باز نشر نوشته های این وبلاگ تنها با ذکر منبع آزاد می باشد.

۱۳۹۲ فروردین ۱۶, جمعه

اپوزیسیون باسمه‌ای و هیاهوی دفاع از حقوق بشر!



«ضرورت مرزبندی میان اپوزیسیون رژیم و اپوزیسیون دولت»

اولین گام برای شروع هر مبارزه ای پاسخ به پرسش های زیر است:

- با چه کسی و برای چه مبارزه می کنیم؟
- با چه کسانی هدف مشترک داریم؟
- چه کسانی با دشمن ما اهداف مشترک دارند؟
- با چه کسانی می توان هم پیمان شد؟
- از چه کسانی باید پرهیز کرد؟

پس از پاسخ به پرسش‌هایی از این دست می‌بایست مرزبندیِ مشخصی را بین اردوگاه و جبهه‌ی خودی و اردوگاهِ دشمن تعریف نمود. منطق مبارزاتی حکم می‌کند که در سیر اجرای تاکتیک‌های مبارزاتی، همواره بر استراتژیِ از پیش تعیین شده تمرکز داشت و از مخدوش شدن مرزهای خودی و دشمن جلوگیری نمود. دشمن نیز خواهد کوشید که با تغییر چهره و تاکتیک‌های تبلیغاتی، به اردوگاهِ ما نفوذ کرده و نه تنها به جمع آوریِ اطلاعات بپردازد بل‌که در زمان‌های حساس، از نیروهای نفوذیِ خود برای ایجاد تفرقه و ضربه زدن  به ما بهره بَرَد.
هوشیاری سیاسی می طلبد که این بازی‌ها را شناخت، فریب نخورد و افشاگری کرد.

رژیم جنایت کار اسلامی از همان ابتدای عمر نکبت بارش ثابت نموده که در مبارزه با آزادی‌خواهان، بسیار با تدبیر بوده و در راه آدم کشی و جنایت خبره و کارکشته است پس بی گمان از ترفند عنوان شده نیز در مبارزه با حق طلبان استفاده‌ی لازم را برده و خواهد برد.
این ترفند شاید تا قبل از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد زیاد نمودِ روشنی نداشت و بیشتر در نفوذ در گروه های خارج از کشور و برای تسهیل در ترور مخالفان مورد استفاده قرار می گرفت. اما پس از آن و به خصوص بعد از حوادث سال 88 سازمان های اطلاعاتی رژیم به‌ مراتب بیشتر و به طرزی پیجیده تر از آن بهره برده اند.

یکی از ترفندهای رژیم، تزریق نیروهای خود در بین اپوزیسیون می باشد. این نیروها گاهی چنان با مهارت نقش خود را ایفا می کنند که شناخت آنها بسیار دشوار و در صورت شناسایی شدن، افشای آنها و اثبات خائن بودن شان به مراتب دشوار تر بوده و گاهی به اختلاف و تفرقه بین نیروهای خودی انجامیده است.

اپوزیسیون دولت چیست؟
طیفی‌ست از نیروهای کلاسیک رژیم که بنابر خاستگاهِ سیاسی و منافع طبقاتی شان، هدف نهایی شان تداوم حیات رژیم بوده و دلیل و میزان مخالفت شان به مقدار اشتراک  سهم خود یا گروه شان  در قدرت بستگی دارد.
 اعتقادات و جهان بینی این طیف به شکلی بنیادین با آزادی و حقوق بشر به مفهوم پذیرفته شده ی جهانی آن در تناقض بوده و هرگز نه می توانند و نه می خواهند که حکومت و سیستمی دمکرات و مدرن را پایه گذاری کنند. وجودشان بسته به رژیم است و از آن‌جایی‌که در نبودِ رژیمی دینی، آینده ای برای خود متصور نیستند با تمام امکانات برای حفظ این نظام تلاش خواهند کرد.
سال 88 بهترین نمونه برای شرح این مدعاست. پس از آنکه اعتراضات سهم خواهی به خیابان کشیده شد و جنبش مردمی از کنترل خارج گشت، حفاظت از اصل نظام شعار محوری حکومت یان گشت و برای سرکوب و خاموش کردن مردم هم‌کاسه شدند.
  
شاهد بوده و هستیم که عده ای از اپوزیسیون (مخالفان) دولت فعلی، با استفاده از امکانات رسانه ای و تبلیغاتیِ خود سعی داشته و دارند که خود را مخالف و اپوزیسیون رژیم قلمداد کرده و جهت مبارزات مردم را منحرف گردانند.
متاسفانه گروهی نیز فریب این بازی را خورده و در دام این تاکتیک اسیر گشته اند. با شعارهای زیبای دفاع از حقوق بشر و یا دفاع از زندانیان سیاسی ناخودآگاه در این بازی شرکت کرده و با دفاع خود موجب سهولت نقش گردانیِ عوامل رژیم می شوند.
شاهدیم که چگونه تعاریفی چون زندانی سیاسی، شکنجه، زندان، اعتصاب غذای سیاسی و فهرمان ملی را تحریف کرده اند. به گونه‌ای که دیگر به دشواری می توان پاکی را از پلیدی تشخیص داد و جنایات رژیم  در این فضای آلوده و غبار آلود پنهان شده اند.
می بایست اپوزیسیون حکومتی را به شکلی دقیق رصد کرد و مراقبت نمود. باید دانست که مبارزه ی این گروه، جنگ قدرتی بیش نیست و در صورت به قدرت رسیدن همان عمل‌کرد گذشته‌ی خود را تکرار خواهند نمود. درگیر شدن و صرف انرژی در هیاهوی بین گروه‌های حکومتی تنها باعث هزینه دادن بی‌هده و سرخورده‌گیِ سیاسی مردم می گردد.
اپوزسیون دولت تنها تا جایی بر طبل مخالفت‌اش می کوبد که اساس اقتدار رژیمی که بن مایه‌ی وجودش در آن ریشه دارد آسیبی نبیند و خطری آن را تهدید نکند.

چه باید کرد:
 باید صف بین خود و اپوزیسیون دولت را مرز بندی کنیم و یکی از شروط ورود به اردوگاه مان را سرنگونی خواهیِ نظام دینی  قرار دهیم. آزادیخواهان واقعی مخالف کلیت نظام هستند نه دولت!
بر ماست که فریب جنگ‌های زرگری بین نیروهای رژیم را نخوریم و با اشتراک در تبلیغات قهرمان سازی‌های آن موجب جفا در حق قهرمان و مبارزان واقعی نگردیم.
دشمن  زندان و زندانی‌های بدلیِ زیادی دارد، با بزرگنمایی مشکلات آنان نباید موجب پوشیده ماندن سختی‌های زندانیان گمنام گردیم.
دفاع از حثوق بشر باید به صورت کلی صورت پذیرد. رژیم و عواملش برای زندانیان خودیِ شان کمپین‌های حقوق بشری و نامه نگاری به سازمان‌ها وشخصیت های جهانی راه می اندازند در حالی که دفاع ما صورت جمعی دارد و زندانیان گمنام را در بر می گیرد نه آقازاده های ماسک زده را.
در کنار مبارزه با عوامل در راس قدرت می بایست به روشن‌گریِ عمل‌کرد عوامل دور مانده ولی تشنه‌ی قدرت اهتمام ورزید و بازی‌های نظام را بر هم زنیم.
در فردای آزادی ایران باید حتا با دشمنان ایران عادلانه رفتار کرد ولی امروز دفاع کورکورانه از عوامل نظام ( اگرچه مخالف دولت فعلی‌اند)، ظلمی‌ست آشکار به آزادی‌خواهان در بند.

باید دانست و مراقب بود که، دشمنِ دشمنِ را با دوست اشتباه نگیریم.

۱۳۹۲ فروردین ۱۴, چهارشنبه

بیست سال حقارت، سی سال بی تدبیری و سی سال لجاجت! بنی صدر هشتاد ساله شد.

  
 سال  1312 در روستایی از توابع همدان، آخوند نصرالله بنی صدر صاحب پسری شد که ابوالحسن اش نامیدند.
 ده را فراموش کرد و به شهر رفت. با زحمت زیاد در 26 سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد.
به دلیل رشد و نمو در خانواده ی آخوندی  عقده ی حقارت و خود کم بینی، در وی به گونه ای نهادینه شد که تلاش رفتاریِ وی  برای پنهان ساختن این حس، به شکلِ خودنمایی و قدرت طلبی و در نهایت خودشیفته گیِ حاد بروز نمود.
از همان ابتدا سعی و هدف خود را رسیدن  به قدرت و نمایاندن خود بود. به همین دلیل بهترین راه را نزدیکی به احسان نراقی و استفاده از نفوذ وی در بنیاد فرهنگ  ایران دید. با هزینه‌ی این بنیاد -که زیر نظر فرح پهلوی اداره می شد- به فرنگ رفت تا گامی بلندی در راه  رسیدن به هدف خود بردارد.
پا تمام وجود بی توجهی و تمسخر مردم را نسبت به طبقه آخوند حس کرده بود و تنها راه رسیدن به آرامش روح ناآرامش را، رساندن این طبقه به قدرت می دانست. هرجا  آخوندی را می دید که دارای قابلیت و پتانسیل ورود به سیاست است، از نزدیک شدن به او و سعی در تشویق‌اش به فعالیت سیاسی دریغ نمی کرد. پس از چندی دریافت که آب در کوزه بوده و او در غرب تشنه لبان به دنبال آن می گشته است. خمینی دوست پدرش بود و دارای تمامی فاکتورهای لازم برای هدف نامقدس اش. به او نزدیک شد در چشمان‌اش ضحاک را دید . ماری شد بر شانه او . وسوسه آغاز کرد تا  به او قبولاند که در سیاست به شکلِ جدی وارد شود و حکومتی علم کند تا داد و حق خورده شده‌ی آخوند را از ایران و ایرانی بازپس ستاند. به او ردای ولایت پوشاند و سخنان زهرآگین او را به انگبین سالوسی آمیخت ،تا جهانی را پذیرای نور امامت‌اش سازد. ملا اقا شد و ملا زاده به آقازاده بدل گردید. پرواز ننگین 12 بهمن را چون خیانتی تاریخی به خمینی هدیه کرد و به پاداش، ریاست فرمایشی جمهوری را از دستان پیرِ جلاد صله گرفت و در پاسخ بوسه ای بر آن دستان زد. دستانی که خون‌ریز ترین دستان در تاریخِ چند هزار ساله‌ی ایران لقب گرفت و خود را در تاریخ به بندگی جاودانه ساخت.

چرخ تاریخ او را زیر گرفت و همان قلمی که - به ظلم- بر ریاست‌اش امضای تایید گذارده بود بر خلع اش صحه گذاشت و در به درِ دیار فرنگ گشت. بی تدبیری و قدرت طلبی در رگ‌هایش زوزه می‌کشید. به در ودیوار می‌زد تا از این کابوس نجات یابد به رجوی خائن پیوست و ننگی خانوادگی بر شاهکارهایش افزود. ولی در برابرِ جادوگر جماران جادویش کارگر نبود. انقلاب اسلامی را با خود به هجرت برد و خرابی‌هایش را برای ایران به یادگار رها کرد.
سی سال آخر را به لجالت و سماجت گذرانده تا بر حق بودن جنایاتش اصرار ورزد و مردم به جان آمده از ظلم آخوندی را نادان و ضد انقلاب بخواند. هر کس که خواهان براندازی حکومت معبودش باشد اجیرِ بیگانه نامد و گرسنگانِ حاصل از اقتصاد توحیدی اش را گماشته گان امپریالیسم خواند.
ایران را امثال این فسیل مغزان، به آستانه ی ویرانی کشانده . فسیلان لجوجی که تا کنون نیز بر حماقت خود اصرار دارند مبادا که با روشن‌گری و تغییر وضعیت خیانت ها و جنایات شان نمایان شده و بیش از پیش شرمنده ی تاریخ گردند.
برای آقای بنی صدر- اولین رییس دولت جمهوری ننگین خمینی ورییس جمهور مادام العمر خود خوانده - آرزوی طول عمر می کنیم تا روزی که سرنگونی رژیم خود ساخته را ببیند . دور نباد چنان روزی.