی جز رحیم نمی دانست که دیشب بر او چه گذشته است. هواپیما بر فراز ابرها در پرواز بود و محمود در رویای سفری دیپلماتیک به صحراهای لیبی!