باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ آبان ۲۸, سه‌شنبه

19 نوامبر روز جهانیِ مستراح بر خامنه ای مبارک!



سازمان ملل متحد در ماه جولای امسال با یک قطعنامه روز 19 نوامبر را به عنان روز جهــــــانی مستراح انتخــــــــاب کرد.(World Toilet Day) .
 پس از این اقدام سازمــــان جهــــانی مستراح (World Toilet Organization)  با شعار « Sanitation for All » یا ( قاضلاب برای همه )،  تاسیس شد تا اهداف نعیین شده‌ای از قبیلِ کمک به بهبود و گسترش دست یابی به سرویس های بهداشتی را در جهان، پی‌گیری نماید.
 اطلاعات مربوط به فعالیت های این سازمان در وبسایت آن قابل دست‌رسی ست و به جستجویی ساده می توان دریافت که کشورهای زیادی از این روز استفاده کرده تا به وضعیت دفع فاضلاب و بهداشت توالت های عمومی سر و سامانی دهند.
جا دارد که ما نیز این روز را به خامنه ای ولایت مطلقه فقیه و رهبر جمهوری اسلامی تبریک گفته و از او خواستار شویم که:  اگر چه آزاده و عادل نیستی و دلت به حال ممکلت و مردم نمی سوزد لااقل در رشته ای که درس آن را خوانده ای و تجربه آن‌را داری دستی بالا بزن و مرقد عمام خمینی  و پایگاه های بسیج را در سراسر ایران به طور رسمی به عنوان مستراح عمومی تغییر کاربری داده و با این عمل سه گام مثبت برداشته باشی! اول این که نامت در تاریخ به عنوان فعال در این سازمان جهانی ثبت می گردد، دوم برای اولین بار با یکی از مصوبات سازمان ملل هم کاری کرده ای و سوم و مهمترین گام این که باعث کاهش فشار از دل و روده ی این امت همیشه در آمار خواهی بود و دشنامی از دشنام هایشان به اجدادت کم خواهی کرد.

کمپین یادآوری مستراح به رهبر


۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

کمپین درخواست اعطای جایزه صلح نوبل به خامنه ای

برای دریافت جایزه صلح نوبل بر خلاف دیگر بخش ها لازم نیست شخصِ دریافت کننده ی جایزه، دارای فضایل و عملکرد استثنایی بوده و یا فعالیت خیلی مهمی داشته باشد! روند اعطای این جایزه بر خلاف دیگر بخش ها تابع قانون و مقررات مشخص و شفافی نمی باشد.
گاهی آن را به فردی می دهند که تا کنون قدمی در راه صلح بر نداشته ولی به صورت پیشا پیش به او این جایزه را می دهند تا شاید در رو در بایستی افتاده و گامی در جهت جنگ طلبی بر ندارد. مانند اوباما که دریافت جایزه صلح در ابتدای ریاست جمهوری اش باعث شد که راه جورج بوش را ادامه ندهد! گاهی نیز این جایزه را صرفن به دلیل ملاحظات و بده بستان های سیاسی اهدا می کنند. بعضی از برندگان این جایزه شاید قدمکی در زمینه حقوق بشر برداشته باشند اما فعالیت محدود آن ها حتا از دید خانواده ی درجه یک و نزدیکان شان نیز چنان پوشیده مانده بوده است که دریافت جایزه ای به این مهمی موجب شگفتی آنان گردیده است!
با توجه به این موارد و با نگاهی به اسامی برندگان جایزه صلح نوبل، جای خالی آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بیشتر به چشم می خورد. ایشان با ابداع و به کار بردن واژه ی « نرمش قهرمانانه» گامی مهم و موثر در تنش زدایی در منطقه برداشتند. اگر امروز لبخند های دیپلماتیک مقامات جمهوری اسلامی و تمایل آنان به گفتگو و صلح را شاهدیم به دلیل همین رهنمود و چراغ سبز از سوی رهبرشان می باشد.
هنگامی که در لیست برندگان این جایزه اسامی افرادی مانند، اسحاق رابین، هنری کسینجر، انور سادات، یاسر عرفات، شیمون پرز، جیمی کارتر، البرادعی و ال گور را می بینیم می بایست تلاش خود برای معرفی خامنه ای و نمایاندن استحقاق او برای دریافت جایزه صلح نوبل به گوش جهانیان را دو چندان کنیم.

۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه

دلم برای مجتبی تنگ شده!



هنوز مدتی زیادی از افول دولت محمود نگذشته که دل اینجانب با تمام مخلفات ان‌درونی اش برای او و اسپانسرهای معنوی-شرعی اش تنگیده!
همین پیرار‌ سال بود که همه فکر می‌کردند، خر بزرگ (خامنه ای رهبر) درحال سقط شدن و پیوستن به عمام طلایی(ره) است و کُره خر ایشان (مجتبی نایب الولایه) برای جانشینی او در حال تهیه و تدارک مقدمات و پیش‌نیازهاست!
هر روز خبری از او در فضای مجازی منتشر می شد. یکی از تعداد صفرهای حساب بانکی‌ او در خارج آمار می‌داد و دیگری از نقش پشت پرده‌اش در جنایات رژیم پرده بر می داشت!
تا جایی‌که هزینه های میلیاردیِ مربوط به زایمان همسرش و آن سفر کذایی به همراه سعید امامی به انگلستان نقل مجالس بود و به نقش اول فیلم «رازهای زندگی خامنه ای» تبدیل شده بود!
آه چه زود گذشت! و چه فراموش‌کاریم!
آقای روحانی چه کردی؟! چه معجزه ای به کار بردی؟!
چگونه مجتبی خامنه ای از سر زبان‌ها افتاد؟!
آیا با تعویض یک مهره، مجتبی توبه کرد؟ آیا همه پول ها و دارایی های به یغما برده را به مردم بازگرداند و دست از جنایت کشید؟!
به هر حال این از معدود دفعاتی ست که باید بگوییم روحانی اصلن مچکر نیستیم!
نوستالوژی عظیمی بر قلبم جای گرفته.
دلم برای مجتبی تنگ شده!

۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

آقا ما هم بازی!



عجب شلوغ بازاری شده! معلوم نیست کی با کیه و کی با کی نیست!
تا حالا فکر میکردم هرچی رو ندونم لااقل اینو خوب میدونم که به چه کسانی میگن «مردم» و دشمنِ مردم هم تعریف شده است، از اون مهمتراینکه تکلیفمون با دشمنان مردم مشخصه و همه یه جورایی توافق دارند که هر جا دشمن مردم رو دیدند بزنند تو دهنش و از هیچ وسیله ای برای تضعیف و خوار و خفیف کردنش دریغ نکنند.
رفتم تو اینترنت تا ببینم اوضاع در چه حالیه، و از اون 95 درصد خبری که توی مملکت سانسور میشه، خبردار بشم که دیدم ای دل غافل مثل اینکه مثل اصحاب کهف اززمین و زمان کلی جا موندم.
هاج و واج خبرها  و مطالب رو نگاه می کردم که چشمم خورد به یه مطلب در مورد خامنه ای. لاگ این شدم و نظرم رو نوشتم ولی طبق عادت معمول به جای «خامنه‌ای» از مخفف مردم پسندِ«خ.ر.» استفاده کردم، یهو چند نفر داد و بیداد راه انداختند که: اوهوی آقاهه! عفت کلامت کجا رفته؟! و نصیحت‌هایی از این دست:  درسته ما با جناب آیت الله خامنه ای اختلاف سلیقه داریم ولی دلیل نمی شه که توهین کنیم! کمی ناراحت شدم ولی از شما چه پنهان ته دلم خوشحال بودم از اینکه می دیدم چقدر تواین مدت- که من به احتمال زیاد خواب بودم- متمدن تر شدیم!
زیر یه مطلب دیگه دیدم یه عده یک نفر رو بستن به فحش و فحش کاری. حرفای اون بخت برگشته رو خوندم، دیدم یه پیشنهاد داده  در مورد اینکه " چطور میشه حال خ.ر(ببخشید خامنه ای) روگرفت!" چند کلمه در تاییدش نوشتم که  یه پس گردنی محکم خورد پشت مونیتورم! با اعتراض پرسیدم مگه چی گفتم که می زنی؟! به همراه چند فحش آبدار که فقط بازجوهای اوین بلدند گفت:" مرد ناحسابی مگه نمی بینی که طرف داره پیشنهاد سرنگونی میده؟ مرتیکه اصلن نمی دونه ما داریم رهبری رو با انتقادات خودمون نرم می کنیم تا انشاءالله جلوی تندروی‌ها رو بگیره و مملکت آروم بشه، اومده یه کاره زحمات هف هشت ساله ی ما رو ریخته به هم!
دیدم اگه بخوام اینجوری پیش برم تا چند ساعت دیگه آش و لاش و با یک کامیون فحش باید لاگ آف کنم، بهتر دیدم که از دوستی همه فن حریف و سیاست مداری اینترنت باز، مشورت بگیرم که از قدیم گفته اند: بی پیر به میخانه نرو / گرچه هم هیکل فیروز آبادی هستی.
دوست عزیز هم پس از دریافت پیام و چند «لوووووول» پی در پی به گیجی بنده، توضیحی داد به این مظمون:
"بابا بی خیال، چرا اینقدر سخت می گیری! دوران اون نوع مبارزه و لشکرکشی و دسته بندی تموم شد. حالا زمونه ی مبارزات داینامیک شده. مثل اینکه تو عمرت گیم های کامپیوتری روندیدی؟! الان در هر دقیقه جای دوست و دشمن به طور اتوماتیک عوض می شه و باید تیز باشی تا اون وسط قیچی نشی. یه راهنمایی کلی بهت می کنم خودت باید آلوده بشی تا یاد بگیری.
در نظر بگیر غول مرحله آخر خامنه ای باشه، باید با یکی از گروه های دیگه همراه بشی وگرنه مستقل بمونی  خوراک زامبی ها میشی. جالبی بازیش به اینه که در ظاهر قاطی پاتی به نظر میاد ولی زرنگ باشی خط وربط های عجیب غریبی رو اون لابه‌لا پیدا می کنی. مثلن گروه‌هایی هستند که می‌خوان برن مرحله آخر ولی با غول مرحله کاری ندارند فقط می خوان باهاش شریک بشن. حالا یه عده دیگه با اینا رفیق شدند که جلوی رفتن دیگران رو بگیرن خودشون هم می‌دونند نمی تونند برن مرحله بعد به همین دلیل ترجیح می دن نزارن دیگران هم برن به مراحل بالاتر تا ضعف خودشون نمایان نشه. یک موضوع خنده دار دیگه هم هست و اون اینه که طراحان این بازی، خودشون هم دارند بازی میکنند. به این شکل که منتظرند تا کسی خواست از سوراخ های سیستم استفاده کنه و یک مرحله بره بالا، بهش حمله می کنند تا اون سوتی و ایرادی که توی طراحی هست مشخص نشه!
خلاصه باید حواست رو حسابی جمع کنی . به فکر مبارزه با خامنه ای و غول مرحله آخر و این حرفا هم نباش. صورتت رو برگردونی طرفِ خامنه ای یکی از پشت زده ناکارِ ت کرده. چپ، راست، وسط ،بالا و پایین هم نداره جاها مرتب در حال عوض شدنه. به هرحال سرگرمیِ باحالیه هرچی باشه از تو خونه بیکارنشستن بهتره!"

بعد از خوندن پیام رفیق شفیق ام هیجان زده شدم. مونیتور رو تمیز کردم، یه فنجون چای دیشلمه و پریدم اون وسط : آقا ما هم بازی!

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

ویروسی به نام ربع پهلوی!



رهبر عظیم الشأن بر بستر بیماری افتاده و نفس های آخر را می کشد. طبیبان حاذق از اقصی نقاط جهان در اطراف او در آمد و شد هستند و هر یک معاینه‌ای می کند و نسخه ای می پیچد.
تعجب و حیرت از آن جهت است که او همیشه تحت مراقبت شدید پزشکی بوده و نه تنها در مقابل همه‌ بیماری های شناحته شده واکسینه بوده است بل‌که اصولاً محیط اطراف او به گونه‌ای محافظت می‌شود که هیچ میکرب و ویروسی قادر به ورود به آن نیست.
دکتر شریعتمداری از آزمایشگاه کیهان اعلام کرده است که پس از تحقیقات گسترده عامل اصلی بیماری را یافته اند و بر اساس کد بندی علمی ولایت آن را با نام ویروس« ربع پهلوی» و در رده‌ی پیجیده ترین و خطرناک ترین عوامل بیماری‌زای ضد ولایت ثبت کرده‌اند.
داروهای‌های زیادی را بر بدن نحیف و نیمه جانِ امام سید علی آزموده‌اند ولی کماکان بی اثر بوده و بیماری به رشد سریع خود ادامه می دهد.
نخست پزشکان بیت رهبری گمان می‌کردند که این یک سرما خورده‌گی مختصر بهاری‌ست که در به دنبالِ بهار عربی شیوع یافته، ولی به تدریج که علائم دیگری از بیماری خودنمایی کرد،  دریافتند که مسئله حاد‌تر از آن چیزی‌ست که فکر می‌کردند.
پس از آزمایشات دقیق تر دریافتند که تنها روش مبارزه با عامل این بیماری، مقابله‌ی هوشمندانه با آن است. از اینجا بود که نسخه های درمانی گوناگونی آزمایش شد  که در آنها سعی می‌شد که با بهره‌گیری از« الگوهای ولاییِ» مبارزه با دشمنان استفاده شود.
- در اولین درمان، به «ربع پهلوی» اتهام تملک ثروت کلان مسروقه  زدند ولی آمار ارائه شده نشان می‌داد که ثروت یاد شده در مقابل ثروت بر باد رفته‌ی کنونی چنان اندک است که قابل ذکر نیست و بیشتر سبب تمسخر و تقویت او شد.
- سپس به وابستگی متهم‌اش کردند ولی بازاین تدبیر اثر معکوس داشت چرا که هیچ یافته و سندی برای این ادعا پیدا نشد.
- در گام بعدی درمان، بنا بر پیشنهاد یکی از طبیبان بیت، قرار شد نام ویروس را تغییر دهند و بدین‌گونه او را تضعیف سازند. پیشوند نامش را حذف کردند و بعد پیشوندی دیگر به آن افزودند، ولی آزمایشات بعدی نشان داد که این ترفند نیز غیر علمی و بی تاثیر بود، چرا که در هر شهر و دیار نام‌های مختلفی برای نامیدن او بکار می‌رود و حیات و رشد او به نامش وابسته نیست.
- در این بین پزشکانی از دیگر بلاد نیز برای چاره جویی فراخوانده شدند. پزشکان روسی با آنتی ویروسی روسی الاصل که در محیط بومی رشد داده شده بود، وارد عمل شدند. آن‌ها معتقد بودند که این دارو بارها آزمایش شده و توانایی تخریب هرگونه سلول غیر مطلوبی را در بدن حاکمان دارد.مکانیسم عمل این دارو به شکلی‌ست که، توانایی نفوذ در ترکیب سازنده‌ی عناصر مورد نظر را دارد و می‌تواند تاریخچه بیماری را حتا تا شصت سال رصد کند. ولی به دلیل جدید بودن این ویروس و نداشتن تاریخچه ثبت شده، این دارو نیز بی اثر ماند و فقط بیماری‌های نهفته نیز سر باز نموده و حال بیمار وخیم تر شد.
- « پزشکانی فرانسه نشین» نیز برای اینکه از مرگ ولی فقیه جلوگیری کنند، داروهایی تجویز کردند. یکی از آنها خود را به شکل ویروسی قوی تر داخل جریان خون رهبر کرد تا عامل اصلی  بیماری را تحت الشعاع قرار دهد ولی به خاطر طبیعت «مرجعیت دوستش» با بدن بیمار همسان شد و اثری جز تقویت بیماری نداشت. گروهی از همین پزشکان فرانسه نشین با خنده درمانی سعی در معالجه کردند. با فراخوان میکروب‌هایی دلقک، به جریان خورن رهبر قصد داشتند چنان خنده بازاری راه اندازی کنند که ناخوشی، در این هیاهو گم شود ولی این روش نیز- به دلیل آنکه هیچ چیزی برای خندیدن نمانده بود- کارگر نیافتاد.

اکنون روز به روز حال رهبر عظیم الشأن بدتر و بدتر می‌شود و ویروس بزرگ و بزرگ تر می گردد. یکی از ویژه‌گی‌های آن، اینست که، دیگر عوامل بیماری زا را نیز به خود جلب می‌کند و به رشد خود ادامه می‌دهد.
متخصصان عقیده دارند که با جذب و یک‌پارچه شدن تمامی ویروس‌ها، توموری عظیم ایجاد می‌شود و تمام بدن رهبر را دربرخواهد گرفت و دیگر کاری از دست کسی ساخته نیست. به نظر می‌رسد که پزشکان بیت دیگر قطع امید کرده‌اند و به خانواده‌ی بیمار علامت می دهند که به فکر آماده کردن مراسم ترحیم باشند.

۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

تیتری که توسط سایت الف سانسور شد: روبوسی خامنه ای با ملکه اسپانیا


پایگاه حبری الف
کد مطلب: 137258
عکس/ ملکه در حال روبوسی با خر
تاریخ انتشار : شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۳۷
«سوفیا»، ملکه اسپانیا به تازگی از یک مرکز نگهداری از حیوانات موسوم به «خانه خر» در حومه شهر کوردوبا در ایالت اندالوسیا در جنوب این کشور دیدن کرد و برای آن که مهر و محبت خود را به حیوانات نشان دهد، به چهره یک الاغ بوسه زد.





۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

اصلاح طلب ها پاسخ گویند که تفاوت خامنه ای و خمینی چیست؟



این واقعیت که اکثریت مردم ایران از وضعیت کنونی کشور ناراضی‌اند، به اندازه‌ای روشن و عیان است که برای صحت سنجی و اثبات آن نیازی به نظرسنجی ویا ارائه‌ی مدرک و سند و بحث‌های تئوریک نمی باشد.
 این نارضایتی به بخش‌های گوناگون  کشور مانندِ، اقتصاد، سیاست، جامعه، فرهنگ و دیگر... به شکلی تعمیم یافته است که به ندرت می‌توان قشری را مشاهده نمود که از وضع موجود رضایت‌مند باشند.
وقتی در کشوری نارضایتی به این سطح رسد، می توان انتظار داشت تحولاتی بزرگ صورت پذیرد و کشور ما نیز از قاعده مستثنی نیست. شواهد نیز، نشان ازهمین- روندِ ناگزیر به سوی تحولات- را دارد.
 نه تنها در میان صفحات دنیای مجازی، بل‌که در کوچه پس‌کوچه‌های کشورمان نیز این حس و انتظار همگانی برای تغییر شرایط را می توان خواند، شنید و دید.
جمعی انتظار دارند که طوفانی انقلابی درنوردد و شعبده وار بچرخد و بچرخاند و در پایان بسازد آن دنیایی را که ایده‌آل آنهاست.
جماعتی دیگر معتقدند که این طوفان قبلاً- در سال 57-  دمیده و آرمان شهری که در پی‌اش بودیم، در آن زمان بنا شده ولی از بد حادثه، بر اثر زیاده خواهی، حب دنیا و کمبود یا نبود تقوا، آرمان‌های آن به فراموشی سپرده شده و ارزش‌های اولیه و بنیادین‌اش زیر پا گذاشته شده است.

روی سخن این نوشته با جماعت دوم- مشهور به اصلاح طلبان- می باشد.

همان‌گونه که اشاره شد پایه اصلی تفکر این دوستان، پرهیز از گذر از راه رفته و جلوگیری از هزینه‌های دوباره است. این عزیزان معتقدند که مبارزات آزادی خواهی مردم ما، پس از صد سال سرانجام در سال پنجاه و هفت با رهبری آقای خمینی به ثمر رسید و رژیمی دمکرات و مردمی با رای مردم حاکم شد و به مدت یازده سال- یعنی تا هنگامی که بنیان گذار آن در قید حیات بود- کشور ما به سمت استقلال، آزادی و مبانی جمهوریت- به عنوان خواسته و شعار همیشگی آزادی خواهان- پیش می رفت، ولی پس از درگذشت آقای خمینی و جانشینی آقای خامنه‌ای این روند به انحراف کشیده شد. ایشان بر این عقیده‌اند که اصول مترقی قانون اساسی اجرا نشده، قوانینی خلاف مصالح مردم به آن افزوده شده، عدم مدیریت صحیح باعث تخریب اقتصادی گشته و در نهایت ولایت فقیه به عنوان تاثیر گذار ترین شخص کشور نتوانسته است مسیری که با عنوان «خط امام» نامیده می شود و در برگیرنده عقاید و سلوکِ بنیان گذار انقلاب اسلامی ست را ادامه دهد و مشکلات کنونی در همین انحراف از «خط امام» ریشه دارد.
بر اساس همین طرز فکر و ریشه یابی این چنینیِ مشکلات، لاجرم استراتژی مبارزات سیاسی اصلاح طلبان  بر تصحیح و اصلاح انحراف پیش آمده و بازگشت به شرایط پیش از درگذشتِ آقای خمینی، تبیین شده و به تبع شامل طیفی  ازراهکار‌ها، نظیرتذکر و درخواست از رهبر برای اصلاح خود و امور، تا تلاش برای محدود کردن اختیارات وی با استفاده از ظرفیت های قانون اساسی و دیگر ابزار‌های قانونی ، می باشد.
بدون آنکه بخواهیم درستی یا خطای این طرز تفکر را ارزیابی کنیم تنها این بحث را پیش می گیریم که برای اصلاح هر روند یا پروسه می‌بایست میزان انحرافِ آن پروسه را از مقادیر و الگوهای از پیش تعیین شده، به دقت اندازه گیری نموده و برای تصحیح آن‌ها برنامه‌ای ارائه داد. به همین دلیل پرسش زیر به عنوان نخستین گام در راه اصلاح وضعیت کنونی پیش روی ماست که انتظار می‌رود دلمشغولان و پیروان مکتب اصلاحات، پاسخگوی آن باشند تا تصویری شفاف از آینده و اهدافی که در پی آنند طراحی گردد.

پرسشی که از آن سخن رفت اینست: وضعیت جامعه‌ی ایران از 22 بهمن سال 57  تا سال 68، یعنی در زمان رهبری آقای خمینی، دارای چه ویژگی هایی بود که در زمان رهبری آقای خامنه‌ای تغییر کرده است. به عنوان نمونه:
-کدام ساختارهای اقتصادی، در زمان آقای خمینی پایه ریزی شد که در زمان خامنه ای تخریب شد؟
- کدام آزادی اجتماعی و سیاسی در زمان خمینی موجود بود که در زمان خامنه ای سلب شده است؟
- آیا حقوق بشر در زمان خمینی رعایت می شد که رعایت نشدن کنونی آن، انحراف محسوب گردد؟
- آیا اعدام مخالفان سیاسی مختص به دوران خامنه ای ست و در دوران پیش از او اعدام مخالفان صورت نمی‌گرفت؟
- سوء مدیریت و سپردن پست های مهم مدیریتی فقط در زمان خامنه ای ست که محدود در دایره‌ی خودی هاست و در زمان خمینی شایسته سالاری رعایت می گردید؟
- خود محوری و اختیارات فردی خمینی بیشتر بود یا خامنه ای؟
- آیا ترور و سرکوب مخالفان در زمان خامنه ای باب شده است؟
- سیاست خارجه و تعامل با همسایگان و جامعه جهانی چه انحرافاتی نسبت به زمان خمینی داشته است؟
 موارد بالا تنها بخش کوچکی ست که می بایست مبنای مقایسه‌ی دو دوران مورد بحث قرار گیرند.

البته جا دارد به روایتی دیگر از اصلاح طلبی نیز بپردازیم. روایتی که معتقد است، انحراف از زمانِ شروع ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد آغاز شده و پیش از آن کشور در مسیر درست و پیشرفت قرار داشته است.

به اینان نیز می بایست یادآور شد که موارد تمایز و تفاوت این دوران را با دوران پیش از احمدی نژاد به صورتی معین و قابل درک بیان کنند. باز هم به عنوان نمونه می توان موارد زیر را برشمرد:
- آیا رانت خواری وآقا زاده‌گی از زمان احمدی نژاد شروع شد؟
- آیا مدیریت کلان مملکت پیش از دولت احمدی نژاد در وضعیتی مطلوب و مطابق با استانداردهای جهانی بود؟
- آیا دولت‌های پیش از احمدی نژاد لزوم پاسخگویی به مردم و اعتراف به اشتباهات خود را باور داشتند؟
- دروغ، تزور، مدارک جعلی و فساد مالی مقامات مختص این زمان است و دولت های قبلی از آن مبری بوده اند؟
- ترور و سرکوب آزادی خواهان در داخل و خارج مرزهای کشور فقط در زمان احمدی نژاد بوده است؟

به هر روی ترسیم مدینه‌ی فاضله و آرمان شهری که به سوی آن گام برمی داریم و خواهان همراهی دیگران در این راه نیز هستیم وظیفه ایست که گریزی از آن نیست.
نمی توان با تجمیع تمامی مشکلات و ریشه‌های فلاکت کنونی در یک شخص و یا اشخاص –چه خامنه ای باشد و یا احمدی نژاد- و مبارزه با او وحذف او و یا آنها، صورت مسئله را پاک نمود.
اصلاح طلبان بر این مسئله تاکید دارند که حساب رژیم را از مجریان و دست اندرکاران آن باید جدا ساخت و گناه و اشتباه افراد را به نوع حکومت تعمیم نداد ولی می بایست بدانند که برای اثبات این مدعا، آنان می بایست نمونه هایی عینی از این ادعای‌شان ارائه دهندو یا به بیانی دیگر مظروف مناسب برای این ظرف که ادعای مناسب بودن‌اش را دارند را معرفی کنند وگرنه ادعای دیگری قوت می‌گیرد که:
رژیم جمهوری اسلامی مانند هواپیمایی ست بدون موتور که بهترین و شایسته ترین خلبانان نیز قادر نخواهند بود آنرا به پرواز درآورند واگر نیز با وزیدن بادی موافق از زمین کنده شود، بی گمان سقوطی مرگبار سرنوشت‌اش را رقم خواهد زد.

۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

نکانی پیرامون نامه یازدهم آقای نوریزاد به خامنه ای

جناب آقای نوری‌زاد نامه‌ای دیگر به خامنه‌ای نوشتند و مانند همیشه متن آن در فضای مجازی انعکاس زیادی یافت و موج تحسین گفتن‌ها از شجاعت ایشان صفحات رسانه‌ها را انباشته ساخت.
بی‌گمان ایشان در مقایسه با دیگر اصلاح‌طلب‌ها شجاع هستند و صریح و بدون ایجاز حرف دلشان را بیان می‌کنند و به همین دلیل سخنان‌شان مورد استقبال قرار می‌گیرد اما هیچ‌کدام از این موارد نمی‌بایست مانعی در راه نقد و تحلیل نوشته‌های ایشان گردد.
گاهی در لابه‌لای جملات ایشان واژه‌ها و جملاتی دیده می‌شود که نیازمند تامل و بازخوانی چند باره است. به‌عنوان نمونه در نامه اخیر ایشان (نامه شماره 11) به خامنه‌ای به مواردی بر می‌خوریم که دقت در آن‌ها پرسش‌هایی را در ذهن به‌وجود می‌آورد.
- ایشان نامه را این گونه آغاز کرده‌اند: «سلام به محضر رهبر گرامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»
آیا واقعن شایسته است که خامنه‌ای - که بی‌گمان یکی از منفورترین اشخاص تاریخ ایران است - را با این القاب و الفاظ نامید؟! یا شاید معذوریاتی در میان است که بر ما پوشیده است.
- در جای دیگر ایشان خامنه‌ای را مخاطب قرار داده و می‌فرمایند: «شما اما بیست و سه سال است که درهیچ نشست خبری شرکت نجسته‌اید و با اعتنا به مسئولیت‌ها و اختیارات فراوانی که مردم و قانون و خدا به جناب شما تفویض کرده‌اند.»
چگونه آقای نوری‌زاد به این نتیجه رسیده‌اند که مردم ایران و خدا اختیاراتی به خامنه‌ای تفویض کرده‌اند؟ آیا جناب نوری‌زاد اعتقاد دارند که خامنه‌ای برگزیده‌ی خداوند و مردم است؟ ایشان علی‌القاعده می‌بایست بهتر از دیگران در جریان چند و چون به مقام رهبری رسیدن خامنه‌ای در سایه شعبده بازی رفسنجانی باشند و بدانند که حقوق قانونی تنها در جریان یک روند سالم دمکراتیک قابل تفویض است. در مورد اختیارات الهی نیز که جریان یک شبه آیت‌الله العظمی شدن خامنه‌ای از موارد غیر قابل انکار بوده و نیازمند توضیح اضافه‌ای نیست.
- جناب نوری‌زاد در مورد آقای خاتمی چنین می‌گویند: «چرانگویم که ما آمیختگیِ ادب و سیاست و انصاف و درستی و روحانیت را به جناب ایشان مدیونیم؟»
اگر منظورِ آقای نوری‌زاد از روحانیت، آخوندیت‌ است که بنده نیز با ایشان هم عقیده‌ام که آخوندها به نوعی به آقای خاتمی مدیون هستند که با مشاطه‌گری خود توانست جهان را مدتی فریب داده و چهره‌ی واقعی رژیم را مخفی دارد. ولی در مورد کاربرد سایر واژه‌گان و صفات استفاده شده توسط آقای نوری‌زاد مانند، ادب، انصاف و درستی و چگونه‌گی و میزان هم خوانی آن با روحیاتی که ما از آقای خاتمی می شناسیم ، اگر نگوییم گزاف لااقل غلوی غیر قابل باور است.
- آقای نوری‌زاد در مورد فقه درجمله‌ای عجیب چنین می‌فرمایند: «ما از فقه به خاطر قرن‌ها کارآیی‌اش در آراستگیِ فکریِ پدران و مادرانمان تشکرمی‌کنیم.»
کاش جناب نوری‌زاد این آراستگیِ فکری را توضیح دهند. تاریخ ایران بندرت شاهد آراستگی فکری در میان قشر روحانیت بوده است و تک ستاره‌های آخوندهای آزاده هم به گواه تاریخ، برای گام برداشتن در راه آزادی‌خواهی، قبل از هر چیز مجبور به مبارزه با جمود و جهل فکری هم طبقه‌ای‌های خودشان بوده‌اند.
تأثیر فقه بر رشد فکری اقشار غیرروحانی نیز که تیره‌تر از آن است که بتوان به آن افتخار کرد.
- در جای دیگری ایشان چنین عنوان می‌کنند: «منظور من از این مردم، حداقل بیست میلیون نفری است که خود و خانواده‌هایشان به رویه‌های جاری حاکمیت «نه» گفته‌اند و شخصیتشان به دمِ دستی‌ترین وجه ممکن چوب خورده و تحقیر شده است.»
آیا واقعن آقای نوری‌زاد اعتقاد دارند تنها حدود بیست میلیون نفر به این حکومت «نه» گفته‌اند و یا می‌خواهند از اعداد حداقلی عنوان شده توسط خود حکومت استفاده کنند تا به عبارتی با کلام خودشان محکوم‌شان نمایند که در هر دوصورت اشتباهی غیر منطقی ست چرا که بدین وسیله تنها بر باور غلط حداقلی بودن مخالفان حکومت صحه گذاشته می‌شود.
-در جایی آقای نوری‌زاد، با مخاطب قرار دادن آقای خاتمی از ایشان می‌پرسند که: «چرا شما در زندان نیستید؟ ظاهراَ با آن همه نسبت جاسوسی و براندازی و فحش‌های وقیح کیهانی، شما برای زندانی شدن اولویت داشته‌اید. حاکمیت، در شما چه دیده که بیرون ماندن شما را به صلاح خود دانسته است؟»
شاید این پرسش را از خود آقای نوری‌زاد هم بتوان پرسید که چرا حکومت با شما نیز به شکلی مدارا می‌کند؟ آیا خطر شما برای این رژیم، از خطر جوانان بیگناهی که هر روزه بدست این جانیان دیومنش در گوشه‌ی زندان‌ها به بهانه‌های واهی و یا بی‌بهانه کشته می‌شوند کمتر است؟ آیا شما را نیز برای این نگاه داشته‌اند که شاید در روزی مبادا بتوانید در سایه چهره اصلاح‌طلب‌تان رژیم را از سقوط نجات دهید؟!
به هر روی ضمن قدردانی و ارج نهادن بر خدمات جناب آقای نوری‌زاد، بحث و تبادل نظر در زمینه‌های مطرح شده می‌تواند به شفاف‌سازی مواضع بیانجامد.

۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

خامنه ای آیا تصاویر قذافی را دیدی؟!

تصاویر جسد قذافی در رسانه های خبری پخش شده است. چه تصاویر دردآوری. امیدوارم که خامنه ای نیز آنها را دیده باشد.
تاریخ سرعت گرفته است و هراز چند گاهی، شاهد سقوط دیکتاتوری هستیم که بر خاک می افتد. خبرهایشان را می خوانیم و می شنویم، تصاویرشان را می بینیم . تصاویری مخوف و خون آلود! دیگر از آن تکبر و تفاخر و تجمل خبری نیست. چهره ای است کریه از دیو سیرتی، اکنون بی جان.
خامنه ای هیچ می دانی که معمر قذافی از تو جوانتر بود، می دانستی از تو مغرورتر بود، میدانستی که مانند تو بی محابا جنایت میکرد و همانند تو در خون بی گناهان وضو می گرفت و تا همین گذشته ی نزدیک به رجز، مردم را موش و دنیا را تهدید به نابودی می کرد؟ بی گمان می دانستی که اونیز پسرانی داشت که مانند پسران تو سودای ادامه ی راه پدر در سر داشتند.
کجاست آنهمه شوکت و جلال ؟
آیا چند ماه پیش، او این روز را پیش بینی میکرد؟
آیا او نیز به تصاویر صدام به اندیشه نگریسته بود؟
تاریخ به سرعتی حیرت آور در گذر است.
خامنه ای! هیچ جنایت کاری را توان گریز از سرنوشت محتومش نیست. شاید می اندیشی که سرنوشتی مانند امامت خمینی داشته باشی؟ بدان که این آرزویی دست نایافتنی ست، هرچند آنگاه که نوبت بازی سرنوشت به تو رسد خواهی دید که خمینی نیز سرنوشتی بهتر از دیگر جانیان در خاطره ی تاریخ نخواهد داشت.
کاش فرزندانت تصاویر قذافی را دیده باشند تا به سستی و بی پایه بودن برج موریانه ات ایمان یابند.
کاش به این سرنوشت به تفکر بنشینی، شاید راهی برای آرامش جسم ات بیابی چرا که ازفرصت نجات روح اهریمنی ات دیرزمانی ست که گذشته است.

۱۳۹۰ مهر ۱۲, سه‌شنبه

حضرت امام خامنه ای بشار اسد را به فرمانده ای کل قوای اسلام منصوب نمودند.

متن حکم رهبر شیعیان هردو عالم به این شرح می باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا
سردار اسلام برادر بزرگوارجناب بشار اسد
با عنایت به فرمایشات اخیر شما و پیام شجاعانه تان به زورگویان غرب، بدینوسیله شما را به فرماندهی کل قوای اسلام منصوب می کنم. بحمدالله امت اسلام و بخصوص فرزندان ذوب شده در ولابت چهره منور شما را به خوبی می شناسند.
سپاه پاسداران امروز فهرست بلندى از افتخارات و تجارب و نوآورى نظامى و فنى و نيز مجموعه‌ای از نيروهاى مخلص و متعهد و كارامد و حزب‌اللهى را در اختيار دارد. فرماندهى مدبرانه و نيرومند شما بايد بتواند با استفاده از همكاران مؤمن و قوى و هوشمند، روند رشد و بالندگى معنوى، سامان تشكيلاتى، تقويت رزمى، قانونمندى و انضباط و ابتكار و نوآورى را شتاب و استمرار بخشد. امروز بزرگترین نقیصه در سپاه اسلام، نبود فرمانده هان شجاع و آماده به رزم است. همه فرمانده هان ما درگیر مسائل اقتصادی شده و از فضای معنوی جبهه و جنگ دور گشته اند. امیدوارم با فضل و عنایات حق و حضرت صاحب الزمان شما بتوانید روح مبارزه و جهاد رادرآنها زنده نمایید. دراین راه از هرگونه تهدید استکبار وبزرگنمایی توانایی های ما غافل نشوید. اگر لازم شد جناب احمدی نژاد را برای راهنمایی و مشاورت شما در مواجهه با رسانه ها به سوربه اعزام خواهم نمود.
ومن الله توفیق
امام خامنه ای
6 ذی القعده 1432

۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

نقش رهبر فرزانه در عدم استقلال کشور فلسطین

در خبرها آمده بود که رهبر عالیقدرشیعیان جهان متخلص به خ.ر. در کنفرانس حمایت از فلسطین با طرح محمود عباس برای ایجاد دو کشور مستقل فلسطین و اسراییل در کنار هم مخالفت کرد. وی "تقسیم سرزمین فلسطین" و بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ را مردود دانست.و همچنین بر ادامه مبارزه سازمان‌های مقاومت اسلامی همچون حماس و جهاد اسلامی تاکید کردو مقاومت سازمان‌یافته را بازوی فعالی دانست که می‌تواند مردم فلسطین را به سوی هدف نهایی خود پیش ببرد.
آقای خامنه‌ای، طرح ایران را منطقی، روشن و منطبق بر معارف سیاسی متعارف خواند و پیشنهاد کرد که یک همه‌پرسی از مردم فلسطین اعم از مسیحی، مسلمان و یهودی در هر نقطه‌ای که زندگی می‌کنند برگزار شود
او البته تاکید کرد که در این همه‌پرسی، یهودیان مهاجر که آنها را «مهاجران بیگانه» خواند، جایی نخواهند داشت
به گفته رهبر جمهوری اسلامی، یک دولت برآمده از این همه‌پرسی درمورد مهاجران غیرفلسطینی که در سال‌های گذشته به این کشور کوچ کرده‌اند، تصمیم خواهد گرفت.
وقتی این خبر را می خواندم تعجب کردم که چرا به این شخص فرهیخته لقب خ.ر. داده اند.و دلیل دیگر برای تعجبم این بود که چرا به جای احمدی نژاد متخلص به ا.ن. این رهبر فرزانه به اجلاس سازمان ملل نمی روند؟!
مطمئنن با ابهت، شوکت و قدرت منطق و بیانی که ایشان دارند می توانند جهانیان را نه تنها آگاه بلکه مجاب کنند که کار مدیریت جهان را به ایشان بسپارند. مثلاً یک همه پرسی در آمریکا میگذارند و سرخپوست ها در مورد سرنوشت مهاجران غیر آمریکایی تصمیم خواهند گرفت و برای باقی دیگر کشورها نیز به همین ترتیب عدالت سیاسی را اجرا خواهند نمود.
اصلن این آقای محمود عباس مگر مسلمان نیست(البته از اسمش اینگونه برداشت میشود) پس چگونه به خود اجازه می دهد که بدون اذن رهبر شیعیان جهان در مورد فلسطین طرح بدهد؟ بعد ایراد می گیرند که حماس و جهاد اسلامی به چه دردی می خورند. ما این بازوهای کلفت را در منطقه داریم و باز امثال محمود عباس اینچنین اعمال شنیع ای ازشان سر می زند وای به روزی که بازوهای ما را قطع کنند لابد بعد از تشکیل کشور فلسطین روابط سیاسی و تجاری هم بین دو کشور راه می اندازند؟!
در صورت تشکیل کشور مستقل فلسطین مشکلات بسیاری گریبان گیرنظام سیاسی جهان میگردد که در نگاه اول به چشم نمی آیند و فقط می بایست مانند خ.ر.فرزانه باشی تا این نکات را ببینی و بعد از تذکر ایشان بود که ما هم دانستیم که چه قدر وجود این خ.ر نازنین برای جهان سیاست نعمت است!