باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۱۸, سه‌شنبه

رفیق دایورت الدوله قجر



در اواخر دوران قاجار به دلیل گسترش آزادی‌های نسبی، خواسته های جامعه روشن‌تر به گوش می‌رسیدو انتقاد از حکومت و لزوم پاسخ‌گوییِ دربار و سیاسیون شکل تازه‌ای به خود گرفت.
دربار و حاکمان وقت نیز لازم دیدند که به نوعی به این نیازِ تازه شکل گرفته پاسخ گفته و پلی ارتباطی میان دربار و مردم و تا اندازه‌ای کشورهای دیگر برقرار سازند.
قرار بر این شد که منصبی جدید در ساختار حکومتی تعریف گردد و صاحب این منصب یا شغل جدید این وظیفه را بر عهده گیرد.
وظیفه‌ی اصلی این فرد پاسخ‌‌گویی به انتقادات و نوعی سخن‌گویی دربار بود. از آنجایی‌که خود حاکمان می‌دانستند که بیشتر انتقادات به حق است و حاصل بی کفایتی و گند زدن‌های پی در پیِ مقامات فاسد بوده که از راه منطقی قابل پاسخ‌گویی بدان‌ها نخواهند بود، به این فکر افتادند که شرایط احراز این منصب را به گونه‌ای تعریف کنند که فرد مذکور موظف و قادر به ماست‌مالی و ماله‌کشیِ سوتی‌های حاکمان باشد.
این بدان معنا بود که می بایست فرد مسوول با سخن‌وری، مغالطه و سیاست‌بازی دلیل اصلی مشکلات را از دربار و درباریان و بنابر مصلحت، به شخص و محل دیگری منحرف نماید.
بنابر رسم معمول، در پی انتخاب عنوانی برای این منصب برآمدند و به طور منطقی و با توجه به شرح وظایف گفته شده، می بایست عنوان «منحرف الدوله» و یا « منحرف السلطان» را انتخاب می‌کردند ولی برای جلوگیری از تشویش اذهان ترجیح داده شد از معادل فرنگیِ آن «دایورت الدوله» استفاده شود.
مرحله‌ی بعد انتخاب فرد مناسب برای این منصب بود.
با پیری دانا مشورت کردند و آن مرد خردمند پاسخ داد که تنها کسی می‌تواند از عهده‌ی این مهم برآید که قادر باشد خروج باد معده را شقیقه مرتبط سازد، چرا که این تنها موردی‌ست که ملایان هنوز از عهده‌ی حل آن بر نیامده‌اند و در رساله‌های‌شان نشانی از آن نیست!
به اندرونی دربار اعلام نیاز کردند. پس از چند روز، از اندرونی پیغام رسید که یکی از شازده‌گان قجر که به تازه‌گی از ممالک روسیه بازگشته، آماده‌گیِ برای پاسخ به این چالش را دارد. او فارغ‌التحصیل سن پترزبورگ (لنین‌گراد) است واز پایان نامه‌ی تحصیلی‌اش  با عنوان «الحاق آبهای گرم جنوب به سرزمین الهی کربلا» در نجف اشرف دفاع کرده است.
در روز مقرر شاهزاده‌ی مذکور با ابُهت، با سبیل‌های آنکارد شده، کلاه قجری به سر و عبایِ متبرک شده‌ی نجف وارد شد و اظهار نمود که با فرمولی ابتکاری توانسته است این معضلِ تاریخی را حل نموده، پس توانایی احراز منصب جدید را دارد.
در میان تعجب و اشتیاق حاضران، وی چنین ادامه داد که فرمولی نوشته است که نشان می دهد اگر فشار خروجی باد معده از مقدار معینی بیشتر شود، موج ایجاد شده از راه اعصاب شکم و گردن به شقیقه های فرد منتقل شده و موجب درد در شقیقه و در شرایطی خاص گیجی فرد خواهد شد!
حاضران به افتخار این کشف بزرگ به پا خاسته و با کف زدن های خود او را تشویق و به تدبیر او آفرین ها گفتند.
و بدین سان اولین « دایورت الدوله» به طور رسمی وارد نظام حکومتی ایران شد.
وی بعدها و پس از انقلاب بلشویکی شوروی کلمه‌ی « رفیق » را به اول عنوان خود افزود و کلاهی همچون کلاه چگوارا  و آل احمد بر سر گذارد تا ماهیت ضد امپریالیستی خود را نشان دهد. هم‌چنین بعد از سقوط سلسله‌ی قاجار کلمه‌ی « قجر» را به آخر عنوان خود اضافه کرد تا شاهزاده‌گی‌اش از یادها نرود.
باری « رفیق دایورت الدوله قجر» نه تنها به رفع و رجوع، توجیه و ماله کشیِ بی کفایتی های دربار همت گمارد بل‌که بنابر درخواست شیخ فضل‌الله نوری، جامعه‌ی روحانیت و علما و مدرسین حوزه علمیه قم به بازنویسیِ حوادث تاریخی نیز پرداخت و بدین‌گونه خدمات شایانی به تشیع، کمونیسم، نظام پادشاهی و حکومت ولایی نمود.
لازم به ذکر است وی اسرار و فوت و فن کارهای تخصصی خود را از طریق کمینترن شوروی و حوزه های علمیه در اختیار رفقای مورد اعتماد و ولایت‌مداران امپریالیست ستیز قرار داد و به همین دلیل راهش تا کنون ادامه دارد. جانشینان او امروزه در تمامی عرصه های سیاسی و اجتماعی حضور فعال داشته و کماکان با حفظ عنوانِ «رفیق دایورت الدوله قجر» به دایورت کردن و انحراف ریشه و دلیل بسیاری از وقایع و رخدادها به سمتی که مصلحت است مشغولند.
در زیر به نمونه هایی از آثار، خدمات و رد پاهایِ رفقای دایورت الدوله در تاریخ ایران و جهان اشاره می شود:
-          دایورت کردن حمله ی وحشیانه اعراب به ایران و کشتار و فجایع مسلمانان به: اسلام  با مهر و دوستی و بدون درگیری به ایران آمد و مردم به جان آمده از جور و ستم موبدان زرتشتی و فساد ساسانیان با آغوش باز پذیرای اسلام شدند.
-          دایورت کردن جنگ جهانی و اشغال ایران توسط متفقین به: به دلیل کودتای رضا قلدر و سیاست اشتباه ایران به اشغال بیگانه گان در آمد. اگر سلسله قاجار پا بر جا می بود هیچ‌گاه کسی شهامت حمله به ایران را نداشت.
-          خصومت انگلیس وروسیه با ایران : اگر رضا خان میر پنج بی جهت به پروپای شیخ خزعل و امثال پیشه وری نمی پیچید این گونه روابط ما با این دو ابر قدرت تیره نمی شد.
-     شکوه، پیشرفت و آزادی های سیاسی در دوران قاجاربه: نابودی و عقب گرد کشور توسط دیکتاتوری پهلوی ها
-          اگر کشف حجاب اجباری و سخت گیری به روحانیت نبود دیکتاتوری در ایران شکل نمی گرفت.
-          دایورت اشتباه سیاست مداران و روشنفکران در شکل گیری جمهوری اسلامی و قدرت گیری خمینی به: خواست مردم و پذیرش با آغوش باز مردم به ستوه آمده از دیکتاتوری پهلوی.
-          دایورت جنایات و کشتار دهه شصت به: مبارزه مسلحانه و اعلان جنگ گروه های چریکی و بمب گذاری ها در اوایل انقلاب
-          دایورت ریشه ی احکام و قوانین ضد بشری اسلامی به : قرائت اشتباه از اسلام و اختراع اسلام رحمانی
-          دایورت علت اصلی عدم اتحاد مخالفان رژیم و ماندگاری رژیم به: سوگند پادشاهی رضا پهلوی.
-          دایورت عدم موفقیت شورای ملی ایران به: حضور عناصر بسیجی در آن
-          دایورت پیروزی تیم فوتبال به: خوش قدمی روحانی
-          دایورت باخت تیم فوتبال به: مربی خارجی
-          دایورت دلایل نابودی ایران در 34 سال حکومت اسلامی به: عدم لیاقت احمدی نژاد
-          دایورت علت روی گردانی جوانان از اذان و نماز به: ترانه های شاهین نجفی
-          دلیل خاموش نشدن صدای آزادی خواهی مردم به: حضور فعال حزب توده و فعالیت های آقای فرخ نگهدار
-          علت اصلی حمله عراق به ایران: کل کل کردن های محمدرضا پهلوی قبل از انقلاب برای صدام
-          دلیل حمله به سفارت آمریکا: ندادن اجاره ی ماهانه
-          علت تنفر مردم از حزب توده: تبلیغات امپریالیست جهان خوار و باند بازی سلطنت طلب ها

-          علت شرکت مردم در انتخابات: علاقه و عشق مردم به روحانیت و به خصوص آقای خاتمی و کمی هم رفسنجانی

۱۳۹۲ تیر ۱۴, جمعه

ادامه‌ی حبس آقای موسوی به مصلحت رهبران اصلاح طلب است تا از روحانی پلی سازند برای سوار شدن دگربار به کشتی ولایت!

-در فضای سیاسی ایران، اصلاح طلبان-به گمان خویش- همیشه در اکثریت‌اند.
-طبق آمار حکومتی بیش از بیست میلیون نفر به هواداری از ایشان در انتخابات شرکت می کنند.
-در فضای مجازی یکه تاز میدان اند.
-فضای رسانه‌ایِ خارج از کشور به طور عمده در اختیار اینان است.
-نقش گردانِ اصلیِ صحنه‌های سیاسی ایران‌اند.
حال پرسش بزرگ:
با داشتن و بهره گیری از این همه امکاناتِ مبارزه و چانه زنیِ سیاسی، چرا رهبرانِ این قومِ اصلاح طلب برای آزادی موسوی فراخوانی عمومی نمی دهند تا حکومت را مجبور به پذیرش این خواسته‌ی برحق خود سازند؟!
آیا چهار سال صبر و مماشات کافی نیست؟ با توجه به شرایط جسمانی و سن و سال آقای موسوی آیا تضمینی به توانایی ایشان برای ادامه‌ی این وضعیت هست؟!
شاید درخواست آزادی آقای  موسوی توقع زیادی‌ست و به فرموده‌ی آقای خاتمی می‌بایست سطح توقعات را پایین آورد.
و یا شاید ادامه‌ی حبس آقای موسوی به مصلحت رهبران اصلاح طلب است تا در نبود وی زاویه‌ی خود را با خط رهبر کم کنند و نواصلاح طلبانی چون آقای روحانی را پلی سازند برای سوار شدن دیگر بار به کشتی ولایت.
 و یا شاید از توخالی بودن طبل تبلیغاتی خود به خوبی مطلع‌اند و چشم امیدی به حمایت مردم نداشته و می دانند که کسی به صدای این طبل و به هواخواهی شان به خیابان نخواهد آمد.
آقایان تزویر و ریا کافی‌ست. سلامت و جان موسوی در خطر است  تا دیر نشده به خیابان بروید و آزادی‌اش را فریاد بزنید.

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

یک پرسش: امثالِ بنی صدر بیشتر به ایران خیانت کرده‌اند یا امثالِ رفسنجانی ؟!


در روزگاری نه چندان دور و دیر، یک بانک (کشور ایران) بود، پر از جواهر، طلا و نقدینه!
 شایعه افتاد که رییس و کارمندان این بانک (پهلوی و دارودسته‌اش) در حال اختلاس و سوء استفاده از سرمایه این بانک هستند.
عده‌ای دزد و تبه‌کار (خمینی و مریدان‌اش) با شعار" نجات بانک"، به این بانک دستبرد زدند و تمام اموال آن را به سرقت بردند.
بعد از آرامش و هنگام تقسیم اموال دزدی، رییس دزدها (خمینی) با همکاری چند نفر از دزدها که به او نزدیک‌تر بودند(خامنه‌ای، بهشتی، رفسنجانی، مطهری و ...) با نقشه ای ماهرانه ددیگر دزدان را از سهم خود محروم کردند.
بعضی از آنها را کشتند( کمونیست‌ها و مجاهدین) و دیگران  (بنی صدر و توده ای ها) را با تهدید ترسانده و مجبور به فرار نمودند. پس از مدتی و پس از چند صباحی عیش و نوش و خوش‌گذرانی، بین طایفه‌ی دزدان اختلاف و دعوا در گرفت و این‌بار جانشین رییسِ دزدهای قبلی (خامنه‌ای)، بقیه‌ی دزدان باز مانده از گروه اولیه (رفسنجانی و باند او )  را طرد کرد و خود با گروه جان‌نثارانِ تازه‌ی خود مشغول حیف و میل اموال باقی مانده و  از دزدی بزرگ شد.
اینک دزدان رانده شده، لباس پلیس و معلم اخلاق پوشیده‌اند و سعی درافشا و نصیحتِ دزدان مانده بر سفره دارند. عده‌ای (اصلاح طلبان حکومتی) اصرار دارند که وضع اصلاح شود و دوباره به سرِ خوانِ نعمتِ دزدی بازگردانده شوند، عده‌ای رانده شده و متواری( بنی صدرو امثال او) سعی در توجیه درستی دزدی بزرگ داشته و اشکال را در خیانتِ دیگر دزدان (خمینی،رفسنجانی و خامنه‌ای ) در عدم عدالت در تقسیم سهام می دانند.

مردم گرسنه، محروم و سرمایه از کف داده نیز با دهان باز مانده از تعجب به این بی شرمی می نگرند و مانده اند که چه کنند و چگونه  سرمایه به یغما رفته را ازاین دزدان هزار چهره باز ستانند.

و اما پرسش هم چنان باقی ست؛ چه کسی به این مملکت بیشتر خیانت کرده است؟

۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

خاتمی در حال آماده شدن برای خلق حماسه سیاسی



آقایون بریم ...!
-حاج آقا به کی می‌دید؟!
-انشاالله به یک نفر می‌دهم.منبع

۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

خاتمی در برزخ آمدن و نیامدن! اعلام موجودیت ستاد «آفتاب صبح اميد»



«ستاد آفتاب صبح اميد» با هدف حمایت از حضور محمد خاتمی،‌ رئيس جمهوری پیشین ايران، در انتخابات رياست جمهوری سال جاری با انتشار اطلاعيه‌ای روز دوشنبه آغاز به کار کرد.

"در همین باره  زهرا اشراقی، نوه آيت‌الله خمينی و همسر محمدرضا خاتمی، در مصاحبه با سايت بازتاب، گفت: «از آنجا که هويت ما اصلاح‌طلبی است و يکی از راه‌های نجات کشور را اصلاحات می‌دانيم، با  در نظرگرفتن تمام مولفه‌ها و اينکه آقای خاتمی از جمله شخصيت‌های موثر کشور است و توان حل مشکلات اقتصادی و بين‌المللی را دارد، تصميم گرفتيم با اعلام حمايت از او به صورت جدی در انتخابات فعال شويم.»
در بيانيه ستاد آفتاب صبح اميد با عنوان «فرصتی برای ساختن ايران»‌ آمده است که راه تغيير از آن سوی خط مرزها، با انفعال و نااميدی و در انتظار بی‌عمل نمی‌گذرد."

با دیدن  جملات  بالا وبدون نیاز به اتلاف وقت بیشتر، چند پرسش  به ذهن می رسد که اگر خوش خیال باشیم خانم اشراقی نوه خمینی و دیگر هم‌راهان ایشان که در این ستاد نقش دارند پاسخ‌‌ خواهند داد.

« یکی از راه های نجات کشور را اصلاحات می دانیم»
-خانم محترم اصلاحات برای شما نجات است نه برای ایران و مردم ایران. راه نجات ایران سرنگونی حکومت اسلامی ننگینی ست که جد شما بنیان گذارد.

« آقای خاتمی از جمله شخصيت‌های موثر کشور است و توان حل مشکلات اقتصادی و بين‌المللی را دارد»
-هشت سال حکومت خاتمی را همه به یاد دارند. و می دانند که رانت خواری و آقازاده پروری در آن دوران کمتر از این زمان نبود. وضعیت اقتصادی مردم عادی از آغاز نظام اسلامی رو به افول و خرابی بوده و هر روز که می گذرد شرایط سخت و سختر می گردد و این سرچشمه در طبعیت ضد مردمی و دیکتاتوری نظام دارد و ربطی به اینکه کدام عروسک نقش رییس دولت را بازی کند ندارد. خانواده هزار فامیل که شما و خانواده تان عضوی از آنید از طریق همین فقر روزاقزون مردم تغذیه می کنید.

 «فرصتی برای ساختن ايران»‌
-پدر بزرگ تان خمینی جلاد سی و چند سال پیش و خیلی حرفه ای تر از شما با این قبیل شعارها مردم را فریب داد و کشور را ویران کرد حالا شما قصد آبادی آن را دارید ؟! خانم اشراقی ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان!

« راه تغيير از آن سوی خط مرزها، با انفعال و نااميدی و در انتظار بی‌عمل نمی‌گذرد."
-چگونه برای به قدرت رسیدن نظام مقدس تان راه تغییر و انقلاب از نوفل لوشاتو می گذشت. چگونه آن زمان جد شما از بیرون مرزها دست گدایی به بیگانه گان دراز کرده بود و این کار شدنی بود ولی اکنون تبعیدیان نظام شما خارج از گود به حساب می آیند؟ انفعال و نا امیدی و بی عملی نیز حاصل جنایت و کشتار حکومت الهی شماست ولی به موقع همین مردم بی عمل –به باور شما- شما و هزار فامیل تان را چنان از خواب غفلت بیدار کنند که آرزو کنید هیچ‌گاه جدتان به ایران باز نمی گشت.

خانم اشراقی شماها بهتر از هر کس دیگری به خوبی می دانید که خاتمی منتظر اشاره ابروی رهبرشان هستند تا برای اثبات عبودیت خود، با سر برای ثبت نامزدی و ورود به انتخابات هروله کنند. خوب می دانید که ایشان پیرعروسی هستند که برای « بله» گفتن نیازی به اداها و تعارف های حواریونی چون شما ندارند. این بار عروس ما برای چیدن گل نرفته است بلکه در خلوت‌اش انتظار استجابت دعاهای خویش و وصال رهبرشان را می کشند.

۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه

نکانی پیرامون نامه یازدهم آقای نوریزاد به خامنه ای

جناب آقای نوری‌زاد نامه‌ای دیگر به خامنه‌ای نوشتند و مانند همیشه متن آن در فضای مجازی انعکاس زیادی یافت و موج تحسین گفتن‌ها از شجاعت ایشان صفحات رسانه‌ها را انباشته ساخت.
بی‌گمان ایشان در مقایسه با دیگر اصلاح‌طلب‌ها شجاع هستند و صریح و بدون ایجاز حرف دلشان را بیان می‌کنند و به همین دلیل سخنان‌شان مورد استقبال قرار می‌گیرد اما هیچ‌کدام از این موارد نمی‌بایست مانعی در راه نقد و تحلیل نوشته‌های ایشان گردد.
گاهی در لابه‌لای جملات ایشان واژه‌ها و جملاتی دیده می‌شود که نیازمند تامل و بازخوانی چند باره است. به‌عنوان نمونه در نامه اخیر ایشان (نامه شماره 11) به خامنه‌ای به مواردی بر می‌خوریم که دقت در آن‌ها پرسش‌هایی را در ذهن به‌وجود می‌آورد.
- ایشان نامه را این گونه آغاز کرده‌اند: «سلام به محضر رهبر گرامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای»
آیا واقعن شایسته است که خامنه‌ای - که بی‌گمان یکی از منفورترین اشخاص تاریخ ایران است - را با این القاب و الفاظ نامید؟! یا شاید معذوریاتی در میان است که بر ما پوشیده است.
- در جای دیگر ایشان خامنه‌ای را مخاطب قرار داده و می‌فرمایند: «شما اما بیست و سه سال است که درهیچ نشست خبری شرکت نجسته‌اید و با اعتنا به مسئولیت‌ها و اختیارات فراوانی که مردم و قانون و خدا به جناب شما تفویض کرده‌اند.»
چگونه آقای نوری‌زاد به این نتیجه رسیده‌اند که مردم ایران و خدا اختیاراتی به خامنه‌ای تفویض کرده‌اند؟ آیا جناب نوری‌زاد اعتقاد دارند که خامنه‌ای برگزیده‌ی خداوند و مردم است؟ ایشان علی‌القاعده می‌بایست بهتر از دیگران در جریان چند و چون به مقام رهبری رسیدن خامنه‌ای در سایه شعبده بازی رفسنجانی باشند و بدانند که حقوق قانونی تنها در جریان یک روند سالم دمکراتیک قابل تفویض است. در مورد اختیارات الهی نیز که جریان یک شبه آیت‌الله العظمی شدن خامنه‌ای از موارد غیر قابل انکار بوده و نیازمند توضیح اضافه‌ای نیست.
- جناب نوری‌زاد در مورد آقای خاتمی چنین می‌گویند: «چرانگویم که ما آمیختگیِ ادب و سیاست و انصاف و درستی و روحانیت را به جناب ایشان مدیونیم؟»
اگر منظورِ آقای نوری‌زاد از روحانیت، آخوندیت‌ است که بنده نیز با ایشان هم عقیده‌ام که آخوندها به نوعی به آقای خاتمی مدیون هستند که با مشاطه‌گری خود توانست جهان را مدتی فریب داده و چهره‌ی واقعی رژیم را مخفی دارد. ولی در مورد کاربرد سایر واژه‌گان و صفات استفاده شده توسط آقای نوری‌زاد مانند، ادب، انصاف و درستی و چگونه‌گی و میزان هم خوانی آن با روحیاتی که ما از آقای خاتمی می شناسیم ، اگر نگوییم گزاف لااقل غلوی غیر قابل باور است.
- آقای نوری‌زاد در مورد فقه درجمله‌ای عجیب چنین می‌فرمایند: «ما از فقه به خاطر قرن‌ها کارآیی‌اش در آراستگیِ فکریِ پدران و مادرانمان تشکرمی‌کنیم.»
کاش جناب نوری‌زاد این آراستگیِ فکری را توضیح دهند. تاریخ ایران بندرت شاهد آراستگی فکری در میان قشر روحانیت بوده است و تک ستاره‌های آخوندهای آزاده هم به گواه تاریخ، برای گام برداشتن در راه آزادی‌خواهی، قبل از هر چیز مجبور به مبارزه با جمود و جهل فکری هم طبقه‌ای‌های خودشان بوده‌اند.
تأثیر فقه بر رشد فکری اقشار غیرروحانی نیز که تیره‌تر از آن است که بتوان به آن افتخار کرد.
- در جای دیگری ایشان چنین عنوان می‌کنند: «منظور من از این مردم، حداقل بیست میلیون نفری است که خود و خانواده‌هایشان به رویه‌های جاری حاکمیت «نه» گفته‌اند و شخصیتشان به دمِ دستی‌ترین وجه ممکن چوب خورده و تحقیر شده است.»
آیا واقعن آقای نوری‌زاد اعتقاد دارند تنها حدود بیست میلیون نفر به این حکومت «نه» گفته‌اند و یا می‌خواهند از اعداد حداقلی عنوان شده توسط خود حکومت استفاده کنند تا به عبارتی با کلام خودشان محکوم‌شان نمایند که در هر دوصورت اشتباهی غیر منطقی ست چرا که بدین وسیله تنها بر باور غلط حداقلی بودن مخالفان حکومت صحه گذاشته می‌شود.
-در جایی آقای نوری‌زاد، با مخاطب قرار دادن آقای خاتمی از ایشان می‌پرسند که: «چرا شما در زندان نیستید؟ ظاهراَ با آن همه نسبت جاسوسی و براندازی و فحش‌های وقیح کیهانی، شما برای زندانی شدن اولویت داشته‌اید. حاکمیت، در شما چه دیده که بیرون ماندن شما را به صلاح خود دانسته است؟»
شاید این پرسش را از خود آقای نوری‌زاد هم بتوان پرسید که چرا حکومت با شما نیز به شکلی مدارا می‌کند؟ آیا خطر شما برای این رژیم، از خطر جوانان بیگناهی که هر روزه بدست این جانیان دیومنش در گوشه‌ی زندان‌ها به بهانه‌های واهی و یا بی‌بهانه کشته می‌شوند کمتر است؟ آیا شما را نیز برای این نگاه داشته‌اند که شاید در روزی مبادا بتوانید در سایه چهره اصلاح‌طلب‌تان رژیم را از سقوط نجات دهید؟!
به هر روی ضمن قدردانی و ارج نهادن بر خدمات جناب آقای نوری‌زاد، بحث و تبادل نظر در زمینه‌های مطرح شده می‌تواند به شفاف‌سازی مواضع بیانجامد.