در مثل مناقشه
نیست! به کسی برنخوره!
اصغر
قاتل را همه می شناسند. او به دلیل تجاوز و قتل دهها کودک و نوجوان به این
لقب معروف شده بود.
او در اغفال قربانیان
خود مهارت زیادی داشت.
نقل است که روزی اصغر قاتل نوجوانی را به قصدِ تجاوز به خانهی خود کشانده بود ولی هر چه زبان بازی می کرد نوجوان مقاومت می کرد. بالاخره اصغر
با زور از او خواست دلیل این مقاومت را
بگوید و یا کشته خواهد شد. جوانک با ترس و لرز گفت: از ریختن آبرویم می ترسم اگر
کسی مرا همراه تو ببیند به دلیل معروف بودن تو به بچه بازی ، خواهند فهمید که تو
ترتیب مرا دادهای ودیگر آبرویی برایم نمی ماند.
اصغر دستی به
سبیل های پرپشت و از بناگوش در رفته ی خود کشید و لبخندی زد و گفت: باشه، تو بزار
من کارمو بکنم بعد بشین رو شونههای من و باهم میریم تو کوی و برزن و تو جار بزن
که تو ترتیب منو دادی!
نوجوانک ساده دل
نیز بعد از انجام کار تا مدت ها به هر جا که میرفت با شجاعت و افتخار می گفت که
ترتیب اصغر بچه باز را داده است ولی هیچ گاه نخواست که نگاه های عاقل اندر سفیه و
زمزمه های "عاقلان دانند!" دیگران را ببیند و بشنود.
حالا هرکه رای به
ولایت فقیه داده، نوش جانش ولی زشته جار نزنید و جشن نگیرید. عاقلان دانند که چه
کسی انتخاب کرد!