باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب وطن فروشی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وطن فروشی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۳۰, یکشنبه

حقوق و مزایای کارکنان رسانه‌های غربی فارسی زبان چقدر است؟!


نمیدونم چقدر حقوق میدهند ولی حتمن خیلی زیاده!
دارم در مورد دستمزد بعضی‌ها حرف میزنم. لابد اینقدر می گیرند که حاضرند به خاطرش هرچی ارباب میگه رو بی چون و چرا اجرا کنند حتا اگه توهین به جد و آباد خودشون باشه.
بی شک اینقدر بهشون می‌رسند که نابودی و تکه پاره شدنِ وطن براشون مهم نباشه!
به عنوان مثال بی بی سی به هر حال یک رسانه‌ی دولتیه و اگر سیاست‌های دولت‌اش رو اجرا می‌کنه دمش گرم!
ولی این که عده ای دانسته یا ندانسته روابط کاری‌شون از« کارمند-کارفرمایی» به «ارباب-رعیتی» تغییر کنه و کک‌شون هم نگزه جای تعجب و تاسفه!
بعضی (تعداد خیلی کمی) از کارکنان ایرانی الاصل رسانه‌های غیر ایرانی به محض اینکه استخدام شدند انگار خون‌شون رو کشیدند بیرون و به جاش خونِ با کیفیت غربی -که نقطه جوشش بالاست- رو به بدن‌شون تزریق کردند، بعد هم قدشون شده بالای 180 سانتی متر، موهاشون هم بلوند شده، چشم‌ها آبی و رنگ پوست‌شون سفید یخچالی! میان و با لهجه‌ی آکسفوردی به هر چی دار و ندار این مملکت چندهزار ساله‌است گیر میدن و حتا به نژاد و ژنِ پدر و مادر خود نیز رحم نکرده و برای خوش‌آیند ارباب و یا معروف شدنِ یک شبه توهین و پرخاش رو از هیچ‌کس دریغ نمی کنند.
با هر ننه قمری به عنوان کارشناس و فعال سیاسی مصاحبه می‌کنند. به تجزیه طلب‌های وطن فروش، لقب زندانی سیاسی میدن و برای هر معرکه ای آتشی مهیا کرده وصدای هر معرکه گیری رو در بوق و کرنا می کنند.

آقا جان شما مثل اینکه به قول معروف کدو رو ندیدید. این ارباب ثابت کرده درعرض چند ثانیه‌ی دیپلماتیک، ممکنه تغییر مسیر بده و تو می‌مانی و بدنی بی خون و رگ و چشم و ژن و نژاد!
شما اگه حرفه ای هستی نون قلم و دانش خودت رو بخور. چه احتیاجی داری بشی آلت دستِ کسانی که همه می‌دونند، دشمن تاریخی این مرز و بوم هستند.

از ما گفتن بود.این نون‌ها و ساندیس خوری ها آخرعاقبت نداره!  اگر قرار بر ساندیس خوری‌ست خامنه‌ای هم انبارش پر است. شاید هم آب میوه‌های انگلیس از ساندیس‌های خامنه ای خوشمزه تر باشند. راه سوم هم اینکه یک خط عذر خواهی. بعد همین بچه هایی که بهشون توهین کردی اینقدر با معرفت هستند که به  یک لیوان دوغ ایرانی دعوت‌ات کنند!

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

آفرین به ما! شورای ملی را از سکه انداختیم!


در روزگاران قدیم، پیرمردی آبِله رو و زشت در راهی می گذشت که دختر جوان و زیبایی را دید. پیرمرد با ولع به دختر پیشنهاد داد که در قبال دریافت یک سکه ی مسی با او به غاری در بالای کوه رفته تا دمی با هم بیامیزند و آن کنند که حالی شود و حولی...! دختر جوان نیم نگاهی به آن قیافه هشت الهفت و سکه ی مسی در دستان چروکیده و کثیف او  و نگاهی به کوه بلندی که چشم انداز افق بود کرد و گفت : تو با این قیافه ی زیبا و این پول زیاد و این راه نزدیک بهتر است به دنبال از من بهتری باشی که مرا لیاقت تو نیست!  

حکایت مبارزات سیاسیِ امروز ما نیز مانند آن پیرمرد زشت روی پُر توقع ست.
چند ملیون ایرانی در خارج از کشور به سر می برند. همه هم ادعا دارند که قلب شان برای ایران می تپد و برای آزادی ایران از هیچ تلاشی دریغ نخواهند داشت. ولی از آنجایی که ملت شجاعی هستیم و محافظه کاری در فرهنگ چند هزار ساله ی ما هیچ جایی ندارد مبارزات خود را در فضای مجازی با تلاشی طاقت فرسا ادامه می دهیم.
یک آقایی به نام رضا -که  اگرهر عیبی هم داشته باشد اما نمی توان وصله ی  مزدوری رژیم و دشمنی با ایران را  به اوچسباند- آمد و اعلام کرد که دور هم جمع شویم تا بلکه بنوانیم کاری برای نجات کشورمان انجام دهیم. آنچنان که خودش می گوید به همه کس وهرجا سر زده تا شاید این حلقه ی گمشده ی  اتحاد را پیدا کند. تا جایی که دیدیم برای هم خوانی با دیگر نواها سازش به آهنگ های از هر سو برآمده کوک کرد. از دفاع حقوق بشری از آقازاده های بدنام گرفته تا چشم بستن بر دگردیسی فدرالیسم به عدم تمرکز، از دیکتاتور خواندن ضمنی پدر و پدر بزرگ تا تغییر ناگهانی هدف سرنگونی رژیم به انحلال طلبی! ( این واژه «انحلال طلب» را مدیون آقای نوری علای گرامی هستیم که باعث می شود به یاد دروس شیمی مدرسه ، محلول، اسید، باز، کاغذ تورنسل و از این قبیل چیزهای علمی بیافتیم. دعا کنیم که بعد از ازادی ایران این آقای نوری علاء پستی در وزارت فرهنگ یا فرهنگ‌سرا نگیرد وگرنه هر روز شاهد ورود هزاران واژه جدید به بازار خواهیم بود).
باری آقا رضا سرخورده از کهنسالان فرتوت سیاست ورز به سوی جوانان آمد و از آنان یاری خواست. او می خواست با بهره گیری از امکانات رسانه های مجازی –مانند کشورهای مترقی- کمپینی ترتیب دهد برای گردآوردن همه کسانی که دل در گرو ایران دارند و نام این کمپین را شورای ملی گذارد شاید که این نام محرکی گردد برای اتحاد ملی و فارغ از دغدغه های جناحی. سعی کردند برای پرهیز از اتهام عدم شفافیت همه ی مراحل از ثبت نام تا رای گیری را به صورت آنلاین و پخش مستقیم(زنده) پوشش دهند.
روز موعودشان رسید و آقا رضا شد شاهزاده ای با 600 رای و سخنگوی منتخب شورایی نه چندان مورد اقبال!
حالا نوبت ماست که جشن گیریم و شادی کنیم که اتحاد خود را در عقیم کردنِ یکی دیگر از تلاش های آزادی خواهانه اثبات کردیم.
اکنون هنگام آنست که نام عنصری نا مطلوب را در انتخاب شده‌گان این شورا را علم کنیم و قهقهه استهزاء سر دهیم که ایها المبارزون سیاسیون بیایید و ببینید که چه کسانی می خواهند کشور را نجات دهند و چه ترکیبی نام شورای ملی را به سرقت برده اند.
از خودمان –که درون آن شورای منفور و مترود شده نیستیم- می پرسم به چه می نازیم؟! برای اتحاد در راه آزادی حاضر به پرداخت چه هزینه ای هستیم؟ تا کجا در این راه ثابت قدم خواهیم ماند؟
گروهی زشت و بد قواره، بدون پرداخت هزینه می خواهیم راه دراز مبارزه را به پیماییم تا آزادی را در آغوش کشیم. حکایتِ همان پیرمرد  و دختر زیبای داستان ماست.
 شاید لیاقت ما آزادی نیست!