باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب اوین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اوین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۹, پنجشنبه

سخنی با مهدی خزعلی!


 آقای (دکتر) جان عمام راهل بی خیال مبارزه سیاسی شو!
اگر هم نمی تونی یک دفعه ترک کنی و سخته، بیا و کلمه «سیاسی» رو از پسوند کارهات بردار!
آقا می خواهی خودکشی کنی – هرچند در اسلام حرامه- بکن ولی اسم شهادت و این جور چیزا رو بهش نچسبون!
تا همین چند روز پیش فکر می کردم یک مزدور و از عوامل رژیم هستی ولی کم کم دارم به این نتیجه می رسم که خودت هم نمی دونی داری چکار می کنی.
می خوری یا نمی خوری به خودت مربوطه ولی با این هوچی بازی ها، باور کن به یک چوپان دروغ گوی سیاسی تبدیل شدی! البته اگر این راه رو برای معروف و چهره شدن انتخاب کردی بازهم به خودت مربوطه، اما این رو باید بدونی که با این کارهات چه صدمه ی جبران ناپذیری به دیگر مبارزان سیاسی داری می زنی. باید بدونی که هر دفعه که بعد از ماها تبلیغات و هوچی گری در مورد اعتصاب غذا و نزدیک شدنِ مجازی به مرگ بدون اعلام دلیلی قوی اعتصاب ات رو پایان میدی و سالم و شاداب بر می گردی به صحنه، چه جفایی داری به اون زندانی بدبختی که برای گرفتن کم ترین حق انسانی خودش تهدید به اعتصاب غذا می کنه و با توجهی مواجه میشه، می کنی!
می دونی هر وقت از شکنجه و آزار هایی مانند شکستن گردن و دست و پایت میگی و بعد از دو سه هفته داستان املت خوردن ات رو در کوه منتشر می کنی، جه اندازه باعث کم رنگ شدن اثر افشاگری در مورد شکنجه های عوامل رژیم میشی؟!
نه می خوام بگم دروغ میگی و نه می خوام بگم فیلم بازی می کنی ولی میخوام بگم تو یک مبارز سیاسی نیستی اهداف مبارزه ات هم اصولی و آزادی خواهانه نیست.
کسی نفهمید برای چه اعتصاب غذا کردی و بعد در بوق و کرنا دمیدی که به دلیل کاندید شدن رفسنجانی اعتصاب ات رو شکستی و بعد به دلیل رد صلاحیت او دوباره اعتصاب کردی.
 آخه بسیجی جان، تکلیف خودت و بقیه رو روشن کن.
اگر قصد و نیت بدی نداری به این چند سطر فکر کن. باور کن کارهای این چنینی بیشتر به آزادی خواهان ضربه می زند تا به دشمنان مردم. اگر می خواهی در جبهه مردم باشی در رفتارت و آثار کارهایت قدری تامل کن . باشد که به راه راست هدایت شوی!

۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه

درس تاریخ برای مهدی خزعلی ؛ دره‌ی بزرگ بی اعتمادی بین ظالمان و مردم را با جسد قهرمانان پوشالی نمی توان پر کرد.


هر از گاهی شاهد آن هستیم که خبرهایی از آقای مهدی خزعلی در فضای مجازی به طرز گسترده ای منتشر می گردد و نام ایشان به تیتر اول رسانه ها تبدیل می شود. خبرهایی مانند:
-خزعلی دستگیر شد.
-خزعلی در هنگام دستگیری مورد ضرب و جرح قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
-خزعلی به اعتصاب غذا دست زد.
-جان خزعلی در خطر است.
-وخامت حال خزعلی در پی  nروز اعتصاب غذا
و بسیاری خبرهای مشابه که در طول دو- سه سال گذشته موجب نگرانی، نسبت به وضعیت ایشان و موضع‌گیری افراد و گروه ها در دفاع و یا بعضاٌ بر علیه ایشان گردیده است.
 اما پرسش‌هایی ست که تا کنون چه از سوی آقای خزعلی و یا هواداران ایشان به روشنی پاسخ داده نشده اند، پرسش‌هایی مانند:  
آقای مهدی خزعلی به دنبال چیست؟! و یا خواسته ی ایشان چیست؟
ایشان ادعا دارند که مبارزه‌ی سیاسی می‌کنند ولی این مبارزه باید خواسته و هدف روشنی داشته باشد. نه تنها ایشان بلکه تمامی کسانی که دست به اعتصاب غذا می‌زنند باید خواسته‌ی مشخصی را مطرح کنند که تا برآورده شدن آن  و دستیابی به آن هدف به اعتصاب خود ادامه دهند. آیا ایشان در موارد قبل به هدف و خواسته های خود دست یافتند که اعتصاب خود را پایان دادند؟!
تعدد اعتصاب هایی که هر کدام ماه ها به طول کشیده اند و پایان و شروع مجدد، این انتظار اولیه را به وجود می‌آورد که ایشان توضیح دهند چرا به این روند تکراری ادامه می دهند؟

عده ای از دوستان بر این باورند که آقای خزعلی با چشم پوشی از امکانات آقازاده گی و نسبت خانواده گی در راه مردم پای گذارده و به همین دلیل شایسته ی حمایت می باشند. اما  این دوستان هیچ گاه اشاره نمی کنند آقای خزعلی کدام هدف را دنبال می کند که همسو با اهداف ملت و در راه ملت است.
عده ای می گویند که فارغ از اختلاف سلیقه و عقیده، می بایست در راستای دفاع از حقوق بشر و آزادی عقیده از آقای خزعلی نیز به عنوان یک زندانی سیاسی دفاع و حمایت کرد.
پرسش این است که آیا فعالیت‌های آقای خزعلی در راه آزادی ایران است؟! آیا ایشان در جهت نابودی ظلم و جنایات رژیم اسلامی مبارزه می کنند یا هدف ایشان ریشه در مخالفت شان با دولت کنونی و دار و دسته ی احمدی نژاد دارد و نهایتِ آرزوی سیاسی‌شان اصلاح بعضی از رفتارهای ولی فقیه و یا محدود کردن بعضی از اختیارات ایشان است.
با کدام معیار می توان آقای خزعلی را به عنوان یک مخالف و یا زندانی سیاسی تعریف نمود؟
کجا و چه زمانی ایشان به خواسته های واقعی مردم اشاره کرده اند و خواهان سرنگونی و برخورد با بنیان گذاران و دست اندرکاران جانی این رژیم ددمنش، منجمله فسیل‌های شورای نگهبان و مجلس خبرگان و امثال پدر خود –حضرت آیت الله خزعلی- شده اند.
چه هنگام آقای خزعلی به روشنی و شفافیت ازحقوق اقلیت‌های دینی همچون بهایی‌های در بند،  دفاع و جنایات رژیم درسال های پیش از دولت کنونی را محکوم کرده اند..
چرا ایشان به قتل‌ها و جنایات زمان دولت‌های سازندگی و اصلاح طلب اشاره نمی‌کنند؟

اگرسابقه‌ی مخالفت ایشان و مبارزات سیاسی‌شان  به بعد از شروع دولت احمدی نژاد بر می‌گردد، دیگر نمی توان ایشان را در زمره‌ی مبارزان سیاسی و مدافعان آزادی بر شمرد بل‌که مکان ایشان به مخالف و اپوزیسیون دولتی تنزل یافته و طبعاً به همان میزان دارای اعتبار و شاٌن خواهند بود. و البته به همان نسبت هم درخور توجه و انعکاس! مانند دستگیری‌های گاه و بی‌گاهِ عناصر دولتی و غیر دولتی و مهره های حکومتی در برخوردها و بده بستان‌های سیاسی بین  گروهی  و جنگ قدرت.

به هر روی هر بار با فعالیت گسترده و مانورهای تبلیغاتی برای نمایاندن وخامت اوضاع آقای خزعلی، شاهد انتشار مطالب انتقادی از ایشان نیز هستیم. باید منتظر بود و دید که هدف از این بازی‌های سیاسی چیست! بازیِ تکراری و لوث شده ای که علی‌رغم تکرار، نباید به سادگی از کنار آن گذشت وآن را از واکنش‌های مناسب بی نصیب گذاشت.
لازم به ذکر است هیچ انسان آزاده ای از کشته شدن دیگران خوش‌حال نمی‌شود ولی در عین حال هیچ عاقلی برای کشته شدن عنصری از قبیله‌ی جنایت کاران -در درگیری و جنگ قدرت بین گروهی، مانند قتل سعید امامی، - عزای عمومی اعلام نمی کند و زانوی غم به بغل نمی گیرد.
درس بزرگ تاریخ به تمامی جنایت کاران اینست، دره‌ی بزرگ بی اعتمادی بین ظالمان و مردم را با جسد قهرمانان پوشالی نمی توان پر کرد.

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

در جستجوی شیران ایران زمین

افزودن عنوان


در سایت خبرآنلاین  خبری امده بود با این عنوان:
«آزمایش DNA برای پیدا شدن پدر و مادر بچه شیرهای تهران گرد»

با دیدن این خبر، نا خودآگاه یاد داستان سیندرلا و نامادری‌اش افتادم. سیندرلا و کفش گمشده‌اش آنقدر مشهور هستند که نیاز به یاد‌آوری آن نباشد. فقط اشاره میکنم که منظور من آن قسمت از ماجراست که پسر پادشاه با لنگه کفشی در دست دربه در بدنبال معشوق زیباروی‌اش –که همان سیندرلا باشد- در حال جستجو بود که به خانه‌ی نامادری سیندرلا رسید و درخواست کرد که هر دختری در آن خانه است آمده و آن لنگ کفش را آزمایش کند تا در صورت اندازه بودن، بتواند دلدارش را بیابد. نامادری معروف هم دو دختر خود را آورده و سعی میکرد به هر ترفندی شده آن لنگه کفش را در پای آنها جای دهد و حتا حاضر نمی شد که بگوید دختر دیگری – که همان سیندرلا باشد- در آنجا زندگی می‌کند..
باقی داستان را همه می‌دانند و لازم به بازگویی آن نیست.

برگردیم به بچه شیرهای تهران گرد خودمان که قرار است با تطبیق DNA آنها بدنبال پدرومادرشان بگردند تا اثبات کنند که این شیران از نژاد ایرانی هستند و یا به صورت قاچاق وارد شده‌اند. گروهی نیز معتقدند که نسل شیرایرانی بکلی منقرض شده است. لابد مسئولین محترم بیت رهبری پس از شنیدن این خبر حکم کرده‌اند که این نمونه برداری DNA باید از بیت رهبری شروع شود چرا که اگر نژاد شیری- قرار است- یافت شود بی‌گمان در آنجا خواهد بود و نه هیچ جای دیگر. اما پس از آزمایش نمونه ها همه رقم جانور از تمساح گرفته تا خر، میمون و حتا دایناسور هم پیدا شد، اما دریغ از یک شیر یا حتا ببری، پلنگی و یا گربه!

حالا منکر همه چیز شده و اصرار دارند که نژاد شیر دیرزمانی‌ست که در ایران منقرض شده و این بچه شیرهای بینوا حتماً به صورت قاچاق به کشور وارد شده اند.
کاش لااقل کسی بود به آنها حکم می‌کرد چند صد کیلومتر آن طرف تر در نزدیکی شیراز یا همان پاسارگاد را جستجو کنند تا بدانند که ژن "شیرایرانی" در کجا می توان براحتی یافت، و اگر به دنبال نمونه‌ی زنده‌ی آن هستند در نزدیکی‌شان جایی‌ست به نام اوین، با مراجعه به آنجا شیران دربندی را می‌یابی که در قفس ظلم و جهل اسیرند. در آنجا درخواهید یافت که نسل "شیران ایران زمین" هیچگاه نابود نخواهد شد.
  

۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

قهرمانی که تویی! برای نسرین ستوده

غروب به اوین رسیده است. بیرون، شهر در ازدحام خفه ی خود دست و پا می زند و در درون تو تنها نشسته ای با غرور غمگین زیبایت. به تو می اندیشم و به غرورت. به گردن برافراشته ات که حسرت خمیده گی اش بر دل کوردلان تا ابد خواهد ماند. اگرچه اندامت چونان پرنده ای در پنجه های اهریمن گرفتار آمده است اما روح بلندت پلیدی را به تمسخر گرفته و با تبسمی اهورایی حقارتش را به استهزاء نشسته ای.
گویی نسیان، درد تاریخیِ همه ی بداندیشان است که به خاطر نمی آورند تواز کدام دیاری؟
گویی نمی دانند که تو به قفس شان درآمده ای که بی قدری شان را آیینه ای باشی به گسترده گی خاک سرزمین ات.
گویی فراموش کرده اند که اشک های زلال تو و رضا، مهراوه و نیما سرچشمه در چشم مادران ما دارد و درد هزار ساله ی پدران ما .
گویی نمی دانند که نیما و مهراوه هزاره هاست که بر این خاک زیسته اند و هزاران شب برآسمان در پی جلوه ی تبسم مادر، ستاره گان آسمان این ملک کهن را به تماشا نشسته اند.
اما ایران تو را به یاد دارد.
نام تو به گوش ما آشناست از آن روز نخست که لالایی مادران مان نام زیبای تو را به گوش مان زمزمه می کرد.
به یاد داریم که هر قهرمان و هر شهیدی که بر خاک افتاد دامان تو نخستین سجده گاهش بود .
به یاد داریم که دختران وطن رازهای تنهایی شان را به گوش های رازدار تو سپردند و پسران مان بی پناهی شان را در آغوش تو گم کردند.
به یاد داریم که تو چگونه قهرمان ما بودی آنگاه که شاهنامه را به صدای خسته ی پدر می شنیدیم.
به یاد داریم که خدا را با تو شناختیم آن زمان که بر سجاده ی معطر مادر بزرگ به لبخند سجده بردی.
دیرگاهی ست که نفس های مه آلود شب بر پنجره های شهر نشسته و تنها پنجره های بلند اوین است که از دستان وهن آلود این دژخیم والاتر است .
شمع های فروزان تو و هم دیاران ات را بر فراز بلندی های اوین می بینیم که نور را مژده می دهید و زبونی تاریکی را.
چه زیبا غرور تو زندانبان ات را به اسارت کشیده است و قفس فولادین ات را به گلخانه ای از گل های نسرین بدل ساخته است.
کودکان تو و کودکان من و کودکان فردای ایران به آسمان این ملک اهورایی خواهند نگریست و تبسم تو را در چشم ستاره گان خواهند دید و با زمزمه ی نام زیبای تو بر بستر رویاهای شان خواهند آرمید. تو قهرمان رویاهای همه ی کودکان این سرزمینی!