باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

خمینی هم عفیر داشت؛ روحش شاد!

عفیر نام خر محمد است.
امیرالمومنین علی (ع) می فرمایند :اولین چهار پایی که فوت کرد عفیر الاغ پیامبر (ص) بود,لحظه ای که پیامبر از دنیا رحلت نمود,آن الاغ افسارش را پاره کرد و دوید تا به لب چاه بنی خطمه در منطقه قباء رسید و خودش را درآن چاه پرت کرد.

۱۳۹۲ مرداد ۲۶, شنبه

آیا خمینی شَـنزَبه بود؟!


یکی از مشکلات حاکمان در ایران آشنا نبودن و مطالعه نکردنِ تاریخ و متن‌های قدیمی، حکایات و فرهنگ شفاهی مردم است. گاهی در مثال‌ها و حکایت‌های کهن به مواردی برمی‌خوریم که به گونه‌ای عجیب با شرایط روز مطابقت داشته و اگر از آن تجارب به درستی بهره گرفته شود شاید بتوان به راحتی جلوی  بسیاری از اشتباهات و خطاها را گرفت.
کتاب "کلیله و دمنه" حاوی بسیاری از این گونه حکایت‌ها ست.
در حکایت " شیر و گاو" از این کتاب این‌چنین می‌خوانیم:





گاوی بود به نام « شـنزَبه» . شنزبه در حال چرا کردن در مرغزار به نزدیکیِ قلمرو شیری رسید و از خوشیِ روزگار بانگی بلند سر داد. صدای او شیر را -که در عمر خود گاو ندیده و صدای آن را نشنیده بود- چنان ترساند که عنان تملک و تماسک از دست او بشد و راز خود بر دمنه ( شغال با هوشی که مشاور شیر بود) بگشاد و گفت: به سبب این آوازمدتی است که خواب و خوراک نداریم!. نمی‌دانم که از کدام جانب می‌آید، اما گمان می‌برم که قوت و ترکیب صاحب آن فراخور آواز باشد. اگر چنین است ما را این جا مقام صواب نباشد.( شیر گمان می کرد موجودی که صاحب صدایی به این بلندی است بی شک هیکل بسیار بزرگی دارد و قوی تر از اوست و به همین جهت به فکر افتاده بود که از ترس، قلمرو خود را واگذاشته و فرار کند)

دمنه گفت: نشاید که مَلِک بدین موجب مکان خویش خالی گذارد و از وطن مألوف خود هجرت کند، چه گفته‌اند که آفت عقل تصلف (بیهوده گویی) است، و آفت مروت چربک (ریشخند) و آفت دل ضعیف آواز قوی. و در بعضی امثال دلیل است که به هر آواز بلند و جثه قوی التفات نشاید نمود.

اهمیت این حکایت در این است که با این مشاوره‌ی دمنه شیر آرام شد و در ادامه دمنه توانست گاو را به خدمت شیر درآورد و سرنوشت شیر و قلمرو او- که می رفت  به دلیل صدای یک گاو دچار یک فرار و دگرگونی شود- را تغییر دهد.
آیا خمینی یک شَنزَبه بود که از خوشی و چرای بسیار به "ما..ما..." گفتن افتاده بود و شاه از هراس مملکت را به او سپرد؟!
اگر دمنه ای بود که به او می گفت و یا اگر شاه این حکایت را خوانده بود شاید می‌دانست که ازهر صدای بلندی نباید هراسید! شاید گاوی در مزغزاری می چرد!

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

یک پرسش: امثالِ بنی صدر بیشتر به ایران خیانت کرده‌اند یا امثالِ رفسنجانی ؟!


در روزگاری نه چندان دور و دیر، یک بانک (کشور ایران) بود، پر از جواهر، طلا و نقدینه!
 شایعه افتاد که رییس و کارمندان این بانک (پهلوی و دارودسته‌اش) در حال اختلاس و سوء استفاده از سرمایه این بانک هستند.
عده‌ای دزد و تبه‌کار (خمینی و مریدان‌اش) با شعار" نجات بانک"، به این بانک دستبرد زدند و تمام اموال آن را به سرقت بردند.
بعد از آرامش و هنگام تقسیم اموال دزدی، رییس دزدها (خمینی) با همکاری چند نفر از دزدها که به او نزدیک‌تر بودند(خامنه‌ای، بهشتی، رفسنجانی، مطهری و ...) با نقشه ای ماهرانه ددیگر دزدان را از سهم خود محروم کردند.
بعضی از آنها را کشتند( کمونیست‌ها و مجاهدین) و دیگران  (بنی صدر و توده ای ها) را با تهدید ترسانده و مجبور به فرار نمودند. پس از مدتی و پس از چند صباحی عیش و نوش و خوش‌گذرانی، بین طایفه‌ی دزدان اختلاف و دعوا در گرفت و این‌بار جانشین رییسِ دزدهای قبلی (خامنه‌ای)، بقیه‌ی دزدان باز مانده از گروه اولیه (رفسنجانی و باند او )  را طرد کرد و خود با گروه جان‌نثارانِ تازه‌ی خود مشغول حیف و میل اموال باقی مانده و  از دزدی بزرگ شد.
اینک دزدان رانده شده، لباس پلیس و معلم اخلاق پوشیده‌اند و سعی درافشا و نصیحتِ دزدان مانده بر سفره دارند. عده‌ای (اصلاح طلبان حکومتی) اصرار دارند که وضع اصلاح شود و دوباره به سرِ خوانِ نعمتِ دزدی بازگردانده شوند، عده‌ای رانده شده و متواری( بنی صدرو امثال او) سعی در توجیه درستی دزدی بزرگ داشته و اشکال را در خیانتِ دیگر دزدان (خمینی،رفسنجانی و خامنه‌ای ) در عدم عدالت در تقسیم سهام می دانند.

مردم گرسنه، محروم و سرمایه از کف داده نیز با دهان باز مانده از تعجب به این بی شرمی می نگرند و مانده اند که چه کنند و چگونه  سرمایه به یغما رفته را ازاین دزدان هزار چهره باز ستانند.

و اما پرسش هم چنان باقی ست؛ چه کسی به این مملکت بیشتر خیانت کرده است؟

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

وعده‌ی آب و برق مجانی خمینی‌ و فدرالیسم



اگردر یک کشور دمکراتیک و آزاد شخصی درانتخابات (مثلن ریاست جمهوری ) کاندید شود و در تبلیغات انتخاباتی خود وعده دهد، که در صورت به قدرت رسیدن مثلن آب و برق و دیگر خدمات شهری را مجانی و یا مالیات را حذف می‌کند، بی گمان اگر با فریادهای خشمگین و پرتاب تخم مرغ از وی استقبال نگردد، لااقل با تمسخر و خنده‌ی حضار روبرو شده و سخنان‌اش به عنوان برنامه‌ای کمدی تا مدت‌ها تماشاگران زیادی در رسانه‌ها خواهد داشت.
اما خمینی با وعده‌های سخیفِ این‌چنینی به ایران آمد و نه تنها سخنان‌اش موجبِ خشم و تمسخر قرار نگرفت بل‌که بعد از سه دهه - و با وجود اثبات پوچی و بی اساس بودن آن وعده‌ها- کماکان این روش مورد استفاده‌ی بسیاری از تشنه‌گان قدرت و راهیان راهِ تزویر و عوام فریبی قرار می‌گیرد.
در حالی‌که ایران هم‌چنان در بندِ رژیم ددمنش و گورزاد اسلامی اسیر است، شاهدیم که سیاست ورزان ما به جای مبارزه علمی و واقعی برای تضعیف و نابودی رژیم، میدان مبارزه را با فعالیت‌های انتخاباتی اشتباه گرفته و با تکیه بر شعارهای عوام فریبانه، گام در راهی گذارده اند که خمینی آن را هموار نمود.
شعار‌ها و طرح‌های پوپولیستی این‌روزها رونق دارد. هدفی تخیلی و غیر عملی را با نام فریب کارانه ی اتحاد همگانی فریاد می‌زنند و برای رسیدن به آن وعده و پیمان‌هایی مخرب – همانند آنچه مثال زده شد- را عنوان می‌کنند و بی آنکه بدانند، خود و همه گان را  بیش از پیش در این گرداب خیال انگیز فرو می برند.

روزی می‌شنویم که  برای ابراز ارادت به قشری خاص، ملا و آخوند را « روحانیت» خطاب می‌کنند و بدین‌گونه و با همطراز قرار دادن آنها با اصناف و گروه‌های تعریف شده‌ی شغلی و اجتماعی،  برای آنان حقوقی متفاوت و فراتر از دیگر شهروندان قائل می شوند، و روز دیگر می‌خوانیم که به بهانه جلب نظر ناراضیان درون حکومت چشم بر روی جنایات جنایت کاران می بندند و اعلامیه عفو عمومی را از طرف مردم امضا کرده و دامنه‌ی این بخشش را تا جان نثاران بیت رهبری نیز گسترش می دهند.

باری این ریاکاری و بازی خطرناک به اینجا ختم نمی شود و رفته رفته به تقسیم ایران و ایرانیت نیز رسیده است. زیر لوای شعار احترام به حقوق بنیادین اقوام ایرانی، از یک طرف یک پارچه گیِ زبانی‌مان را هدف قرار می‌دهند و سوی دیگر زیر پرچم فدرالیسم سینه می‌زنند تا به زعم خود اتحاد اقوام را با خود مستحکم سازند.
روی سخنم با این بی خردان سیاست ورز و یا سیاست بازان مغرض نیست بل‌که این واگویه ای ست با خود، تا به هوش باشیم که ایران فرصتی برای فریبی دیگرباره را ندارد.
این داستان و روند اگر ادامه یابد، اینان برای به قدرت رسیدن خود ابا و ترسی از اتحاد با کشورهای دیگر نیز نخواهند داشت.
- بی‌گمان برای اتحاد با همسایه جنوبی می توان از واژه ی « فارس» در کلمه‌ی «خلیج فارس» گذشت و برای خشنودی همسایه شمالی تنها به ساحل نوستالوژیک «خزر» بسنده کرد.
- بی‌شک برای حفظ اتحاد هر جا عده‌ای –هرچند معدود- علم ناهمخوانی برافراشتند، مدارا کرد و بخشی از خاک ممکلت را به نام‌شان قباله زد.
-لابد باید انتظار داشت برای رضایت قشری خاص، قوانین شریعت را بر قوانین قضایی و جزایی ناظر کنند ویا با دست‌کاری مفهوم سکولاریسم، از آن شیر بی یال و دم اشکمی بسازند که  نگرانیِ علمای عالیقدر را موجب نگردد.

باید نگران بود وقتی که اتحادی شوم در حال شکل گرفتن است. اتحادی که به جای سخن گفتن با مردم با رهبران خودخوانده‌ی گروه‌های چند صد نفره‌ی ضد ایرانی سخن می گوید. می بایست نگران بود هنگامی که نطفه‌ی آزادی خواهی را در رحم ایران ستیزی می پرورانند.
ازاین نگرانی می باید سخن گفت تا بدانیم که آب و برق مجانیِ خمینی توهینی بود آشکار که نادیده اش انگاشتیم و بدانند که سکوت ایرانیان امروز، تمسخری ست تاریخی به بلاهت آشکار انیرانیان.

۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

خمینی با چک بی محلِ بنی صدر به ایران آمد



در فروردین 1312 در روستای باغچه همدان متولد شد. فرزند آیت الله سید نصرالله و نوه صدر العلمای همدانی است. با اینکه بیش از نیم قرن از عمر خود را در بازی های سیاسی گذرانده و فراز و نشیب های زیادی را تجربه نموده است، اما چهره‌اش کماکان جلوه‌ای از مظلومیت و ساده‌گی روستایی را تداعی می‌کند که در نگاه نخست  در پس آن نمی‌توان صاحب آنرا به عنوان نخستین رییس جمهور ایران و یکی از سیاسیون نیم قرن اخیر ایران حدس زد.

مانند هر انسان دیگری، ابوالحسن بنی صدر نیز در طول نزدیک به هشتاد سال زندگی خود مرتکب خطاها و اشتباهاتی شده است اما از اقبال نه چندان خوب ایشان و یا از بد شانسی ما، اشتباهات آقای بنی صدر به نوعی تاثیرات منفی قابل توجه ای در سرنوشت و تاریخ معاصر ما داشته است، تا آنجا که می توان وی را در رده‌ی تاثیر گذارترین افراد در دوران اخیر برشمرد. به تعدادی از اشتباهات آقای بنی صدر اشاره می‌کنم و متاسفانه می‌دانم که این لیست همچنان ادامه خواهد داشت و هر روز پربار می‌شود چرا که ایشان همچنان سالم و سر حال در عرصه‌ی سیاست می‌تازند و تحت تاثیر عامل کهولت به طور طبیعی بر اشتباهات خود می‌افزایند.

- اولین گامی که جناب ابوالحسن بنی صدر به اشتباه برداشت این بود که به جای آنکه دنبال کارو پیشه‌ی اجدادی‌اش را بگیرد و لباس آخوندی بر تن کند، وارد محیط دانشگاهی شد ولی دل خود را در آن محیط آخوندیسم جای گذاشت و همیشه تحت تاثیر آن ماند.
- دومین اشتباه او رفتن زیر چتر احسان نراقی بود. نراقی کمک کرد بنی صدر برای ادامه تحصیل به اروپا برود. نکته مهم اینجاست که احسان نراقی یکی از موسسان بنیاد فرهنگ ایران بود که مستقیماً زیر نظر فرح پهلوی اداره میشد. شاید این اشتباه را باید به حساب فرح پهلوی و حکومت قبل بدانیم که چگونه مخالفان خود را اینگونه پرو بال می‌داد. اما اشتباه امثال بنی صدر سوءاستفاده از این امکانات و تلاش در جهت تخریب آن ها بود.

- سومین اشتباه جناب بنی صدر این بود که به جای تمرکز بر رشته‌ی تخصصی خود، شروع به ایجاد ارتباط با روحانیت به خصوص خمینی کرد و علیرغم هشدار پدرش (خمینی با پدر بنی صدر دوست بود و گاهی تابستان ها برای دیدن او به روستای‌شان می آمد) و دیگران - که خمینی تشنه ی قدرت است و می بایست از او دوری کرد-  آنچنان شیفته ی خمینی شد که ایرادات او را نمی دید.
 بنی صدر در نامه ای به همسرش می نویسد:" به این امر که ما خود درباره آقای خمینی سانسور می کردیم باز می گردم. در اینجا تصدیق می کنم راست می گوئی، تو این حرف ها را زدی و هر بار که او قولی را زیر پا می گذاشت می گفتی نگفتم این ادم اهل ریاست و فریب می دهد؟ راست است که در پاسخ تو و دیگرانی که جانب تو را می گرفتند، می کوشیدم تا مجنون وار لکه ها را از قیافه او پاک کنم." (بنی صدر، خیانت به امید، سال 1361، ص.9)

-چهارمین خطای بنی صدر سعی در تحریک خمینی برای ایجاد حکومت اسلامی و خط دادن به او بر اساس علوم روز بود . بنی صدر در کتاب درس تجربه  در مورد سفرهای پیش از انقلابش به نجف برای دیدار با  خمینی و تشویق او به دخالت در امور سیاسی مطالب جالبی نوشته است. به یکی از این مطالب توجه کنید:
" یک نامه ای قبلا دعائی [حجه الاسلام دعائی، مدیر روزنامه اطلاعات در زمان فعلی] برای من فرستاده بود و در ان نامه نوشته بود که آقا [خمینی] برای مسائل جدید هم راه حل پیدا کرده، مثل بیمه و غیره. من هم جواب نوشتم اگر شما می خواهید خودتان را تطبیق بدهید با سرمایه داری غرب، باید دنبال این اسب سرکش بدوید. شما باید اسلام را به مثابه یک نظام پیشنهاد کنید که در ان برای این جور مسائل راه حل وجود دارد. او بعد به من جواب داد که نامه ام را برد و حاج آقا خواند (آن وقت لقب امام در کار نبود و می گفتند حاج آقا) و خیلی پسند کرد." (صفحه 56 درس تجربه)

- پنجمین اشتباه آقای بنی صدر سعی در پوشاندن چهره ی واقعی خمینی و سانسور عقاید بدوی او بود. بنی صدر در هنگام مصاحبه های خمینی با خبرنگاران خارجی مفاهیم گفته شده توسط او را چنان ترجمه می نمود که توانست از خمینی فردی لیبرال و دمکرات نزد خارجیان ترسیم کند. به عنوان نمونه به مورد زیر توجه کنید:

"ایشان قبل از اینکه بیاید به پاریس، یک هیاتی از خبرنگاران مربوط به کانال سه تلویزیون فرانسه گفتند که می خواهند به نجف هم بروند و بلکه با آقای خمینی هم یک مصاحبه ای بکنند... ما آن سئوالات را گرفتیم و جوابها را هم خودمان در پاریس تهیه کردیم که یکی از سئوالات این است که حکومتی که مورد توجه شماست [مطلوب شماست] چیست؟ ما هم در جواب از قول آقای خمینی نوشتیم که حکومت ملی می خواهیم، به معنای اینکه حکومتی باشد بر پایه آزادی و استقلال." (صفحه58 درس تجربه)

آقای ابوالحسن بنی صدر هم چنان به اشتباهات تاریخ ساز خود ادامه می دهند. ایشان علیرغم آخوندزاده بودن متوجه نبودند که بنای آخوند و ملا با دروغ و تزویر پایه‌ریزی شده و به ساده‌گی یک پسر بچه روستایی فریب خمینی را می ‌خورند. وی به روشنی داستان این فریب خوردن خود را بازگو می کند:
"فکر می کردیم مرجع دروغ نمی گوید و می داند که دین یعنی تعهد و این عهد غیر از عهد آزادی نیست. او عهد نمی شکند به خصوص اینکه سودش در وفای به عهد است. حاصلش ملت آزاد و پیشرو است و این که بگویند او بانی یک ایران جدید است. چه ضرری برای او[آقای خمینی] داشت؟  پس با اطمینان خاطر از اینکه او مرجع است و عهد نمی شکند، هیچ تدارک دیگری را لازم ندیدیم. [..] باورداشتیم که مرجع تقلید خالی از هوا[ی نفس] است و کشش به قدرت ندارد." (درس تجربه، صفحه 67)

- ششمین اشتباه و شاید عجیب ترین و مهم ترین اشتباه آقای بنی صدر آن بود که در راه کمک به معشوق خود(خمینی) حاضر می شود چک بلامحل کشیده و هواپیمایی چارتر کنند تا خمینی از فرانسه به ایران بیاید.       ( شکست شاهانه. ماروین زونیس)
 ای کاش هرگز بنی صدر این اشتباه را مرتکب نشده بود و خمینی در همان فرانسه می ماند.

- هفتمین اشتباه بنی صدر این بود که بعد از همراهی خمینی و ورود به ایران با اعتماد به نفسی کاذب فکر میکرد که قدرتی بیش از دیگران دارد و خمینی به او محتاج است و با بستن چشم خود بر روی تقلب های انجام گرفته، فکر می کرد 75% مردم به او رای داده اند پس دارای آنچنان محبوبیتی ست که کسی -حتا خود خمینی-  را یارای ایستادگی در مقابل وی نیست. اکنون که پس از سالها، اعتراف به دغل کاری و تقلب در انتخابات از همان اولین انتخابات آشکار شده و خمینی نیز به اشاره ای، از دستِ بنی صدر آسوده شد، می توان به میزان اعتبار و واقعی بودنِ آن رای گیری ها و 11 میلیون رای آقای بنی صدر عاقلانه اندیشید.

- هشتمین اشتباه  جناب بنی صدر، پناه بردن به مسعود رجوی برای فرار از ایران بود. این موضوع به اشتباهات تاثیر گذار دیگری منجر شد که در ادامه خواهد آمد. یکی از این تاثیرات منفی سوءاستفاده از نام بنی صدر توسط رجوی بود. تشکیل شورای ملی مقاومت به رهبری مسعود رجوی و بنی صدر بعنوان رییس جمهوردر آن باعث شد که مسعود رجوی  دارای اعتباری کاذب گردد که هیچگاه سزاوار آن نبود و عدم کفایت او باعث ضربه های جبران ناپذیر به بدنه ی سازمان مجاهدین به طور خاص و مبارزات آزادیخواهی ایران به طور عام گردید.
یکی از پرسش هایی که در همین ارتباط مطرح می باشد این است که چگونه فردی با تجربه مانند بنی صدر، که در آن زمان پنجاه سال از عمرش می گذشت، فریب مسعود رجوی- که حدود پانزده سال از او جوانتر و به مراتب از نظر سیاسی کم تجربه تر بود- را خورد. ساده لوحی بدین جا ختم نشد و مسعود رجوی توانست با زرنگی دختر اقای بنی ضدر(خانم فیروزه بنی صدر) را نیز بفریبد و برای تحقق اهداف خود با ایشان اردواج کند. بنی صدر با ازدواج دختر خود با رجوی در شرایطی موافقت میکند که این دو بیش از پانزده سال اختلاف سنی داشتند و همسر قبلی رجوی (خانم اشرف ربیعی) به تازه گی کشته شده بود و همه ی شواهد نشان ازاهداف سیاسی برای  این وصلت داشت، چنان که بعد از دو سال و پس از آنکه ارتباط آقای بنی صدر با رجوی قطع گردید، این ازدواج نیز به جدایی انجامید. به یک نمونه از افکار قرون وسطایی رجوی در آن زمان- در مورد این ازدواج- و سکوت و موافقت جناب بنی صدر اشاره می کنم.
بنی صدر در مصاحبه با آلن شوالریاس می گوید :" مدتی پس از فوت همسر اول وی اشرف، بود. به خاطر می آورم که به او این موضوع را گوشزد کردم و وی پاسخ داد:" امام علی بلافاصله پس از مرگ همسرش فاطمه دوباره  ازدواج کرد."

به هر روی برشمردن اشتباهات فردی که بیش از نیم قرن به بازی های سیاسی مشغول بوده است در متنی با این ابعاد نمی گنجد و در باره‌ی آن کتابها می توان نوشت. از ورودهای نابجا در مسائل شرعی مانند سعی در علمی نشان دادن حجاب بانوان و سعی در تطبیق و حتا رجحان اسلام بر معیارهای مورد قبول روز جهان، سخن های بسیار می توان گفت. اما هدف من در نگارش این متن تنها نهیبی ست به بنی صدر و امثال وی که کمی بیاندیشند.
جناب آقای ابوالحسن بنی صدر اکنون که در آستانه هشتاد سالگی در حومه‌ی پاریس در منزل خود(به گفته خودتان مشهور به کاخ یخ) نشسته اید، مرغ ذهن خود را به روستای زادگاه تان در حومه ی همدان پرواز دهید و کودکی ساده دل روستایی را ببینید. اکنون سالهای درازی از آن زمان گذشته و شما به انتهای خط نزدیک می شوید شاید بهتر باشد که به جای جستجوی بی حاصل برای یافتن حقوق بشر اسلامی و دیگر مقررات مترقی در لابلای متون کهن دینی، به واقعیات زمان حال برگردی و زمان باقی مانده را به مرور اشتباهات نه چندان اندک خود بپردازی و اگر توانی بیش از این‌ات هست راه های پرهیز و اجتناب از اینگونه خطاها را متذکر شوی. بدین گونه شاید پس از سالها اثری مثبت از خود به یادگار گذاری.  

منابع:
 ویکی پدیا –  بازگشت سید روح‌الله خمینی به ایران
 ویکی پدیا- ابوالحسن بنی صدر   
مصاحبه آلن شوالریاس با دکتر بنی صدر
http://nikomakhus1.blogspot.com/2011/04/blog-post.html
سایت انقلاب اسلامی در هجرت
کتابها و مصاحبه های آقای بنی صدر

۱۳۹۰ دی ۹, جمعه

آن زمان که خمینی نظارت استصوابی را پایه گذاری می کرد روشنفکران ما کجا بودند؟


خمینی در مصاحبه با نشریه اشپیگل* در مورد انتخابات آزاد چنین می گوید:

پرسش: آیا انتخابات واقعاً آزاد خواهد بود؟

پاسخ: بله. واقعاً آزاد. به شما بگویم که ما برای انتخابات شرایطی اسلامی قائل خواهیم شد که کاندیداها باید متصف به آن‌ها باشند. ما نخواهیم گذاشت که عده‌ای قلیل معلوم الحال به خرج مردم وارد مجلس شوند.

نکته ی قابل تأمل این است که این مصاحبه در روزهای پیش از پیروزی انقلاب صورت گرفته و خمینی با شفافیت و بدون پرده پوشی بحث نظارت استصوابی را در انتخابات بیان می‌کند.
خمینی می‌گوید که برای انتخابات شرایطی اسلامی در نظر خواهد گرفت تا ورود افراد را به مجلس کنترل کرده و از ورود افرادی که ایشان آن‌ها را معلوم الحال می داند جلوگیری گردد. با بیان این جمله، خمینی به صراحت طرز تلقی خود و ایده‌آل خود را از انتخابات آزاد، تعریف و ترسیم نموده است.
انتخابات آزاد از دید وی بدان معناست که قبل از ورود به عرصه‌ رقابت، کاندید‌ها می بایست از فیلتری بگذرند و در صورت داشتن شرایط اسلامی تعیین شده، قادر خواهند بود در رقابت انتخاباتی شرکت کنند.
آیا این همان مفهوم نظارت استصوابی را نمی‌رساند؟

 پرسش‌های زیر در پی این سخنان خمینی ذهن را مشغول می‌دارند:

1- حق تعیین سرنوشت وآزادی در انتخاب نماینده از همان ابتدا در حکومت جمهوری اسلامی نقض شده است.
پس ارجاع به قوانین مصوب این مجلس از جمله قانون اساسی و تکیه به اسناد و آمار مربوط به آنها برای اثبات محق و قانونی بودن شخص ویا عملکرد افراد، بی اساس و بی اعتبار می باشد زیرا مجلسی با این مشخصات نمی‌تواند خالق و بوجودآورنده‌ی قوانینی مترقی و در برگیرنده حقوق بنیادین انسان و مبتنی بر آزادی‌های فردی، باشد.

2-از نظامی که پایه و بنیان‌اش این‌گونه شکل گرفته  و بنیان گذارش-آن زمان که هنوز به طور کامل مستقر نشده  و قدرت را بدست نگرفته بود- بدین نحو آنرا ترسیم نموده است، چگونه اکنون که تمام و کمال ابزار لازم را برای اعمال زورگویی و دیکتاتوری را دراختیار دارد، می‌توان انتظار داشت که به انتخاباتی آزاد تن در دهد؟

3- نقش روشنفکران و روشن‌گران  سیاسی در این روند چگونه تعریف می شود؟
خمینی صریح و شفاف گفت، ولی کسی نشنید واگر هم شنید آنرا جدی نگرفت. او می دانست چه می‌خواهد و برای رسیدن به خواسته‌اش چه باید انجام دهد، اما روشنفکران ما خود فریفته بودند و تلخی ماجرا اینجاست که  اصرار درتطهیر خود و فریب ‌کاری خمینی دارند. حال آنکه - ضمن تاکید بر فریب‌کاری خمینی- نقش عمده‌ی شکل گیری دیکتاتوری را می‌بایست در بی تدبیری، تساهل و خیانت‌کاری آندسته از روشنفکرانی که به جای به چالش کشیدن این اظهارات سعی در همسو نشان دادن آن‌ها با حقوق بشر را داشتند و در مخفی نمودن خطری که در پس این عقاید نهفته بود، جستجو کرد.
به اصطلاح روشنفکرانی که به جای اقرار بر تدبیری و کاهلی خود، هم چنان به فریفتن خود و دیگران در تلاش‌اند.

بر ماست که اگر شعار‌زیبای انتخابات آزاد می‌شنویم، از گوینده‌اش بخواهیم که تعریف و تفسیر خود را ازآزادی و شرایطی که مد نظر دارد را بیان نماید. آنگاه می‌توان انتخاباتی را آزاد خواند که هر کس با هر عقید‌ه‌ای فرصت برابر برای شرکت و رقابت در آن را دارا باشد و پیش شرط های تعیین شده،  مانع حضور افراد به دلیل عقیده، نژاد و جنسیت نگردد.  
 تاریخ  به ما تذکر می‌دهد که  برای در بند کردن آزادی، اول آن‌ را با شرایطی ناعادلانه محدود می‌کنند.
 آزادیِ گزینشی، نخستین گام درراه دیکتاتوری ست.




۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

اصلاح طلب ها پاسخ گویند که تفاوت خامنه ای و خمینی چیست؟



این واقعیت که اکثریت مردم ایران از وضعیت کنونی کشور ناراضی‌اند، به اندازه‌ای روشن و عیان است که برای صحت سنجی و اثبات آن نیازی به نظرسنجی ویا ارائه‌ی مدرک و سند و بحث‌های تئوریک نمی باشد.
 این نارضایتی به بخش‌های گوناگون  کشور مانندِ، اقتصاد، سیاست، جامعه، فرهنگ و دیگر... به شکلی تعمیم یافته است که به ندرت می‌توان قشری را مشاهده نمود که از وضع موجود رضایت‌مند باشند.
وقتی در کشوری نارضایتی به این سطح رسد، می توان انتظار داشت تحولاتی بزرگ صورت پذیرد و کشور ما نیز از قاعده مستثنی نیست. شواهد نیز، نشان ازهمین- روندِ ناگزیر به سوی تحولات- را دارد.
 نه تنها در میان صفحات دنیای مجازی، بل‌که در کوچه پس‌کوچه‌های کشورمان نیز این حس و انتظار همگانی برای تغییر شرایط را می توان خواند، شنید و دید.
جمعی انتظار دارند که طوفانی انقلابی درنوردد و شعبده وار بچرخد و بچرخاند و در پایان بسازد آن دنیایی را که ایده‌آل آنهاست.
جماعتی دیگر معتقدند که این طوفان قبلاً- در سال 57-  دمیده و آرمان شهری که در پی‌اش بودیم، در آن زمان بنا شده ولی از بد حادثه، بر اثر زیاده خواهی، حب دنیا و کمبود یا نبود تقوا، آرمان‌های آن به فراموشی سپرده شده و ارزش‌های اولیه و بنیادین‌اش زیر پا گذاشته شده است.

روی سخن این نوشته با جماعت دوم- مشهور به اصلاح طلبان- می باشد.

همان‌گونه که اشاره شد پایه اصلی تفکر این دوستان، پرهیز از گذر از راه رفته و جلوگیری از هزینه‌های دوباره است. این عزیزان معتقدند که مبارزات آزادی خواهی مردم ما، پس از صد سال سرانجام در سال پنجاه و هفت با رهبری آقای خمینی به ثمر رسید و رژیمی دمکرات و مردمی با رای مردم حاکم شد و به مدت یازده سال- یعنی تا هنگامی که بنیان گذار آن در قید حیات بود- کشور ما به سمت استقلال، آزادی و مبانی جمهوریت- به عنوان خواسته و شعار همیشگی آزادی خواهان- پیش می رفت، ولی پس از درگذشت آقای خمینی و جانشینی آقای خامنه‌ای این روند به انحراف کشیده شد. ایشان بر این عقیده‌اند که اصول مترقی قانون اساسی اجرا نشده، قوانینی خلاف مصالح مردم به آن افزوده شده، عدم مدیریت صحیح باعث تخریب اقتصادی گشته و در نهایت ولایت فقیه به عنوان تاثیر گذار ترین شخص کشور نتوانسته است مسیری که با عنوان «خط امام» نامیده می شود و در برگیرنده عقاید و سلوکِ بنیان گذار انقلاب اسلامی ست را ادامه دهد و مشکلات کنونی در همین انحراف از «خط امام» ریشه دارد.
بر اساس همین طرز فکر و ریشه یابی این چنینیِ مشکلات، لاجرم استراتژی مبارزات سیاسی اصلاح طلبان  بر تصحیح و اصلاح انحراف پیش آمده و بازگشت به شرایط پیش از درگذشتِ آقای خمینی، تبیین شده و به تبع شامل طیفی  ازراهکار‌ها، نظیرتذکر و درخواست از رهبر برای اصلاح خود و امور، تا تلاش برای محدود کردن اختیارات وی با استفاده از ظرفیت های قانون اساسی و دیگر ابزار‌های قانونی ، می باشد.
بدون آنکه بخواهیم درستی یا خطای این طرز تفکر را ارزیابی کنیم تنها این بحث را پیش می گیریم که برای اصلاح هر روند یا پروسه می‌بایست میزان انحرافِ آن پروسه را از مقادیر و الگوهای از پیش تعیین شده، به دقت اندازه گیری نموده و برای تصحیح آن‌ها برنامه‌ای ارائه داد. به همین دلیل پرسش زیر به عنوان نخستین گام در راه اصلاح وضعیت کنونی پیش روی ماست که انتظار می‌رود دلمشغولان و پیروان مکتب اصلاحات، پاسخگوی آن باشند تا تصویری شفاف از آینده و اهدافی که در پی آنند طراحی گردد.

پرسشی که از آن سخن رفت اینست: وضعیت جامعه‌ی ایران از 22 بهمن سال 57  تا سال 68، یعنی در زمان رهبری آقای خمینی، دارای چه ویژگی هایی بود که در زمان رهبری آقای خامنه‌ای تغییر کرده است. به عنوان نمونه:
-کدام ساختارهای اقتصادی، در زمان آقای خمینی پایه ریزی شد که در زمان خامنه ای تخریب شد؟
- کدام آزادی اجتماعی و سیاسی در زمان خمینی موجود بود که در زمان خامنه ای سلب شده است؟
- آیا حقوق بشر در زمان خمینی رعایت می شد که رعایت نشدن کنونی آن، انحراف محسوب گردد؟
- آیا اعدام مخالفان سیاسی مختص به دوران خامنه ای ست و در دوران پیش از او اعدام مخالفان صورت نمی‌گرفت؟
- سوء مدیریت و سپردن پست های مهم مدیریتی فقط در زمان خامنه ای ست که محدود در دایره‌ی خودی هاست و در زمان خمینی شایسته سالاری رعایت می گردید؟
- خود محوری و اختیارات فردی خمینی بیشتر بود یا خامنه ای؟
- آیا ترور و سرکوب مخالفان در زمان خامنه ای باب شده است؟
- سیاست خارجه و تعامل با همسایگان و جامعه جهانی چه انحرافاتی نسبت به زمان خمینی داشته است؟
 موارد بالا تنها بخش کوچکی ست که می بایست مبنای مقایسه‌ی دو دوران مورد بحث قرار گیرند.

البته جا دارد به روایتی دیگر از اصلاح طلبی نیز بپردازیم. روایتی که معتقد است، انحراف از زمانِ شروع ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد آغاز شده و پیش از آن کشور در مسیر درست و پیشرفت قرار داشته است.

به اینان نیز می بایست یادآور شد که موارد تمایز و تفاوت این دوران را با دوران پیش از احمدی نژاد به صورتی معین و قابل درک بیان کنند. باز هم به عنوان نمونه می توان موارد زیر را برشمرد:
- آیا رانت خواری وآقا زاده‌گی از زمان احمدی نژاد شروع شد؟
- آیا مدیریت کلان مملکت پیش از دولت احمدی نژاد در وضعیتی مطلوب و مطابق با استانداردهای جهانی بود؟
- آیا دولت‌های پیش از احمدی نژاد لزوم پاسخگویی به مردم و اعتراف به اشتباهات خود را باور داشتند؟
- دروغ، تزور، مدارک جعلی و فساد مالی مقامات مختص این زمان است و دولت های قبلی از آن مبری بوده اند؟
- ترور و سرکوب آزادی خواهان در داخل و خارج مرزهای کشور فقط در زمان احمدی نژاد بوده است؟

به هر روی ترسیم مدینه‌ی فاضله و آرمان شهری که به سوی آن گام برمی داریم و خواهان همراهی دیگران در این راه نیز هستیم وظیفه ایست که گریزی از آن نیست.
نمی توان با تجمیع تمامی مشکلات و ریشه‌های فلاکت کنونی در یک شخص و یا اشخاص –چه خامنه ای باشد و یا احمدی نژاد- و مبارزه با او وحذف او و یا آنها، صورت مسئله را پاک نمود.
اصلاح طلبان بر این مسئله تاکید دارند که حساب رژیم را از مجریان و دست اندرکاران آن باید جدا ساخت و گناه و اشتباه افراد را به نوع حکومت تعمیم نداد ولی می بایست بدانند که برای اثبات این مدعا، آنان می بایست نمونه هایی عینی از این ادعای‌شان ارائه دهندو یا به بیانی دیگر مظروف مناسب برای این ظرف که ادعای مناسب بودن‌اش را دارند را معرفی کنند وگرنه ادعای دیگری قوت می‌گیرد که:
رژیم جمهوری اسلامی مانند هواپیمایی ست بدون موتور که بهترین و شایسته ترین خلبانان نیز قادر نخواهند بود آنرا به پرواز درآورند واگر نیز با وزیدن بادی موافق از زمین کنده شود، بی گمان سقوطی مرگبار سرنوشت‌اش را رقم خواهد زد.

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

اطلاعیه مهم آقای اصلاح طلب در محکومیت اعدامهای سیاسی روز گذشته



جناب آقای اصلاح طلب ساعاتی پیش طی اطلاعیه ای اقدام روز گذشته حکومت جمهوری اسلامی، مبنی بر اعدام دو تن از زندانیان سیاسی را به شدت محکوم نمودند.
متن این اطلاعیه بدین شرح می باشد:

بسم رب القاسم الجبارین
"وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا على الظالمين"

امت اسلامگرا و با شعور ما به خوبی میدانند که راه راست و خط امام و شهدا کدام است . عده ای با عوام فریبی و نیرنگ و دروغ سعی بر آن دارند که خود را نماینده ی بر حق آقا ی مان مهدی(عج) نشان دهند و می پندارند با توسل به زور و ستم می توانند افکار جمعی ملت مسلمان مارا برای همیشه خاموش سازند. زهی خیال باطل!

شما که با تکیه بر اسلحه و تمسک به ارعاب و تهدید، سعی در خاموش سازی چراغ هدایت و انحراف راه امام بزرگ مان خمینی بت شکن را دارید. زهی خیال باطل!
"دوران طلایی" امام مملو بود از شیطنت های شیاطین بزرگ و کوچک که به گواه تاریخ، فقط با درایت و هوشیاری آن بزرگوار و در سایه ی استواری و اقتدار ایشان هزیمت و اضمحلال این دشمنان دین و دینداری میسر گشت و لا غیر.
اکنون از آن دوران طلایی و اقتدار چه مانده است ؟ هیچ! بجز افسوسی و آهی برای چشم و سینه ی دل عاشقان و پیروان واقعی آن حضرت.
در جریان اعدامهای روز گذشته به شفافیت دیدیم که چگونه تشتِِ بی عرضه گی تان از بام افتاد و رسوای خاص و عام شدید.اینهمه رسوایی و هیاهو برای اعدام تنها دو نفر؟!
هیهات ! کجاست اقتدار دوران طلایی؟!
همگی به خاطر دارند که در آن دوران طلایی هزاران نفر را اعدام میکردند بی آنکه حتی همسایگان اوین از آن مطلع شوند. تجاوزها شد ، شکنجه ها و اعدامها انجام گرفت بی آنکه یک سند و مدرک قابل اعتنا به دست دشمنان اسلام بیافتاد. حالا چگونه است که ساعاتی پس از اعدام خبرگزاری های جهان آنرا تیتر میکنند؟
آیا اینست اقتدار اسلامی؟! آیا اینگونه می خواهید نظامی را که حاصل زحمات امام و خون گرانقدرشهداست نگاه دارید؟!
شرم بر شما باد !
ای که غاصبانه بر تخت خمینی بزرگ تکیه زده ایی ، لااقل به مولایمان علی اقتدا کن که هزاران نفر را سر می برید و کسی خبر دار نمی شد و اگر خبری هست از ناله های شبانه ی ایشان در چاه، استنباط شده است. از مرادمان امام خمینی تقلید کن که بر پشت بام ده نفر را تیر باران میکرد و در همان حال هزاران نفر را در زیر زمین دار میزد.
آبروی اسلام را بر باد داده اید خدا آبروی تان را بر باد بدهد.
در اینجا از تمام پیروان راستین خط امام و عاشقان دلسوخته ی دوران طلایی مصرانه خواستارم که با استفاده از تمامی امکانات مجازی و واقعی خود جلوی نشر اینگونه خبرها را بگیرند تا بیش از این روح امام عزیزمان دچار عذاب نگردد.
در شرایط فعلی که زمام داران توانایی لاپوشانی این افعال را ندارند بر ماست که از نشر این اخبار جلوگیری نماییم تا فرصت سو استفاده را از دشمنان اسلام عزیز بگیریم.

والسلام
فرزند راستین امام موسوی الخمینی